برچسب: احمدشاه مسعود

  • امریکا به دنبال رهبر بومی خارج از چارچوب حکومت افغانستان برای مبارزه با تروریزم است

    امریکا به دنبال رهبر بومی خارج از چارچوب حکومت افغانستان برای مبارزه با تروریزم است

    بر اساس اطلاعات تازه‌ی مسؤولان امریکایی، اروپایی و افغانستانی، سازمان استخباراتی امریکا در تلاش یافتن رهبری بومی بیرون از چارچوب حکومت افغانستان است که بتواند در رابطه‌ به تهدید درازمدت تروریزم پس از خروج نیروهای امریکایی در افغانستان، اطلاعات کافی را فراهم کند. این بخشی از پیش‌بینی‌ برای بازگشت جنگ است. در مکانی که ارتش چندملیتی آموزش دید، امروز به اطلاعات استخباراتی نیاز مبرم است. با این ‌که دیپلمات‌های غربی باور دارند که ارتش –نیروهای امنیتی و دفاعی– افغانستان توانایی دفاع از خود را دارند؛ اما سازمان استخباراتی امریکا در تلاش یافتن راه ‌بدیل در صورت سقوط حکومت مرکزی افغانستان و برگشت جنگ داخلی است.
    تجربه‌‌ی جنگ‌ سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۹۰؛ زمانی که نیروهای اتحاد جمهوری‌های شوروی در این کشور حضور داشت و تنش‌ جدی‌ای میان رهبران بومی شکل گرفت. استخبارات غرب روابط خود را با فرماندهان ضدشوروی ـ تفنگ‌سالاران– نزدیک کرد و هم‌زمان به حمایت‌های مالی و تجهیزاتی آن پرداخت و روابط خود را با مردم نزدیک کرد. این حمایت‌ها سبب شد تا قوت‌های بلامنازعه‌ای ظهور کنند که متهم به نققض قوانین بشری هستند.
    در میان افراد مورد نظر، فرزند احمدشاه مسعود، فرمانده مشهور که در سال‌های ۱۹۸۰ در برابر اتحاد جماهیر شوروی جنگید و بعد در برابر طالبان فرماندهی‌ ایتلاف شمال –مقاومت- برای یک دهه به عهده داشت، جنگید، نیز شامل است.
    احمد مسعود ۳۲ساله، قسمت‌های از زندگی خود را برای سازماندهی دوباره‌ی نیروهای جهادی برای دفاع از جنگ در شمال کشور سپری کرده است.
    مسؤولان امریکایی، افغانستانی و اروپایی، گفته اند که هیچ هم‌کاری ساختارمند -رسمی- میان آقای مسعود و سازمان استخباراتی غربی وجود ندارد؛ اما برخی از نشست‌های مقدماتی صورت گرفته است.
    در حالی که بورد هم‌کاری استخباراتی و تحلیلی‌ای که میان سازمان استخباراتی امریکا – CIA- و فرانسه (D.G.S.E) وجود دارد، به این عقیده‌ است که احمد مسعود فرد قابل اعتماد است و تعهد قابل‌مکث برای کشورش دارد.
    در خواست ایجاد هم‌کاری با آقای مسعود و سایر فرماندهان محلی روشن است. کشورهای غربی به طالبان اعتماد ندارند تا این گروه‌ تررویستی را پیش از رسیدن به توافق سیاسی، بیرون از کشور نگه ‌دارد؛ چون در صورت نرسیدن به توافق سیاسی، احتمال سقوط حکومت نیز وجود دارد. نیروهای فرمانده جوان -احمد مسعود- که تازه قد علم کرده اند، مخالف طالبان، القاعده و سایر گروه‌هایی که در زیر سایه آن‌ها فعالیت دارند، استند.
    اعضای ارشد سازمان استخباراتی امریکا -CIA- ویلیام جمیز برونز، مدیر این نهاد، به این درک است که پس از خروج نیروهای امریکایی، آن‌ها به دنبال یک‌ متحد جدید اطلاعاتی در افغانستان استند تا در رابطه به فعالیت و دامنه‌ی تروریزم، متحدانه‌ٰ عمل کند.
    با این حال، مسعود هنوز در مرحله‌ی ابتدایی با فقدان حمایت و مشروعیت مواجه است. جریان او متشکل از هزاران تنی است که در گذشته در برابر شوروی و طالبان جنگیده اند و اکنون هزارها تن آن‌ها در شمال این کشور حضور دارند. احمد مسعود گفته است که دولت در میان جبهه‌ی او تفرقه‌افگنی می‌کند و رییس‌جمهور محمداشرف غنی اعتقادی به روند او -مجاهدان- ندارد.
    آقای مسعود در یک گفت‌وگو، گفته است: «ما آمادگی لازم داریم؛ حتا اگر به نقد جانم تمام شود.»
    نشان -سمبول- احمد مسعود، صدای دوره‌ی جنگ‌های داخلی است؛ پرچم و سرود ملی ایتلاف شمال–مقاومت. برخی از تحلیل‌گران می‌‌گویند که همه اقدامات احمد مسعود در آخرین محفل – محفل گرامی‌داشت از ۸ ثور، ۲۶مین سال‌روز پیروز مجاهدان- این تفکر را تقویت کرد که ایتلاف شمال –گروه مقاومت- دوباره بازسازی می‌شود، با آن که شماری از مسؤولان -ایتلاف شمال– در پست‌هایی چون سفارت، معاونت ریاست‌جمهوری و فرماندهی ارشد نظامی در حکومت افغانستان ایفای وظیفه کرده اند؛ آیا آن‌ها به دنبال کسی می‌روند که به انداز‌ه‌ی نیم عمرشان عمر دارد و تجربه‌ی کافی از جنگ واقعی ندارد.
    لیزا ماداکس، تحلیل‌گر پیشین در سازمان استخباراتی امریکا -CIA-که در افغانستان مأموریت کرده است، می‌گوید: «اکنون حمایت از جریان تروریستی و یا ایجاد ایتلاف‌های بومی-محلی هردو چالش‌زا است.»
    او گفت: «نگرانی این است که ایتلاف جدید برای چیست و هدف ما از این ایتلاف چیست؟ من هراس دارم که این روند منجر به جنگی دیگر در افغانستان شود.» او گفت: « به اساس چیزی که فکر می‌کنم و چیزی که آموخته‌ام، ما نمی‌توانیم برنده شویم.»
    تحلیل‌گران نظامی به این باور اند؛ فرض را بر این می‌گریم که پس از ترک نیروهای بین‌المللی، فرمانده‌ای برای مبارزه با تروریزم که در دهه‌ی اخیر برای دفاع از دولت، شکل گرفته، تفکر برگشت به جنگ داخلی را دوباره تقویت می‌کند. چنین وضعیتی، استثماری برای طالبان است.
    ایالات متحده‌‌ی امریکا رابطه‌ی تنگاتنگی با ایتلاف شمال دارد. این رابطه‌ی استخبارات امریکا با این جریان را مشکل‌تر می‌سازد. فرانسه و بریتانیا هردو از فرمانده ارشد مجاهدین در سال ۱۹۸۰ حمایت کردند، زمانی که امریکا در کنار سازمان استخبارات پاکستان روی گروه‌ها کار می‌کرد. تا سال ۱۹۹۶ ارتباط سازمان استخباراتی امریکا با مسعود و افرادش خیلی کم‌رنگ بود. در این زمان بود که این نهاد برای به‌دست‌آوردن اطلاعات در مورد القاعده، حمایت خود را سرعت داد.
    یکی از دلایلی که سیا با مسعود رابطه‌ی نظامی خود را حفظ کرده بود، بی‌‌اعتمادی از قاچاق مواد مخدر در جریان سال‌های ۱۹۹۰ بود؛ زمانی که نیروهای مسعود وارد کابل شدند و درگیری میان گروه‌ها [مجاهدان] اتفاق افتاد. در حال حاضر، افرادی از جریان‌ گذشته که در حکومت استند، دیدگاه‌های متفاوتی در مورد احمد مسعود و جریان او دارند. فرانسه که از حامیان پدر او بود، مسعود را یک چهر‌ه‌ی برجسته و متعهد در برابر طالبان می‌داند.
    دیوید مارتینون (David Martinon) سفیر فرانسه در کابل که از نزدیک با احمد مسعود دیدار داشته است، او را به پاریس دعوت کرده تا با رهبران فرانسه از جمله رییس‌جمهور این کشور دیدار کند. آقای مارتینون گفت: «او مرد زیرک است و کشورش را به قمیت جانش دوست دارد.»
    در واشنگتن دو دستگی وجود دارد؛ برخی از تحلیل‌گران در حکومت فکر نمی‌کنند که مسعود بتواند به عنوان متحدی جدی عمل کند.
    لیزا کورتیز، عضو شورای امنیت و زلمی خلیل‌زاد، فرستاده‌ی ویژه امریکا در امور مصالحه‌ی افغانستان، ۱۸ ماه قبل با احمد مسعود در رابطه به روند مذاکرات، صحبت کردند. خانم کورتیز گفت: «او یک فرد کاریزمای به تمام معنا است و به صورت روشن، روی نکات کلیدی و ارزش‌های دموکراسی بحث می‌کند.»
    او گفت: «او ذهن عالی دارد. به صورت واضح و روشن برای توسعه‌ی‌ ارزش‌هایی که در سال‌های اخیر به دست آمده، بحث می‌کرد.»
    برخی‌ها در داخل افغانستان به جریان و رهبری «احمد مسعود» به دید شک می‌نگرند. مرزامحمد یارمند، معاون پیشین وزارت داخله، گفت: «تجربه نشان می‌دهد که هیچ کسی جایگاه‌ پدر او را [احمد شاه مسعود] را گرفته نمی‌تواند.» او گفت: «پسرش در زمان و مکان متفاوت زندگی کرده است و تجربه‌ی پدرش را ندارد.»
    برخی‌ها در داخل نظام افغانستان، آقای مسعود را به عنوان مرد مزاحم می‌شناسند که می‌تواند در آینده برای رسیدن به منافع خود، چالش‌زا باشد.
    در رابطه به مسعود و نهادش دیدگاه‌های متفاوت وجود دارد؛ یک توافق بیرونی وجود دارد، چنان‌چه چشم‌وگوش غرب متوجه آن اند، احمد مسعود ظرفیت ایجاد ایتلاف را دارد؛ مانند پدرش که بیست سال پیش انجام داد.
    احمد مسعود پس از تحصیل در دانشگاه (Royal Military College at Sandhurst) در بریتانیا در سال ۲۰۱۶ به افغانستان برگشت. پیش از این‌ که به صورت عمومی در ۲۰۱۹ ظاهر شود، به کارهای حمایتی و ایجاد جریان‌هایی در شمال کشور پرداخت.
    آقای مسعود در آخرین محفل خود در ماه‌های اخیر در کابل، شعارهای ضد رویکردهای غنی را سر داد و تلاش‌های او را در امور بین‌المللی مداخله‌جویانه خواند. به اساس اطلاعات نزدیکانش، در کنار این‌ که مسعود با فرانسه، امریکا و انگلیس رابطه دارد، با هند، ایران و روسیه نیز رابطه دارد.
    مدارک استخباراتی افغانستان حاکی از آن است که مسعود از روسیه اسلحه می‌خرد؛ اما امریکا و اروپا او را فرد قابل اعتماد و سفت در برابر طالبان، القاعده و داعش می‌دانند. یک نسل پیش پدر آقای مسعود در خطر تررویزم هشدار داده بود. اگر پسرش همین جرأت را در برابر طالبان نداشته باشد، شک نیست، هشدار پدرش را تکرار کند.
    مارتینون به عنوان یک دیپلمات جوان، سخنان و هشدار احمدشاه مسعود را در اپریل ۲۰۰۱ به خاطر دارد. مارتینون گفت: «چیزی که او گفت حقیقت داشت؛ طالبان از القاعده میزبانی می‌کنند و برنامه‌‌ای در سر دارند.»
    یادداشت: جولیان برنیز از واشنگتن، نجیم رحیمی و فاطمه فیضی از کابل، در تهیه‌ی این گزارش هم‌کاری کرده ‌اند.

    منبع: نیویورک تایمز

    ترجمه: ابوبکر صدیق

  • طالبان جاده صاف کن شرکت های نفتی امریکایی و غرب

    طالبان جاده صاف کن شرکت های نفتی امریکایی و غرب

    آمارها نشان می‌دهد، قرن بیستم میلادی رکورد دار بیشترین تلفات انسانی در تاریخ بشر است. این واقعیت تلخ برای ما قرن بیستمی ها تأسف بار است، اما جالب تر آنکه حداقل در دو قرن اخیر دیده شده است که بیشترین بحران های بشری و تحولات سیاسی نظامی، اعم از جنگ های جهانی و تغیر وتبدیل رژیم ها ریشه‌ی اقتصادی داشته است.

    در کشور های فقیر و در حال توسعه که جهان سوم لقب گرفته اند جنگ ها، کودتا ها، مرزبندی ها، و روی کار آمدن و سقوط رژیم ها به وسیله‌ی غول های اقتصادی دنیا صورت می‌گیرد. ایالات متحده‌ی امریکا با داشتن وال استریت ، مرکز تجارت جهانی و بانک های جهانی بیشترین حصه را در تغیر و تبدیل نظام ها و حکومت ها به عهده داشته است. البته قدرت نظامی برتر، ابر نشریه ها و غول های رسانه ای، مافیا و جاسوسی سحر آمیز شبکه های استخباراتی آن، موجودیت سازمان های حقوقی و از جمله مقر ملل متحد و شورای امنیت در کنار اقتصاد و موازی با آن بوده است، اما نقش محوری را همیشه اقتصاد امریکا بازی نموده است.

    کشور های مقتدر و ثروتمند دیگر که ابرقدرت یا نیمه ابرقدرت هستند هرکدام به اندازه‌ی سهم شان درین جنگ اقتصادی برای بلعیدن سرمایه های دنیا حصه گرفته اند.

    مسایلی از قبیل گسترش دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، صلح و کمک به همنوع که به وسیله‌ی سازمان هایی که باز همه مرکز فرماندهی شان درین همین کشور های صنعتی و اقتصادی یا به اصطلاح جهان اولی تمرکز دارند ابزاری برای سوء استفاده وسرپوشی برای سه مفهوم ماکیاولی استحمار، استعمار و استثماراست. حتی اگر بسیار آرمان گرایانه بحث نکنیم با چشم باز و واقعیت های عینی دیده می‌شود که سازمان های اقتصادی می‌توانند یک شبه ملتی را نابود و رژیمی را روی کار آرند. آنچه هر سال یا هر چند سال بعد در منطقه شاهد آن می باشیم. آنها می‌توانند یک شبه سرنوشت ملت های فقیر چون افغانستان را تغیر بدهند.

    برای شرکت های اقتصادی و غول های انرژی خوار دنیا کشته شدن میلیون ها انسان که در نتیجه‌ی جنگ ها ، کودتا ها و تغیر و تبدیل رژیم ها اتفاق می افتد ، چیز پیش پا افتاده است. آنها به کرامت انسانی نمی اندیشند و تنها چیزی که اندیشه‌ی شان را اشغال کرده است پول دار شدن بیشتر ، عیش و مصرف بیشتر، تولید بیشتر ، کشتن و ویرانی بیشتر و بلعیدن بیشتر ثروت وسرمایه‌ی ملت های جهان است. تاریخ شاهد به قدرت رسانیدن پینوشه و صدام حسین در شیلی و عراق بوسیله امریکا است، و پس ازآنکه عالی جنابان میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستادند بوسیله خودامریکا نابود شدند. گویا همانند صافی یکبارمصرف تاریخ انقضای شان به اتمام رسیده بود. از اینگونه مثال ها بسیار سراغ داریم، نه اول کار است ونه آخر آن. در سال های اخیر شاهد یکشبه روی کار آمدن ویکشبه نابود شدن دیکتاتور های زیادی بوسیله غول های اقتصادی و نظام سلطه‌ی جهانی خواهیم بود.

    اینکه در این بازی شطرنج میلییون ها لیتر خون به زمین می ریزد، سرزمین های فراوانی ویران می شود و به آتش می سوزد و مردمان بسیاری از فقر و فلاکت وبیماری می‌میرند، کسی خم به ابرو نمی‌آورد، و این است داستان مستند قرن ما!

    خاورمیانه برای آن بحرانیست و جنگهای همیشگی در آن شعله ور، و کودتا های پیاپی در آن اتفاق و رژیم های گوناگون می روند و می آیند که در آن نفت و انرژی بیشتر موجود است و در واقع این بوی نفت است که ابرقدرت ها را مست کرده وبسوی خلیج فارس می کشاند. اما بالاخره نفت خلیج فارس به اتمام خواهد رسید، نفت خواران به فکر چاره می‌بایست بر می‌آمدند. بعد از اینکه جستجو گران انرژیِ و شرکت های نفتخوار غربی دریافتند که ذخیره‌ی بزرگ انرژی (نفت و گاز) در آسیای میانه موجود است، از حرص و طمع دیوانه شدند و بخاطر به دست آوردن آن به تکاپو افتادند. درهمین امریکا که ذکر خیر آن پیشتر رفت، سنا و پارلمان در دست رؤسای شرکت های نفتی و میلیونر ها می چرخد و اکثر سازمان های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را آنها اداره می‌کنند. تلویزیون ها ، روزنامه ها ، سینما و هنر و منابع اطلاعات جمعی و سازمان های حقوقی دیگر نیز در دست آنهاست. جورج بوش اول که جنگ اول خاور میانه موسوم به طوفان صحرا را به راه انداخت رییس جمهور و یکی از ثروتمداران میلیونر امریکا ودر ضمن مالک شرکت نفتی بود . دبلیو بوشِ پسر که سکان دار جنگ های اخیر عراق و افغانستان است نیز چند شرکت نفتی دارد و کابینه اش با اشخاص محوری چون ( دیک چینی، کوندولیزا رایس، رامسفیلد، جنرال پاول، زلمی خلیل زاد و… ) در دید نخست یک کابینه‌ی نفتی و به طبع آن کابینه‌ی جنگی بود.

    موجودیت ذخایر بزرگ نفت و گاز در آسیای میانه و چگونگی انتقال آن برای افغانستان نیز حوادث آفرین و دردسرساز بود. از جمله‌ی شرکت های بیشمار نفتخوار جهانی دو شرکت نفتی بریداس آرژانتین و یونیکال امریکا که برای نفت و گاز افغانستان رقابت می کردند . مسؤولین ومدیران ارشد این دو شرکت نفتی همواره میان کابل ، اسلام آباد و آسیای میانه در رفت و آمد بودند.

    احمد رشید روزنامه نگار و پژوهشگر سیاسی نامدار پاکستانی در کتاب طالبان ، اسلام، نفت و بازی بزرگ، آسیای میانه را به بوتل پر از نفت و انرژی تشبیه می‌کند و افغانستان می‌توانست خواه ناخواه دهنه این بوتل باشد. در واقع سه محور یا سه راه حمل و نقل برای عبور لوله های نفت وگاز آسیای میانه وجود داشت. اول راه انتقال نفت وگاز ازطریق ترکیه که بسیار طولانی بود و برای شرکت ها بی صرفه به نظر می‌آمد. دومین راه ایران بود که به لحاظ دشمنی با امریکا و غرب عبور نفت و گاز از طریق آن ناممکن بود . و سومین و آخرین راه موجود که کوتاه ترین وباصرفه ترین راه نیز بود افغانستان ناآرام وبی ثبات بود که درآن هیچگونه تضمین امنیتی برای عبور پاپلاین های گاز و نفت وجود نداشت.

    آنها طالبان را آگاه یا ناآگاه از آینده‌ی خطرناک آنها به عنوان جاده صاف کن شرکت های نفت یا حتی برای تسلط دایمی در افغانستان انتخاب کردند و پاکستان نیز که از یکطرف گاز ترکمنستان را می‌خواست و از طرف دیگربه دنبال سپر دفاعی از گروه های رادیکالِ وهابی سلفی در مقابل هند بود و هم نگران از خط دیورند مسلماً از پروسه‌ی تولید گروهی به نام طالبان حمایت می‌کرد و گویا آنرا برای خود چانس بزرگ می پنداشت و در عمق استراتیژیکش جای داده بود و فقط طالبان می‌توانست از عهده‌ی این همه برنامه های بزرگ و شوم برآید.

    اسامه بن لادن ثروتمند میلیاردر سعودی و رهبر شبکه‌ی القاعده که زمانی امریکا اورا علیه اتحاد شوروی تسلیح و تقویه می کرد و روابط ویژه با او داشت تشویق شد تا به طالبان کمک اقتصادی و نظامی کند . اسامه شبکه‌ی وسیع تروریستی و افراد آموزش دیده اش را که از آسیای میانه، چچن، ترکستان، کشمیر وشبه قاره، خلیج فارس وجزایر عربی، شمال افریقا و حتی اروپا و امریکا گردآورده بود در افغانستان به کمک طالبان سوق داد. آی اس آی و ارتش پاکستان نیز از او و طالبان حمایت می‌کردند و گویا طالبان عروسک های کوکی در دست آنان بود.

    گفته می‌شود وقتی رابین رافایل معاون وزارت خارجه امریکا به دیدار احمد شاه مسعود فرمانده کل و وزیردفاع دولت مجاهدین آمد، با کنایه گفت: گروه جدیدی(طالبان) در شرف ظهور است، گروهی که سراسر افغانستان را تسخیر خواهد گرد. مسعود در جواب گفته بود به کوه ها پناهنده می‌شویم و آنجا سنگر می‌گیریم و رافایل در ادامه ایضاح می‌کند که این گروه جدید بر فراز قله ها و شاخ های کوه هم مسلط خواهد شد! این شواهد همه نشانگر طرح بزرگ کشورهای معین در تولید کالایی به نام طالبان است.

    معلوم نیست که عربستان سعودی چه منافع اقتصادی دربه وجود آوردن طالبان داشت که امیر ترکی فیصل وزیر استخبارات سعودی در بحبوبه‌ی شکل گیری طالبان سفر های سری به پاکستان و افغانستان داشت وبعد ها واضح شد که او برای تنظیم وکمک گزاف اقتصادی برای طالبان در رفت و آمد بوده است.

    شاید برای سعودی ها مسایل ایدیولوژیک و همراهی مداوم با طرح های امریکایی مهم تر از مسایل اقتصادی مطرح بوده باشد. مهم ترین دغدغه‌ی آل سعود جمهوری اسلامی ایران و به زعم آنها تفکرات شیعی و گسترش آن به جهان اسلام و مخصوصا کشور های عربی بوده است. این نگرانی ها وقتی افزایش می یافت که ایران با شعار صدور انقلاب اسلامی گاهی اعراب را آزار می داد.‌

    می‌دانیم که در سوریه علوی های طرفدار ایران و دشمن رژیم صیهونیستی حاکم بود و کشور های عراق، لبنان، یمن و بحرین در اطراف عربستان اکثریت شیعی هواه خواه ایران دارند وبه همین مناسبت است که اعراب خلیجی در تبلیغ ایران هراسی و ظهور هلال شیعی می‌کوشند.

    عربستان سعودی با ایجاد سپر طالبانی با مفکوره های متحجرِ وهابی سلفی که مذهب رسمی آل سعود نیز است و رمز بقای این خانواده ، می‌خواست از ایدیولوژی رو به گسترش جمهوری اسلامی ایران و مفکوره های امام خمینی جلوگیری کند.

    جلوگیری از خطر رو به تزاید ایران، روسیه، هند و چین که قدرت های بزرگ نظامی و اقتصادی در منطقه به شمار می آیند و می روند تا قطب مخالفی را علیه غرب بسازند، پیشروی ناتو بسوی قطب ورشو و ساحه‌ی تحت نفوذ شوروی سابق، حرکت بسوی جهانی شدن و دهکده‌ی کوچک، طرح خاور میانه بزرگ و دموکراتیزه کردن رژیم های خودکامه‌ی آن و بالاخره نمایاندن چهره‌ی زشت از اسلام نیز می‌تواند از دلایل موجه اما گاهی به ظاهرمتناقض ایجاد طالبان و به تبع شبکه جهانی تروریستی( القاعده ) باشد.

    در سیاست جهانی ماکیاولی امروز نیت های شوم پشت چهره های زیبا و سخنان شیرین بازی گران سیاسی پنهان می ماند، اما دانایان از روی طرز رفتار و نتیجه‌ی کار آنها قضاوت می کنند.

    قطعا طالبان با آن قیافه های ژولیده و وحشتناک ، با آن چماق ها و شلاق های شرعی ، با آن مفکوره های سلفی متحجر و قرون وسطایی و با آن شعار های خشک وافراطی برای امریکا و غرب و حامیان منطقوی شان ناخوش آیند و نامطلوب بودند ، اما آنها از طالبان به عنوان یک پروژه سیاسی، اقتصادی، نظامی و حتی فرهنگی وتمدنی استفاده می‌کردند و هم چنین کردند.

    صلح و امنیت سرپوش رنگینی بود که به روی طالبان کشیده شده بود

    قبلا مفهوم صلح وابعاد امنیت ملی را به کنکاش گرفتیم. بررسی مفهوم امنیت ملی در رژیم امارتی طالبان چندش آور و مسخره آمیز است. ابعاد اساسی امنیت ملی اعم از نظامی، سیاسی، اقتصادی و… برای طالبان نامفهوم بود. طالبان از امنیت زیست محیطی و فرهنگی بیگانه بودند و اصولا برای از بین بردن آنها آمده بودند.

    تنها امنیت که طالبان برای مردم و کشورما به زور تفنگ و شلاق و زندان های امر بمعروفی و تفتیش عقاید و بریدن دست و پا و سنگسار کردن به وجود آورده بود زنده ماندن در زندان بزرگی تحت اداره طالبان بود. در زندان های امروز هم گاهی شکنجه‌ی جسمانی وجود ندارد، اما زندان بزرگ طالبان پر از شکنجه و تعذیب بود. آنها مردم افغانستان را به اسارت گرفته بودند.

    استاد ربانی رییس جمهور دولت مجاهدین، حکومت طالبان را به گورستان خاموش و اندوهبار تشبیه نموده بود و از واقعیت نگذریم که این تشبیه بسیار رسا و ریالیستیک بوده است.

    بعضی ها امنیت در نظام طالبان را با وضعیت اسفبار جنگ های داخلی در حکومت مجاهدین مقایسه می‌کنند و با قیاس مع الفارق شان امنیت طالبانی را ترجیع می دهند.

    آنها حق دارند این گونه فکر کنند. شاید شکنجه برای برخی انسان ها بهتر از مرگ باشد اما باید متوجه بود برای عده ای هم یکبار مردن بهتر از هر لحظه مردن است. با این همه شکنجه در حکومت طالبان اکثر به مرگ و معیوبیت می‌انجامید.

    اگر آمار دقیقی اخذ شود، شاهدان عینی به هزاران نفر خواهد رسید که ادعای ما را صحه بگذارد.

    آیا اعدام های صحرایی، کشتار دسته جمعی، سوزانیدن مزارع، کوچ دادن های جبری اقوام، بریدن دست وپا و سنگسار کردن ها، محبوس کردن زنان و تحریم آموزش آنان، شلاق زدن تا سرحد مرگ، اجبار بستن عمامه و گذاشتن ریش و تراشیدن مو، تحریم فاتحه بر اموات و زیارت قبور، تکفیر مسلمانان غیروهابی و … چه همخوانی با صلح و آموزه های اسلامی دارد ودر کجای امنیت ملی قرار می گیرد؟ طالبان وحشت قرون وسطایی، خفقانِ تفتیش عقاید مسیحیت و شنکنجه و اعدام که انسان در اوراق تاریخ مطالعه می‌کند یکبار دیگر در آخرین سالهای قرن بیستم تکرار کردند، اما در آخر ناگفته نباید گذاشت تقصیر اصلی به دوش مجریان طرح ایجاد طالبان و تولید کننده های این سموم کشنده است، کارخانه هایی که تاهنوز هم در تولید این سموم جهانی ادامه می دهند.

    کارنامه سیاه طالبان

    بدون شک طالبان کارنامه های بزرگ و بلندی!؟ دارند که در مقاله‌ی کوچک ما نمی گنجد . صرف به اهم آنها اشاره می کنیم:

    1ـ قتل عام مردم افغانستان درگور های دسته جمعی در مزارشریف، بامیان، فاریاب و شمال کابل که در نتیجه هزاران انسان بیگناه به کام مرگ فرورفتتند.

    2ـ سوزانیدن باغ بزرگ افغانستان یا سرزمین سرسبزشمالی (کوهدامن زمین) و اعمال سیاست زمین سوخته وکوچ اجباری اقوام در مناطق گوناگون افغانستان.

    3ـ شهادت قهرمان ملی کشور احمدشاه مسعود ورهبران دیگر افغانستان.

    4ـ سوء استفاده از اسلام و شریعت و ارائه‌ی چهره‌ی زشت و خشن از دین مقدس اسلام که به این آیین مهرآفرین وسعادت بخش لطمه‌ی سختی وارد نمود.

    5ـ زمینه سازی برای اشغال افغانستان توسط نیروهای خارجی و انداختن کشور به دام اشغال امریکا.

    6ـ معرفی افغانستان به عنوان تولید کننده و صادرکننده‌ی زهر یا مواد مخدر به مردم جهان طوریکه اط نام افغان بوی ترک وترور به مشام برسد.

    7ـ تبدیل افغانستان این مسکن بزرگان علم و اندیشه به لانه‌ی تروریست ها ، جنایتکاران و مافیای جهانی.

    8ـ سیاست ضد انسانی و اسلامی در مقابل زنان مسلمان کشور وبازداشتن آنان از ابتدایی ترین حقوقشان.

    9ـ اعمال سیاست ضد بشری در مقابل مذاهب اسلامی و پیروان ادیان دیگر و بروز تفرقه‌ی دینی، اپارتایت مذهبی و تصفیه‌ی نژادی.

    10ـ تشدید عقب ماندگی کشور در زمینه های فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و…

    سید علی موسوی چکاوک

  • صالح: صلح به معنای تن دادن به خواسته های طالبان نیست

    صالح: صلح به معنای تن دادن به خواسته های طالبان نیست

     امرالله صالح، معاون اول ریاست جمهوری می‌گوید طالبان باید بفهمند که مذاکره با این گروه به معنای تسلیمی به خواهش ها و ارزش‌های این گروه نیست.

    معاون نخست ریاست جمهوری که روز سه‌شنبه، هجدهم سنبله به مناسبت نوزدهمین سال یادبود از ترور احمدشاه مسعود در کابل سخنرانی می‌کرد، در سخنانی گفت صلح و مذاکراه با طالبان به معنای گذشتن از ارزش‌ها و داشته‌های مردم نیست.

    به گفته او، سازش و مذاکرات به معنای این است که مردم می‌خواهند «زیر آسمان کبود و یک چتر» با دشمن خود با صلح زندگی کنند.

    امرالله صالح از جانب دیگر گفت دولت در مذاکرات با گروه طالبان با «صلابت، جرائت و فصاحت» به دو زبان ملی کشور به این گروه خواست‌ها و ارزش‌های مردم را تفهیم خواهد کرد.

    او افزود: «به طالبان تفهیم می‌کنیم که جمهوریت نظام چند نفر نیست، بلکه برای استقرار آن مردم از ۳۴ ولایت کشور قربانی داده‌اند.»

    صالح تأکید کرد مذاکره به معنای تسلیمی به خواهشات و ازرش‌های گروه طالبان نیست.

    وی افزود مشخص است دولت و طالبان به یک‌دیگر تسلیم نمی‌شوند.

    امرالله صالح افزود در چنین شرایطی یگانه راه، مراجعه به مردم است و در صورتی که طالبان ادعا دارند در بین مردم صاحب جایگاه است، جایگاه خود را از طریق رای مردم تثبیت کنند.

    معاون نخست ریاست جمهوری در حالی این سخنان را مطرح می‌کند که انتظار می‌رود مذاکرات بین‌الافغانی در آینده نزدیک برگزار شود. هرچند زمان رسمی شروع مذاکرات تاکنون مشخص نشده است.

  • حمل سلاح در مراسم بزرگداشت از هفته شهید ممنوع شد

    حمل سلاح در مراسم بزرگداشت از هفته شهید ممنوع شد

    در اعلامیه‌ی کمیسیون برگزاری مراسم بزرگداشت از هفته‌ی شهید که امروز (دوشنبه، ۱۷ سنبله) از سوی وزارت داخله منتشر شد آمده است استفاده از وسایط دولتی در کاروان‌ها ممنوع است و استفاده‌کنندگان آن مورد پیگرد قانونی قرار می‌گیرند.

    کمیسیون برگزاری مراسم بزرگداشت از «هفته‌ی شهید» چند روز پیش براساس یک فرمان رییس‌جمهور اشرف غنی تشکیل شد. این کمیسیون ده عضو و ریاست آن را اسدالله خالد، سرپرست وزارت دفاع ملی بر عهده دارد.

    در این اعلامیه آمده است هیچ کسی حق ندارد تا امنیت روانی مردم را اخلال و امن و نظم عامه را برهم بزند. براساس اعلامیه، بدون نیروهای امنیتی، هیچ فردی حق تردد با یونیفورم نظامی و سلاح را ندارد و نمی‌توانند دست به فیرهای هوایی بزند.

    همچنان گفته شده است گشت‌وگذار با موترهای شیشه‌سیاه، بی‌اسناد، بی‌پلیت و غیرقانونی ممنوع است و در صورت تخلف وسایط‌شان ضبط می‌شود. تغییر رنگ وسایط موترها به به رنگ‌های مختلف نیز ممنوع اعلام شده است.

    وزارت داخله گفته است به نیروهای امنیتی هدایت داده شده است تا دکان‌هایی را که دست به تزئین و تغییر رنگ وسایط می‌زنند، مسدود و با مالکان آن برخورد قانونی کنند.

    طبق اعلامیه، به نیروهای امنیتی همچنان دستور داده شده است تا افرادی که از فیصله‌های کمیسیون برگذاری مراسم بزرگداشت از «هفته‌ی شهید» تخطی می‌کنند، را بازداشت کنند.

    در اعلامیه تأکید شده است که این فیصله‌ها در هماهنگی با بنیاد احمدشاه مسعود، قهرمان ملی کشور صورت گرفته است.

  • هشدار شدیداللحن جنرال دوستم به رئیس جمهور غنی

    هشدار شدیداللحن جنرال دوستم به رئیس جمهور غنی

    از هفدهمین سالروز ترور احمدشاه مسعود قهرمان ملی کشور در خیمه لوی جرگه گرامیداشت به عمل آمد. در این مراسم پیام جنرال عبد الرشید دوستم معاون اول ریاست جمهوری نیز قرائت شد.

    وی در این پیام به خاطر ناتوانی در عمل کردن به وعده های زمان انتخابات از مردم عذرخواهی کرده و گفته است: من انجنیر برق و ساختمان نیستم ولی این توانایی را دارم که نقش مهم برای آوردن صلح در کشورم ایفا کنم.
    معاون اول ریاست جمهوری از اینکه در این مملکت مجازات و مکافات وجود ندارد و کار به اهل کار سپرده نمی شود و فقط زمینه برای آدم های چاپلوس، استفاده جو و نیرنگ باز مهیا می باشد انتقاد کرد.
    در ادامه این پیام آمده است: ما شاهد هستیم که در حق شخصیتهای وطن پرست چون نظام الدین قیصاری ظلم و تعدی صورت می گیرد و سربازانش که در دفاع از مردم و میهن قرار گرفته بودند، به گلوله بسته می شوند.
    جنرال دوستم عنوان کرده است: حکومت و دوستان بین المللی ما بدانند که در نقطه نقطۀ افغانستان چنین اعمال ظالمانه صورت می گیرد و در برابر آن نباید بی اعتنا باشند و باید عاملین آن ها را به جزای اعمال شان برسانند.
    وی در ادامه پیام خود خاطر نشان ساخت: از پشت این تریبون اعلام می کنم که من و ائتلاف بزرگ ملی در برابر این قضایا بی اعتنا نیستیم، ذره ذره آن را حساب می کنیم و جواب می خواهیم تا در برابر سرنوشت ملت ما چنین بازی های مغرضانه صورت نگیرد.
    آقای دوستم خطاب به اشرف غنی گفته است: جناب رئیس صاحب جمهور در قبال این همه کشته ها، ترورها و انفجارها بی اعتنا نمانید و روی آن مسئولانه تصمیم بگیرید و بیشتر از این خشم مردم را بر نینگیزید وگرنه با طوفان خطرناک عدالتخواهی مردم مواجه خواهید شد و بدانید که افغانستان در حالت بن‌بست و سردرگمی قرار گرفته و وطن پرستان و مجاهدین در برابر آن بی اعتنا نمی مانند.

  • استفاده از اسلحه و موترهای دولتی ممنوع است

    استفاده از اسلحه و موترهای دولتی ممنوع است

    فرماندهی گارنیزیون با نشر اعلامیه‌ای تأکید کرده است که تا محدودیت‌هایی را که از جانب تیم امنیتی کابل با توجه به تهدیدات و جلوگیری از خطرات بعدی اتخاذ گردیده رعایت کنند.

    جلوگیری از انتقال هر نوع اسلحه در جریان راهپیمایی در جاده‌ها، استفاده از وسایط دولتی، پوشیدن یونیفورم نهادهای امنیتی دفاعی، فیلم سیاه و عکس احمدشاه مسعود در دو طرف دروازه‌های شیشه‌های وسایط محدودیت‌هایی است که گارنیزیون کابل وضع کرده است.

    همچنان، گارنیزیون برای راه پیمایان مسیرهایی را در شهر کابل مشخص کرده است که راه پیمایان به رعایت آن مکلف شده اند.

    در اعلامیۀ گارنیزیون کابل آمده است “کارته پروان – سرک 80 متر تایمنی – چهارراهی شهید هوتل‌ها – سرک هشتاد متره الی چهارراهی میدان هوایی – چهارراهی مسعود و بازگشت دوباره از همین مسیر، کارته پروان – چهارراهی برکی – سالنگ وات – زیرزمینی و بازگشت دوباره از عین مسیر”.

    گارنیزیون کابل ساحات دیگر شهر کابل را بنابر “عوامل و تهدیدات امنیتی” محدود ساخته و گفته است تخطی ‌ا خلاف ابلاغیه به شمول تغییر مسیر مسؤولیت به دوش راه پیمایان خواهد بود.

    این در حالی است که امروز جاده‌های کابل شاهد استفادۀ وسایط دولتی در کاروان‌های راه پیمایان بود.

  • سالروز کشته شدن مسعود تجلیل شد

    سالروز کشته شدن مسعود تجلیل شد

    این مراسم با حضور انجنیر محمد خان معاون اول ریاست اجرایی حکومت، احمدضیاء مسعود نمایندۀ خاص رییس جمهوری در امور اصلاحات و حکومتداری خوب، نورالحق علومی وزير امور داخله، معصوم ستانکزی سرپرست وزرات دفاع، قانونپوه سید یوسف حلیم رئیس ستره محکمه، عبدالرووف ابراهیمی رییس ولسی جرگه، دگرجنرال قدم شاه شهیم لوی درستیز وزارت دفاع، برخی اعضاى کابينه، شماری از اعضاى شوراى ملى، احمد ولی مسعود رئيس بنياد مسعود، قوماندانان جهادى، جنرالان و افسران نيروهاى امنيتى و نمايندگان سفارتخانه هاى خارج مقيم کابل برگزار شد.

    احمدضیاء مسعود، در حاشیۀ این مراسم به خبرنگاران گفت که احمدشاه مسعود، قهرمانی بود که تا آخرین رمق حیاتش با متجاوزین مبارزه کرد.

    موصوف در ادامه افزود: “احمدشاه مسعود قهرمان دو جنگ بزرگ میهنی است؛ یکی جنگ برضد روس­ها و دیگر جنگ برضد پاکستانی­ها می­باشد.”

    احمد شاه مسعود، به تاريخ ١٨ سنبله ١٣٨٠ هجرى شمسى، مطابق ٩ سپتمبر ٢٠٠١ ميلادى، دو روز قبل از انفجارات مرکز تجارت جهانى نيويارک، توسط دو حمله کننده انتحارى عرب تبار در منطقۀ خواجه بهاوالدين ولايت تخار، به قتل رسيد.

    انفجار هنگامی صورت گرفت که مسعود، مشغول مصاحبه با اين دو خبرنگار عرب بود که يکى از آنها با کمرۀ فلمبردارى که در دوربين آن بمب جابجا شده بود، بر وى حمله نموده و هر سه به قتل رسيدند.

    از این روز، هر ساله به نام “آغاز هفتۀ شهید” در سراسر کشور به طور رسمی و غیررسمی از سوی مردم و هوادارانش تجلیل به عمل می آید.