برچسب: پشتون ها

  • اولین جلسه سران طالبان به درگیری بین درانی ها و غلجایی ها ختم شد/ آیا ملا برادر زنده است؟

    اولین جلسه سران طالبان به درگیری بین درانی ها و غلجایی ها ختم شد/ آیا ملا برادر زنده است؟

    تاریخ روایت‌گر وفاداری درانی‌ها نسبت غلجایی‌ها به وطن بوده و بهتر است این‌طور بگوییم که غلجایی‌ها افراطی‌ترین افراطی‌ترها است که در این تعریف درانی‌ها نسبت به اکثریت پشتون‌ها افراطی‌تر واقع می‌شوند. غلجایی‌ها با افراطیت بی‌حد و حصر خود همواره در فروش کشور از برای تکیه بر مسند قدرت، از درانی‌ها پیشی گرفته‌اند و برای رسیدن به اقتدار نزدیک‌ترین هم‌صفان درانی خود را قربانی کرده‌اند.

    حال که زنده بودن ملا هیبت‌الله در پرده‌ای از ابهام قرار دارد، چندی می‌شود ملابرادر که یکی از بزرگان درانی می‌شود نیز آفتابی نشده است.با توسل به آنچه در اول اشاره رفت و با گزارش‌های موجود احتمال کشته شدن ملا برادر به دست گروه حقانی دور از واقعیت نیست. طالبانی درانی و غلجایی با هماهنگی چند ساله حامد کرزی درانی و اشرف‌غنی غلجایی به قدرت رسید و زمانی‌که نخستین جلسه درانی‌ها و غلجایی‌ها در ارگ بر پا شد، غلجایی‌ها خواهان قدرت بیشتر بر درانی‌ها شد و این سبب نارضایتی ملا برادر شد که در نتیجه جلسه با درگیری و زخمی‌شدن ملا برادر پایان یافت و این مسئله عاملی بر ورود رئیس استخبارات پاکستان به کابل شد، در حالی‌که ملا برادر برای تداوی به پاکستان انتقال یافته بود.

    رئیس استخبارات پاکستان با دادن سهم و اقتدار بیشتر به حقانی غلجایی، او را به هدفش رساند، اما با این کار خود فرصت درگیری‌های مجدد بین دو طایفه همیشه‌دوست و همیشه‌دشمن درانی و غلجایی را فراهم کرد. درانی‌ها که همان ابدالی‌ها است خود را به خاطر احمدشاه ابدالی که بنیان‌گذار افغانستان است مستحق قدرت می‌داند، اما غلجایی‌ها به خاطر ارتباط مستحکمی که با پاکستان دارد خود را مستحق‌تر می‌داند. حال دیده شود که غلجایی‌ها قدرت اصلی می‌شود یا درانی‌ها، اما با رویدادهای پیش آمده مرغ اقبال به بام غلجایی‌ها است. در صورت که مرگ ملا برادر واقعیت داشته باشد اقبال غلجایی با درگیری‌های بیشتر میان‌گروهی زوال کرده و آینده‌ای تاریک منتظر تحریک طالبان خواهد بود. در پایان باید پذیرفت که اکثرا دو طائفه در برابر مشکلات بیرونی همواره در صف واحد قرار گرفته و در صورت تقویت و گسترش دامنه فعالیت‌های جبهه مقاومت ملی، برای غلبه بر این جبهه محتمل هر دو برادر شوند و در صورت پیروزی، وارد تصفیه حساب‌های داخلی خواهند شد.

    کابل ویس

  • تشدید جنگ در شمال/دوستم در میدان جنگ و عطا و محقق در فیس بوک!

    تشدید جنگ در شمال/دوستم در میدان جنگ و عطا و محقق در فیس بوک!

    شدیدشدن جنگ در شمال افغانستان و حضور مارشال دوستم در خط نخست نبرد در شبرغان، رهبران سیاسی و قومی دیگر در شمال را، به آزمون می‌طلبد؛ آزمون ایستادن در کنار مردمی که سال‌ها با شکم گرسنه کنار رهبران سیاسی و قومی‌شان ایستادند و از بد و خوب آنان با جان‌ومال‌شان حمایت کردند.
    از یک ماه به این‌سو، حملات طالبان در شمال شدت یافته و تا اکنون، این گروه توانسته چندین ولسوالی را سقوط دهد. فشار نظامی طالبان در ولایت جوزجان، از چند هفته به این‌سو، پای مارشال دوستم و نیروهایش را به میدان جنگ کشانده است. پس از رفتن دوستم به میدان نبرد، شهروندانی که نگران سقوط شمال استند، اعتراضاتی در شبکه‌های اجتماعی به راه انداخته و از عطامحمد نور و محمد محقق، دو تن از رهبران قومی و سیاسی شمال، خواستند که با بسیج نیروهای‌شان در شمال، مقابل طالبان بجنگند و جلو سقوط احتمالی شمال را بگیرند. در پی اعتراضات در شبکه‌های اجتماعی، به تازگی، عطامحمد نور، در یادداشتی در صفحه‌ی فیسبوکش، اعلام آمادگی کرده و نوشته است که می‌خواهد با دوستم و محقق، ایتلافی را تشکیل بدهد که بتوانند امنیت شمال را تأمین کنند.
    زون شمال به دلیل بافت قومی و فرهنگی، برای طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی، اهمیت زیادی دارد. اکثریت مطلق تاجیک، اوزبیک و هزاره در شمال، این زون را برای طالبان تبدیل به هدف اساسی کرده است؛ چون، اگر طالبان بتوانند شمال را سقوط بدهند، به دلیل نزدیکی قومی با جنوب و شرق، سقوط این زون‌ها، برای‌شان ساده‌تر می‌شود. هرچند، طالبانی که امروز در شمال می‌جنگند، همه پشتون نیستند؛ اما رهبری تک‌قومی طالبان، برای این گروه این امکان را می‌دهد که اگر شمال را سقوط بدهند، زون‌های جنوب و شرق را به سادگی به دست بیاورند؛ چون، زون‌های جنوب و شرق، به لحاظ فرهنگی، بستر مناسب‌تری برای پذیرش طالبان و اندیشه‌ی طالبانی است.
    فشارهای طالبان در شمال، از یک سو، این نگرانی را به وجود آورده است که دولت به گونه‌ی عمدی، امکانات نظامی را به موقع در میدان نبرد نمی‌رساند تا زمینه‌ی سقوط شمال را فراهم کرده و به رهبران سیاسی و قومی در شمال هشدار بفرستد. این نگرانی، پس از اعتراضات در فاریاب و رد والی‌ای که ارگ برای این ولایت معرفی کرده بود، بالا گرفت. اعتراضات در فاریاب که در پی آن مردم خواستار انتخابی‌شدن والی‌ها شدند، برای دولت مرکزی که تأکید بر تمرکزگرایی قدرت دارد، این نگرانی را به وجود آورد که ممکن با بدترشدن وضعیت، شمال از بدنه‌ی حکومت جدا شود. بنا بر این، این احتمال وجود دارد که دولت، در تفاهم با طالبان، شمال را زیر فشار قرار بدهد و به رهبران شمال گوش‌زد کند که در صورت عدم فرمان‌برداری از کابل، با دشمن بدتری که طالبان استند، طرف خواهند شد. فشار طالبان بر شبرغان که چند هفته می‌شود با وجود پیوستن نیروهای مارشال دوستم به نیروهای امنیتی و دفاعی برای مبارزه با طالبان، هیچ پیش‌رفتی نداشته است، این نگرانی را تقویت می‌کند. در روزهای اخیر، شایعاتی نیز در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد که دولت در هم‌کاری با عطامحمد نور و طالبان، تلاش دارد مارشال دوستم را از میان بردارد. اظهارات دوستم علیه دولت در روزهایی که مردم فاریاب علیه والی تعیین‌شده از سوی ارگ، اعتراض کرده بودند، این احتمال را قوت می‌بخشد.
    آن‌چه امروز روشن است، فشار نظامی بیش از حد طالبان در ولایت‌های مختلف شمال است و ضعف عمل‌کرد دولت در مقابل طالبان، زمینه را برای مداخله‌ی رهبران قومی و فرماندهان محلی، فراهم کرده است. رهبران شمال به خصوص محقق و عطا که هزاران نفر از آن‌ها پیروی می‌کنند، نباید منتظر این بمانند که طالبان ولسوالی‌ها را یکی پی دیگر سقوط داده و آماده‌ی ورود به شهرها شوند. اگر این رهبران سیاسی، نتوانند به مارشال دوستم بپیوندند و مقابل طالبان بیستند، بدون شک، مارشال دوستم، توان مقابله با طالبان در ولایت‌های مختلف شمال را نخواهد داشت. ساختار جغرافیایی شمال و به خصوص ولایت جوزجان -زادگاه مارشال دوستم-، هموار است و نگه‌داری از آن، به نیروهای بیش‌تری نیاز دارد؛ بنا بر این، در نبود هم‌کاری دیگر رهبران سیاسی، مارشال دوستم، تنها می‌تواند از جوزجان دفاع کند و دفاع از جوزجان، مانع سقوط شمال نخواهد شد.
    عطا و محقق که با پشتیبانی مردم شمال صاحب جایگاه سیاسی و اقتصادی شده اند، باید وخامت اوضاع را درک کرده و به کمک مردم بروند. حضور این دو تن در کنار مارشال دوستم، نه تنها مانع نفوذ طالبان به مرکز ولایت‌ها می‌شود؛ بل که جایگاه اجتماعی آنان نزد مردم، این زمینه را فراهم خواهد کرد که ولسوالی‌های تحت کنترل طالبان نیز پس گرفته شود. مردم روستایی در شمال، باور و اعتمادشان به رهبران سیاسی، بیش‌تر از دولت است. بدون شک، اگر رهبران سیاسی شمال، با هم متحد باشند، می‌توانند فرماندهان محلی از اقوام مختلف را، بسیج کرده و وضعیت را برای طالبان دشوار کنند. عطامحمد نور، نباید مانند همیشه به پست‌های فیسبوکی اکتفا کند و به بهانه‌ی قرنتین، پایش ار از میدان جنگ دور نگه دارد. او، سرمایه و قدرت هنگفتی در شمال در اختیار دارد که می‌تواند با استفاده از آن، قوت محکمی در کنار دوستم شکل بدهد.
    اگر توافقی بین رهبران شمال به وجود نیاید، بدون شک، حملات روزافزون طالبان، وضعیت را در شمال و برای مارشال دوستم، وخیم خواهد کرد. هرچند، اوزبیک‌ها تا جان دارند، در کنار دوستم خواهند ماند؛ اما برخی اختلافات درونی بین اوزبیک‌های شمال و هم‌چنان پیوستن عده‌ای از اوزبیک‌ها به صفوف طالبان به این دلیل که مناطق‌شان زیر کنترل طالبان است، قوت دوستم در شمال را کم‌تر کرده و امکان مقابله با طالبان را برایش دشوار کرده است. امروز، همان روزی است که مردم باید پاداش پشتیبانی جانی و مالی‌شان از رهبران سیاسی را بگیرند. رهبرانی که با استفاده از نام مردم، دارای قدرت، پول و جایگاه شده اند. عطا و محقق، اگر نتوانند در این شرایط به کمک مردم برسند، دچار نفرین مردم شده و جایگاه‌شان را بین مردم از دست خواهند داد. افغانستان، ظاهرا روزهای بدی پیش‌ رو دارد؛ روزهایی که مردم به رهبران سیاسی و رهبران سیاسی به مردم نیاز شدید پیدا خواهند کرد.

  • حرکت هدفمند مارشال دوستم

    حرکت هدفمند مارشال دوستم

    در میان همه طرحهای صلح در طرح صلح جنبش ملی به رهبری مارشال دوستم واضح گفته شده است که حکومت غیر متمرکز راه حل آوردن صلح پایدار در افغانستان است. اکنون نیز به صورت واضح از طرف مظاهره کنندگان در فاریاب گفته می شود ما می خواهیم حکومت فدرال ترکستان اسلامی را ایحاد نماییم.

    تردیدی نیست که اگر قبل از به وجود آمدن صلح قدمی در جهت فدرالی ساختن بر داشته نشود رسیدن به این هدف جنبش ملی را دست نیافتنی خواهد ساخت، بنابر این جنبش ملی تلاش خواهد کرد که از فرصت به وجود آمده استفاده بهینه نماید.

    اقدام های اشرف غنی در روزهای اخیر با هدف تسلط پشتونها در سمت شمال کشور مشابه زمان آخر حکومت نجیب (ماموریت جمعه اثک) است.

    این حرکت‌ها نه تنها حاکمیت پشتونها در شمال کشور را تثبیت نمی کند بلکه سبب ازهمپاشیدگی و بی نظمی بیشتر شده زمینه را برای اعلام حکومت فدرال فراهم تر می کند.

    رئیس جمهور دوراه بیشتر پیشرو ندارد؛ در احکام خویش تجدید نظر نماید یا با حرکتهای اخیر مارشال دوستم مقابله نموده ریسک بیشتری را بپذیرد.

    عالمی بلخی وزیر پیشین مهاجرین

  • بحران هویت!

    بحران هویت!

    مقوله ای بنام “هویت”، در دوسطح بنیادینِ فردی و اجتماعی تعریف می شود. نظریه های نخستین در این حوزه، بیشتر بر گزاره ی “فردمدار” بودن هویت تأکید داشته اند. دانشمندانی مانند “مید” و “گافمن” از این دسته هستند. روان شناسان و جامعه شناسان براین باور هستند که درست است برساخت هویت در بستر اجتماعی شکل می گیرد، اما آنچه مهم است این است که اساسن این مقوله در احساسات، نگرشها و گرایش های “افراد” تبلور می یابد.

    نیچه بعنوان فیلوسوف فرهنگ، حتا هویت فردی را موضوعی پیش نهاد، استوار و واجد انسجام نمی داند، بلکه آن را دارای ساختاری فرهنگی ای می شمارد که در شرایط حاکم بر جامعه شکل می گیرد و ماهیت و پایداری ندارد.بنابراین، هویت امری سیال و ناپایدار است که نخست در تعریف ویژگی ها و خصوصیات فردی عنصری بنام “من” در بستر مناسبات اجتماعی نمود پیدا می کند.در افغانستان اما که ماشین هویت سازی، مارا با زیست گله ای و ساختار سنتی فرهنگِ پیشامدرن تعریف کرده است. چیزی بنام “فردیت” و هویت فردی Personal identity نمی شناسیم.

    این مقدمه را به این خاطر نوشتم تا به موضوعی که حیات سیاسی و گرایش جمعی مارا همواره با سخت ترین پرسش وچالش مواجه ساخته، اشارت دهم و آن این که بنیادی ترین منازعه ای که سراسر زندگی جمعی مارا در واحدی بنام “افغانستان” متراکم ساخته، بحران هویت تشکیل می دهد. چنین است که ما تاهنوز نتوانسته ایم خودرا تعریف کنیم و ارزشها، احساسات، گرایش ها، دین، اصول اخلاقی و حتا جنسیت فردی خویش را از زیر سایه ی سنگین استبداد خشن حاکم بر نظام هویت ساز جمعی تفکیک و تفریق نماییم. همواره این جامعه بوده که حوزه ی گرایشها و احساسات، بینش ها، اصول اخلاقی و رفتاری و حتا ارزشهای فطری جنسیت فرد را هم تعیین، تعریف و تحمیل کرده است. بدین رو ست که در چتر کلان هویت جمعی، مقوله ای بنام فردیت و هویت فردی را به رسمیت نمی شناسیم.بگذاریم اگر انسان ها در دشت ونیلی دایکندی زندگی می کنند یا در دره هزاره ی پنجشیر؛ در پلِ بهسود جلال آباد زندگی می کنند یا در تیوره ی بامیان، در جبرییل هرات زندگی می کنند یا در کِشم بدخشان، هرکس هویت و خویشتن خویش را، خود تعریف و تعیین کند.

    همان گونه که حق نداریم خشم و قهر و تحقیر ی نسبت به آن دسته از افراد و انسان هایی روا داریم که دهها سال در پنچشیر وبغلان و بدخشان زندگی خویشاوندی و برادرانه و همدلانه با همکیشان خود داشته اند و به هردلیلی با هویت”تاجیکانه” زیسته اند و حالا تصمیم گرفته اند خود را “هزاره ی سنی” تعریف کنند؛ درست به همان دلیل، حق نداریم کسانی را مورد تحقیر و تمسخر و تشویش و ملامت قراردهیم که در دشت و نیلی ولایت دایکندی زیست دیرینه و مشترک فرهنگی و اجتماعی با مردمان آن بوم داشته اند و اکنون دوست دارند خودرا “تاجیک” معرفی کنند. آدم ها بسته به شرایط فرهنگی، اقتصادی و فشارهای سیاسی و محیطی، تجربیات و درکی از خود و گرایش خویشاوندی خویش پیدا می کند. سوای پیشینه و پسینه ی تعلقات نژادی، خونی و اجتماعی انسان ها، آزادی فردی و حق انتخاب شان را به رسمیت بشناسیم. هر فرد حق دارد آن گونه که دوست دارد و احساس راحتی می کند، خودرا تعریف و در پرتو آن تعریف، احساس راحتی کند.

    اگر به این مرحله از درک انسانی نرسیم که به انسان ها حق بدهیم هویت فردی و تعلق اجتماعی ـ سیاسی، ارزش های جنسیتی و محیط زندگی خودرا، خود به صورت آزاد و مستقل و بدون جبر و تحمیل تعریف و انتخاب کنند، مطمئن باشیم چرخه ی بحران هویت همچنان ادامه خواهد یافت و بدین ترتیب، هیچگاه به مرز زندگی دمکراتیک نمی رسیم و به تعامل اخلاقی و انسانی دست پیدا نخواهیم کرد.

    حمزه واعظی

  • آفریدی: پاکستان، پشتون ها را برچسب تروریست زده است

    آفریدی: پاکستان، پشتون ها را برچسب تروریست زده است

    او همچنین گفت که نظامیان پاکستانی علاوه بر برچسب زدن تروریست به قومیت پشتون، همواره آنها را سرکوب نیز می کنند.

    وی در گفتگو با ANI گفت: «عملیات های نظامی در پاکستان مدت هاست که جاری است. پشتون ها در ترس زندگی کرده اند. آنها توسط نظامیان پاکستانی برچسب تروریست خورده اند. جامعه جهانی نیز این تصور غلط را پذیرفته اند.»

    آقای آفریدی همچنین افزود که دولت پاکستان نیز از نظامیانش برای سرکوب پشتون ها حمایت می کند.

    وی به جنبش آزادی خواهی پشتون ها که بدنبال استقلال از پاکستان هستند، گفت: «جنبش آزادی خواهی پشتون ها در مناطق قبایلی نشین پاکستان مستقر است. پشتون ها در وزیرستان پاکستان با رفتارهای غیرانسانی نظامیان پاکستانی مواجه بوده اند. تاکنون یک میلیون پشتون بیجا شده و در حدود 65 تا 70 هزار تن نیز کشته شده اند.»

    او همچنین گفته های مقامات افغانستان در خصوص پاکستان را تایید کرد و گفت که پاکستان از شبکه حقانی و دیگر سازمان های تروریستی حمایت می کند.

    آفریدی گفت: «پاکستان بازی دو گانه ای را با آمریکا و جامعه جهانی ایفا می کند. آیا تاکنون خبری مبنی بر دستگیری یا کشته شدن رهبران طالبان و یا القاعده در مناطق قبایلی نشین شنیده اید؟ هرگز.»

    او علاوه کرد که پاکستان با خطاب قرار دادن طالبان به عنوان «طالبان خوب» از آنها حمایت می کند.

    این فعال حقوق بشری تصریح کرد که نظامیان پاکستانی با حمایت دولت این کشور به دنبال بی ثبات سازی افغانستان بخاطر منافع خودش می باشد.

    فضل الرحمن آفریدی در این گفتگو همچنین به «دهلیز اقتصادی چین و پاکستان» اشاره کرد و گفت که این پروژه منافع مردم بلوچستان و خیبرپختون خواه که این پروژه از آنجا عبور می کند را تامین نمی کند.