گروه داعش در پیامی مسئولیت دو انفجار مرگبار روز گذشته (پنجشنبه 8 ثور) علیه شیعیان در شهر مزارشریف مرکز ولایت بلخ را بر عهده گرفت.
قابل ذکر است که شهر مزارشریف روز گذشته شاهد دو انفجار در نواحی سوم و دهم خود بود که در آن دست کم 9 تن جان باخته و 13 تن دیگر زخمی شدند.
مقام های محلی طالبان تایید کرده اند که در هر دوی این انفجارها شیعیان هدف قرار گرفته اند.
این انفجارها حوالی ساعت هفت شام روز گذشته در منطقه «ایستگاه کانتینرها» در نزدیکی مکتب سلطان غیاث الدین و در نزدیکی «ایستگاه سجادیه» بوقوع پیوست.
این انفجارها دقیقا یک هفته پس از انفجار مرگبار دیگر در شهر مزارشریف رخ می دهد که در آن انفجار در مسجد سه دوکان شیعیان ده ها تن جان خود را از دست داده و شماری دیگر زخمی شدند.
مسئولیت حمله به مسجد سه دوکان را نیز گروه داعش بر عهده گرفت.
با این حال طالبان همواره ادعا کرده اند که گروه داعش در افغانستان حضور علنی و فیزیکی ندارد و هیچ تهدیدی علیه امنیت افغانستان محسوب نمی شود.
شاهدان عینی از شهر مزارشریف در شمال کشور می گویند که طالبان جسد «سهیل زمری» از بستگان عطا محمد نور را که در درگیری با آنها کشته شده، در یک چهار راهی مشهور این شهر به نمایش گذاشته است.
این شاهدان می گویند که طالبان از مردم خواسته اند تا جسد وی را تماشا کنند و به کسی اجازه برداشتن و دفن او را نمی دهند.
منابع مردمی می گویند که سهیل زمری، خواهرزاده عطا محمود نور والی پیشین بلخ به همراه چند تن از افرادش شب گذشته (پنجشنبه 1 ثور) در واکنش به حمله مرگبار مسجد سه دوکان در مزارشریف، با نیروهای طالبان در حوزه چهارم امنیتی این شهر وارد درگیری شده بودند.
گفته می شود که در این درگیری، آمر حوزه چهار طالبان به همراه هفده تن از افرادش کشته شد.
سهیل زمری نیز در این درگیری ها از سوی طالبان کشته شد.
براساس گزارش ها، سهیل زمری اخیرا یک گروه مسلح را در مزارشریف برای مقابله علیه طالبات تشکیل داده بود.
مقام های طالبان اما کشته شدن افراد خود در این درگیری را رد می کنند و می گویند یک تن از داخل خانه خود به سوی نیروهای طالبان شلیک کرده بود که پس از آتش مقابل طالبان کشته شد.
طالبان محلی هم اکنون در حالی جسد سهیل زمری را در مزارشریف به نمایش گذاشته اند، که چندی پیش کابینه طالبان تشهیر (منفی) اجساد را ممنوع اعلام کرده بود.
یکی از سوالهای نسبتا عجیبی که این روزها (پس از حملههای تروریستی بر نهادهای آموزشی و دینی هزارهها) پرسیده میشود این است:
راه حل چیست؟
شاید کسی بگوید این طبیعیترین پرسشی است که در چنین مواقعی به ذهن آدم میآید.
برای من این پرسش از این جهت تعجب انگیز است که پرسشگران غالبا متوجه سنگینی این سوال نیستند و فکر میکنند که اگر کسانی واقعا دل به کار بدهند میتوانند پاسخ قبلا آزموده نشده خوبی برای این پرسش فراهم کنند.
حقیقت آن است که جامعه یک شبکه بسیار کلان و پیچیده است و تقریبا هیچ مشکلی از مشکلاتش به حل ِ آسان تن نمی دهد. علت این وضعیت این است:
مشکلات جدی اجتماعی در یک دامنه زمانی ایجاد شده اند و قوام یافته اند. صد عامل در هم رفته اند تا فلان مشکل به عنوان یک پدیده دوامدار وجود و حضور پیدا کند. وقتی میگوییم «راه حل چیست؟»، در واقع پرسش ما این است که چه کار کنیم تا این شبکه عوامل از هم بپاشد و دیگر نتواند «مشکلآفرینی» کند. پاسخ این سوال هرچه باشد یک روند زمان بر خواهد بود.
به همین مثال «کشتار هزارهها» نظری بیندازید:
کشتار هزاره ها زمانی متوقف میشود که تروریستها یا «نخواهند» دست به حمله بزنند یا «نتوانند» دست به حمله بزنند. نخواستن شان یعنی این که آنان به این نتیجه برسند که کشتن هزاره ها به هر دلیلی درست و مفید نیست. نتوانستن شان یعنی این که یک نیروی قوی جلو تروریستها را بگیرد.
چه وقت تروریستها متقاعد خواهند شد که کشتن هزارهها اخلاقا مذموم یا عملا زیان بار است؟ چه وقت هزاره ها یا یک نیروی دیگر خواهند توانست با قدرت جلو حمله تروریستان را بگیرند؟
هر پاسخی که به این دو سوال بدهیم، مسلم است که هر کدام از این گزینه ها زمان میبرد.
هزارهها نمیتوانند به تروریستها درس اخلاق و معنویت و انسانیت بدهند تا آنان از هزاره کشی دست بردارند. این اتفاق باید در میان خودشان و در جامعهی خودشان بیفتد. میماند این که هزارهها به قدرت بازدارنده و مجازات کننده ای دست بیابند که تروریستها را ناگزیر به سوی پرهیز، احتیاط، اجتناب و تجدید محاسبه براند.
این قدرت از کجا حاصل میشود؟ خون را با خون جواب دادن (که بعضی این همه تبلیغش میکنند) فقط در بزم شعرهای حماسی خوب است. در عمل، هزارهها فعلا توانایی خشونت ورزی موثر را ندارند و افتادن در چرخه خشونت و انتقام به ضررشان تمام میشود. راههای غیرمستقیم دیگر هستند که برای توانمندسازی هزارهها بسیار کارآمد بودهاند و با طبیعت تحولات اجتماعی نیز سازگارتر هستند. منظورم همین مسیری است که هزارهها تا کنون پیموده اند. به بیانی دیگر، راه حل موجود بوده و جامعه هزاره آن راه حل را به کار بسته و از آن نتیجه گرفته است؛ اما بسیاری همین راه حل را پیش چشم خود نمیبینند و کارآمدی آن را تشخیص نمیدهند. این راه حل همین کاری است که هزارهها تا امروز کردهاند: زخم خورده اند و ایستادهاند؛ افتادهاند و برخاستهاند؛ تحقیر شدهاند و بر حقوق انسانی خود پا فشردهاند؛ کشته شدهاند و درس خواندهاند؛ مسخره شدهاند و پوست خود را کلفت کردهاند؛ سرکوب شدهاند و با روان خسته از زبان و فرهنگ خود پاسداری کردهاند؛ تبعیض دیدهاند و به رشد خود ادامه دادهاند؛ آواره شدهاند و برای مردم و برای وطن خود زحمت کشیدهاند.
آیا هزارهها در این مسیر همیشه صد درصد کامیاب بودهاند؟ نه، نبودهاند. هیچ کسی نمیتواند همیشه صد درصد کامیاب باشد. با وجود این، تاریخ هزاره در مجموع تاریخ کامیابی و توسعه است. کمتر مردمی را در جهان پیدا میکنید که در زیر این همه فشار و در برابر این همه دشمنی توانسته باشد این چنین استوار به سوی روشنایی حرکت کند.
من وقتی میبینم که هزاران هزاره باسواد و باخبر و دردمند از چهارسوی جهان میگویند که ما در عصر بسیار تلخ و تاریک زندگی میکنیم و باید راه حلی برای برون رفت از این ظلمت پیدا کنیم، آنچه در ذهن من میگذرد این است:
«تو از کجا چنین شدی؟ تو چطور به این آگاهی رسیدی؟ اینهمه صدا برای عدالت و آزادی را تو از کجا پیدا کردی؟»
این یعنی که تو خود راه حل هستی؛ چرا خود را نمیبینی؟ چگونه است که مثل ماهی در آب شناوری و پیوسته میپرسی «آب کجاست؟»
راه حل فوری اما وجود ندارد. ما پس از دهها و صدها سال (در تعامل هزاران عامل) فعلا اینی هستیم که هستیم و فعلا همینی که هستیم نمیتواند ساخت جامعه فعلی را فورا دگرگون کند و ماشین کشتار را قطعا متوقف بسازد.
به نظر من، هزارهها میتوانند برای کاهش دادن آسیبها راه های هرچند کم نتیجهی تعامل با حکومت فعلی را بیازمایند. خشم به ما میگوید که شمشیر برداریم، اما عقل از ما میطلبد که در دام حماسههای میان تهی نیفتیم.
یک چیز دیگر را هم بگویم: بعضی از هزارهها فکر میکنند که فعلا یک طلسم قلابی و موقت بر دست و ذهن و زبان مردم هزاره افتاده که آنان را از عمل درست باز میدارد؛ این عده فکر میکنند که این وضعیت در میان هزارهها یک عارضه بیماری گونه است که میتوان رفعش کرد و جامعه را به مسیر درستش انداخت.
این یک توهم است. حقیقت این است که این وضعیت کنونی کاملا ارگانیک است و همان ظرفیتها و واقعیتهایی را بازتاب میدهد که در جامعه هزاره جریان دارد. این وضعیت (بیعملی نظامی، تکثر صداها، ترجیح آرامش و پرهیز از ایثار مثلا) یک شبه هم تولید و تحکیم نشده تا به سرعت تغییر کند. یک جامعه نیم قرن سر خود کار میکند – خوب یا بد- و نیم قرن بعد بعضی نتایج اعمال و افکار خود را به صورتهای ملموس میبیند. جامعه هزاره نیز همینی شده که شده. نمیتوان دواندش و نمیتوان همچون موم نرمی به شکل دلخواه درآوردش؛ هرچند مهندسان بیحوصله در برابر این واقعیتها جوش میزنند.
کسانی (مخصوصا افراد بیرون از کشور) که مردم را به قیام و پاسخ خون-با-خون دعوت میکنند اما خودشان عملا گامی در این راه بر نمیدارند، باید در احوال خود نظر کنند و از خود بپرسند «من چرا حاضر نیستم برای مردم خود کشته شوم؟». آنگاه اگر همان پاسخ را از منظر بقیه مردم هم ببینند، متوجه عمق دگرگونی در جامعه هزاره میشوند و در می یابند که تقسیم ساده جامعه به خاین و خادم و قهرمان و بیکاره چندان موجه نیست.
بارها به من تذکر داده اند که یاوه نگو، راه حل نشان بده (اگر از خزعبلات فارغ شدی) و بیا برای مردم آستین بالا بزن. تذکرها سر چشم. اما من و شما پاره هایی از یک تصویر هستیم. جامعه هزاره، در این مقطع، چنین جامعه ای هست. من و تو به یک اندازه فرزند زمانه خود هستیم و در بند تعلقات و درخششها و تیرگیهایش. تو به طریقی، من به طریقی. من انتظار ندارم که تو به این زودیها سلاح بر کمر ببندی و با خون داغ خود به مصاف ظالم بروی. نمیروی. تو هم مرا ملامت نکن.
و یک خواهش از آدمی که مثل هر فرد دیگر در این عالم یک انسان است (نه کم و نه بیش) و اسمش هزاره است:
لطفا به راه درخشانی که به عنوان یک گروه انسانی طی کردهای – با آن همه سنگ که بر سرت زدند و آن همه خار که پیش پایت انداختند- ببال. نژادپرست و خالی بند و تنگ نظر نباش، اما خوشحال باش که از میان اینهمه درد و داغ، شگفتن بلدی و با این همه خاطره رنج اندود هنوز چراغ اراده ات روشن است و هنوز عزم رسیدن به یک دنیای بهتر در وجودت شعله ور.
شماری از شهروندان در غرب شهر کابل در اعتراض به حملات مرگبار اخیر امروز (جمعه 2 ثور) یک راه پیمایی اعتراضی تنظیم کرده بودند که اما با ممانعت تند نیروهای طالبان مواجه شدند.
منابع مردمی به خبرگزاری رها می گویند که پس از آنکه شهروندان به سرک آمده تا نسبت به وقایع اخیر اعتراض کنند، با ممانعت توام با خشونت نیروهای طالبان مواجه شدند.
این منابع می گویند که حتی طالبان شماری را لت و کوب کرده و تلفن های همراه برخی ها را ضبط کرده اند.
همچنین گفته می شود که در کوچه و پس کوچه های دشت برچی، موترهای هاموی طالبان حضور دارند و در حالت آماده باش می باشند.
این در حالیست که پیش تر نیز گزارش هایی از ممانعت طالبان برای پوشش خبری انفجارهای اخیر در مکتب عبدالرحیم شهید در دشت برچی شهر کابل و مسجد سه دوکان شهر مزارشریف منتشر شده بود.
مقام های محلی طالبان در ولایت بلخ می گویند که طراح حمله به مسجد سه دوکان در شهر مزارشریف را بازداشت کرده اند.
به گفته مقام های محلی طالبان، «عبدالحمید سنگریار» والی سابق گروه تروریستی داعش برای ولایت بلخ است که مسئولیت طراحی حمله بر مسجد سه دوکان را بر عهده داشت.
ریاست اطلاعات و فرهنگ طالبان می گوید که این عضو داعش را شب گذشته (پنجشنبه 1 ثور) در ولسوالی چهاربولک ولایت بلخ بازداشت کرده اند.
این ریاست علاوه کرده است که عبدالحمید سنگریار تاکنون در بسیاری از حوادث تروریستی دست داشته است.
گروه تروریستی داعش مسئولیت حمله بر مسجد سه دوکان متعلق به شیعیان در شهر مزارشریف را بر عهده گرفت.
آمار دقیقی از میزان تلفات این حادثه مرگبار منتشر شده، اما مسئولین شفاخانه ابوعلی سینا در مزارشریف می گویند که 31 جان باخته و 87 زخمی به این شفاخانه منتقل شده اند.
امرالله صالح معاون نخست دولت پیشین در واکنش به رویدادهای مرگبار طی روزهای اخیر در کابل و مزارشریف می گوید که «ایدئولوژی طالبان و گروه داعش یکی است و یگانه راه حل «مقاومت ملی» می باشد.»
وی در یادداشتی در حساب های توییتر و فیسبوک خود نوشته است «صدها تن از شهروندان افغانستان طی روزهای اخیر جان خود را از دست داده اند، اما دریغ از یک بیانیه از سوی سران طالبان؛ تنها برخی سخنگویان سطح پایین امارت در رسانه ها ظاهر شده و چرندیاتی را بیان کردند.»
وی می گوید که «سران طالبان به مردم افغانستان پاسخگویی ندارند، آنها فقط به راولپندی جواب می دهند.»
او بار دیگر به موضوع مقاومت علیه طالبان اشاره کرده و گفته است که «یگانه راه حل مقاومت ملی است؛ آنقدر سلاح برداریم که قبل از کشتن ما سه بار فکر کنند.»
قابل ذکر است که افغانستان طی روزهای اخیر شاهد حملات خونین در نقاط مختلف بوده است که مرگبارترین آنها انفجارهای مسجد «سه دوکان» در شهر مزارشریف و مکتب «عبدالرحیم شهید» در منطقه دشت برچی در غرب شهر کابل بوده اند.
در هر دوی این حملات مرگبار، قومیت هزاره و شیعیان افغانستان هدف قرار گرفته اند.
این حملات واکنش های گسترده داخلی و جهانی را به دنبال داشته است؛ شماری از فعالان مدنی کشور کارزاری را تحت عنوان «نسل کشی هزاره ها را متوقف کنید» راه انداخته اند و از جامعه جهانی و شورای امنیت سازمان ملل خواسته اند تا ضمن تصمیم گیری در این خصوص، اقدامی برای توقف آن روی دست گیرند.
ریچارد بنت گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشری نیز روز گذشته (پنجشنبه 1 ثور) در یادداشتی تلویحا به نسل کشی هزاره های افغانستان اشاره کرد.
وی در حساب توییترش نوشت: «انفجارهای دیگری افغانستان را به لرزه درآورد و شیعیان را هدف قرار داد و مجددا هزاره ها قربانی شدند.»
آمار دقیقی از میزان تلفات دو حمله بر مسجد شیعیان در مزارشریف و مکتب عبدالرحیم شهید در کابل تاکنون منتشر نشده است، زیرا طالبان به خبرنگاران اجازه پوشش آزادانه این وقایع را نداده است؛ اما مسئولین شفاخانه ابوعلی سینا در شهر مزارشریف آمار تلفات و زخمی های حمله بر مسجد که به این شفاخانه منتقل شده اند را 31 جان باخته و نزدیک به 90 زخمی اعلام کرد.
در حمله به مکتب عبدالرحیم شهید نیز گفته می شود که بیش از 30 دانش آموز و غیرنظامی جان باخته و شمار زیادی نیز زخمی شدند.
جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود در واکنش به حمله مرگبار بر مسجد شیعیان در شهر مزارشریف در شمال کشور گفته است که گروه طالبان دیگر توانایی کنترل قطعات انتحاری خود را ندارد.
صبغت الله احمدی سخنگوی این جبهه در توییتی نوشته است گروه طالبان دیگر توانایی کنترل قطعات انتحاری خود را که برای جنایت و خلق وحشت در میان مردم ساخته شده بود را ندارد.
آقای احمدی افزود «ما طالبان را مسئول مستقیم این کشتار سازمان یافته و جنایات غیرقابل بخشش علیه بشریت می دانیم.»
وی همچنین گفته است که «جبهه مقاومت حملات هدفمندانه به مردم بویژه حمله امروز به نمازگزاران در مسجد سه دوکان در شهر مزارشریف را به گونه شدید محکوم نموده و انزجارش را از انجام چنین جنایات که ریشه در تفکر طالبانی دارد اعلام می کند.»
گروه تروریستی داعش مسئولیت حمله بر مسجد سه دوکان در شهر مزارشریف را بر عهده گرفت.