برچسب: جهاد

  • دارالعلوم حقانی، مغرور از تسلط حقانی ها بر قدرت در افغانستان

    دارالعلوم حقانی، مغرور از تسلط حقانی ها بر قدرت در افغانستان

    دارالعلوم حقانی پاکستان از اینکه رهبران شبکه حقانی را آموزش داده و آنها امروز رهبران افغانستان شده اند به خود افتخار می کند.

    روزنامه نیویورک تایمز گزارشی از «دارلعلوم حقانیه» نشر کرده که یکی از «بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین» مدرسه آموزش مذهبی در پاکستان است، و بیش از هر مدرسه دیگری در جهان، رهبران طالبان را آموزش داده است.

    دارالعلوم حقانی، شهرک اگوره ختک در ایالت خیبرپختونخواه پاکستان در حدود ۶۰ مایلی مرز افغانستان قرار دارد.

    سراج الدین حقانی، ۴۱ ساله، وزیر فعلی کشور طالبان که رهبر شبکه حقانی و جناح قدرتمندی در دولت طالبان است، در این مدرسه آموزش دیده است. پولیس فدرال آمریکا ۱۰ میلیون دلار جایزه برای سر او تعیین کرده است.

    به گفته مدیران این مدرسه امیرخان متقی، وزیر خارجه و عبدالباقی حقانی، وزیر تحصیلات عالی و شمار دیگری از والیان و فرماندهان نظامی طالبان از فارغ التحصیلان مدرسه حقانیه هستند.

    برخی رسانه‌های غربی این مدرسه را «دانشگاه جهاد» لقب داده‌اند.

  • داعش در افغانستان؛ همکاری غنی با داعش و فریبکاری آمریکا طالبان را قوی تر ساخت

    داعش در افغانستان؛ همکاری غنی با داعش و فریبکاری آمریکا طالبان را قوی تر ساخت

    چالش حال حاضر طالبان ریشه کن کردن داعش شاخه خراسان بدون کاشت تخم یک جنگ طولانی دیگر می باشد.

    کشته شدن حمدالله مخلص، فرمانده ارشد سراج الدین حقانی سرپرست وزیر امارت اسلامی در وزارت داخله در حمله هفته گذشته به شفاخانه چهارصد بستری سردار محمد داوود خان در کابل نشان داد امارت اسلامی برای نابودی داعش شاخه خراسان با چالش روبرو شده است.

    داعش شاخه خراسان از سال 2010 میلادی همواره تلاش کرده مناطق تحت تسلط و البته جنگجویان طالبان را از چنگ این گروه خارج سازد و البته در این راه موفقیت های در حد انتظار خود را نداشته است. این تلاش داعش برای طالبان اما توام با ریسک و فرصت بوده است.

    داعش در نفوذ به شبکه حقانی، زیرشاخه طالبان که بعدا نقش کلیدی در مبارزه با داعش ایفا نمود، موفقیت های کوچکی داشته و تنها دو فرمانده ارشد این شبکه به نام های «عزیزالله حقانی و عبدالرئوف ذاکر» را توانستند برای برنامه ریزی حملات انتحاری جذب کنند. برعکس تحریک طالبان پاکستان، فرماندهان طالبان افغانستان در رده های مختلف به ندرت به داعش پیوسته اند.

    در کنار جنگجویانی که از پاکستان به داعش در افغانستان پیوستند، این گروه با تبلیغات منفی علیه طالبان توانستند در افغانستان نیز نیروهایی چون «عبدالرحیم مسلمیار»، گزارشگر و زندانی سابق امریکا را جذب کند؛ عبدالرحیم مسلمیار دوران کوتاهی رهبر سیاسی داعش شاخه خراسان بود اما به دلیل خشونت داعش این گروه را رها کرد.

    ناراضی های طالبان و رشد داعش

    عبدالرئوف خادم، فرمانده پیشین طالبان در کابل در دوره اول امارت اسلامی و زندانی سابق ایالات متحده امریکا، را باید سرشناس ترین چهره ای دانست که از طالبان جدا و به داعش پیوست. عبدالرئوف از سیاست های طالبان ناراضی بود و در هلمند، سنگر اصلی طالبان، یک جبهه تشکیل داد و با همرزمان سابقش جنگید و سرانجام در حمله هواپیمای بدون سرنشین امریکا در ماه فبروری سال 2015 میلادی کشته شد. چهره دیگر طالبان که روی برخی سیاست ها به ویژه مساله جانشینی طالبان در سال 2015 و 2016 میلادی با همرزمان سابقش به اختلاف خورد قاری سیف الله بود. وی با استفاده از افراد قبیله کاکر در جنوب افغانستان دوران کوتاهی با طالبان جنگید.  

    «قاری حکمت الله و نعمت الله قویم» که هر دو توسط طالبان اخراج شده بودند در جوزجان علیه طالبان جبهه تشکیل دادند. قویم قبل از پیوستن به داعش به عبدالرشید دوستم که در ادامه معاون اول رئیس جمهور غنی شد، ملحق گردید. قاری عبدالسلام حنفی، معاون کنونی نخست وزیر طالبان تلاش کرد این فرماندهان ناراضی طالبان را به بازگشت تشویق کند. در ادامه، این جبهه مخالف در تابستان سال 2018 میلادی توسط سید عبدالرحمان، فرمانده منطقه ای طالبان، سرنگون شد. بیشتر اعضای این جبهه به ساحات تحت سیطره مارشال دوستم گریختند و گفته می شود رهبران این جبهه یعنی قویم و حبیب الرحمان رهبر از سوی حکومت غنی وعده حمایت دریافت کرده بودند تا علیه طالبان بجنگند.

    جنگجویان داعش که علیه طالبان می جنگیدند در صورت شکست به دولت افغانستان پناه می بردند و این اتفاق حتی در آخرین جنگ طالبان در شرق بین سال های 2019 و 2020 نیز مشاهده شد. حکومت افغانستان همچنین فرماندهان و والیان فراری داعش را زندانی کرد: اسلم عبدالله، کهنه سرباز پاکستانی و ابو عمر ضیاء الحق از جمله این افراد بودند. ابوعمر ضیاء الحق توسط جنگجویان طالبان که در ادامه و در سال 2021 کابل را تصرف کردند، در زندان کشته شد.

    طالبان در اواخر سال 2010 میلادی ادعا کردند بین ایالات متحده امریکا، استخبارات حکومت افغانستان و داعش ارتباط وجود دارد. براساس دلایل عقلی می توان گفت ارتباط امریکا با داعش پذیرفتنی نیست چراکه امریکا در حملات هوایی خود سه فرمانده-والی داعش به نام های «سعید خان، عبدالحسیب حسیب الله و عبدالرحمان غالب» را کشت و تاز زمان امضای توافق صلح با طالبان در فبروری سال 2020 به حملات هوایی خود علیه داعش ادامه داد.

    این مثلث دشمنی متقابل می تواند در ترور عبدالسلام بریالی، فرمانده سرشناس طالبان برای ولایت قندوز، در اوایل سال 2017 میلادی خلاصه شود: وی یک هفته قبل از اینکه در حملات هوایی امریکا کشته شود در یک حمله انتحاری داعش زخمی شده بود. عبدالسلام حنفی، جانشین وی نیز به روشی مشابه در سال 2019 و در حمله ای در شرق افغانستان کشته شد.

    ارتباط حکومت افغانستان با داعش اما قابل ملاحظه تر است: تعجبی ندارد اگر بگوییم حکومت افغانستان و داعش هر دو طالبان را ماموران پاکستان می دانستند و دولت کابل با شبه نظامیان پاکستانی که در ادامه به داعش پیوستند حداقل در سطح سکتورهای استخباراتی همکاری داشت.

    از سویی هم مواردی از همکاری برخی والیان دولت غنی مانند عبدالستار میرزاکوال، والی ولایت کنر، در سال 2019 با طالبان مشاهده شد. دشمنی مشترک سبب شد طالبان خصومت با رقبای پیشین خود را کنار بگذارند و اختلافات داخلی را حل نمایند.

    دشمن مشترک و کنار گذاشتن اختلافات

    بیشتر نیروهای طالبان در شرق به شمول حقانی ها بازماندگان جبهه مجاهدین دهه 1980 میلادی که توسط یونس خالص تاسیس شد، می باشند. انورالحق مجاهد، پسر یونس خالص، جبهه طالبان را تاسیس کرد و محمد عبدالکبیر، دستیار انورالحق، در دوران اول امارت اسلامی طالبان یکی از رهبران ارشد طالبان شد. جلال الدین حقانی، دوست انورالحق، در دوران اول امارت اسلامی نیز یکی از رهبران ارشد طالبان بود. دین محمد ارسلا، نفر دوم یونس خالص، و خانواده اش علیه طالبان مقاومت کرد و عبدالظاهر، پسر برادر دین محمد، در عملیات دستگیری اسامه بن لادن مشارکت نمود.  

    دین محمد اما در سال 2010 میلادی مذاکره با طالبان را رهبری می کرد و به کمک عبدالظاهر علیه داعش جنگید. دشمن مشترک به طالبان این امکان را داد با یک سری عوامل مستقل در محیط افغانستان متحد شوند. طالبان در شرق نیز علیه داعش متحد شدند: حقانی ها که جنگجویان چیره دستی بودند با رهبری عبدالله بلال در مبارزه با داعش نقش محکمی ایفا کردند.

    حداقل سه فرمانده میدانی به نام های «اسامه ترابی در کنر، احمد علی جان در لوگر و نیدا نادم در ننگرهار» پس از تسلط دوباره طالبان به عنوان والی گماشته شده اند. چندین چهره دیگر به شمول «نیک محمد رهبر، عبدالهادی مالک و عبدالصمد تور» در اوایل سال 2021 میلادی در اولین حملات داعش ترور شدند. ترور مخلص در حمله به شفاخانه سردار محمد داودخان کابل نیز توسط داعش انجام شد.

    نگاه به آینده

    برخلاف حدس و گمان های رایج، به نظر می رسد طالبان بیش از حکومت پیشین بر مبارزه با داعش تمرکز دارند: ارشدترین فرماندهان طالبان یعنی «سراج الدین حقانی، وزیر داخله کنونی امارت اسلامی، عبدالقیوم ذاکر، وزیر دفاع کنونی امارت اسلامی و عبدالله شیرین، چهره ارشد استخباراتی طالبان، در سال 2010 میلادی علیه داعش جنگیده اند. داوود موزمل آخرین فرمانده طالبان هست که برای نابودی داعش شاخه خراسان جنگیده است.  

    بنابراین می توان گفت چالش کلان طالبان نابودی داعش است، داعشی که تقریبا از قلمرو خراسان خود دور شده است. طالبان اما بدون ایجاد دشمنی و تضاد بیشتر که ممکن است یک جنگ طولانی دیگر را سبب شود، می خواهند این کار را انجام دهند.

    منبع: TRT World

    مترجم: حفیظ الله رجبی

    .

  • تشکیل «شورای عالی مقاومت ملی»؛ صدمین نکاح ناکام سیاسی!

    تشکیل «شورای عالی مقاومت ملی»؛ صدمین نکاح ناکام سیاسی!

    شورای عالی مقاومت ملی با اتحاد «کریم خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان، صلاح الدین ربانی رهبر حزب جمعیت اسلامی افغانستان، عطا محمد نور والی پیشین ولایت بلخ و از رهبرا دیگر حزب جمعیت اسلامی افغانستان، استاد سیاف از رهبران پیشین جهادی سرشناس و عالم برجسته دینی، محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، مارشال دوستم رهبر حزب جنبش ملی افغانستان و محمد یونس قانونی معاون اول پیشین رئیس جمهور افغانستان» تشکیل شده است.

    به نقل از برخی منابع غیر رسمی تایید نشده تشکیل این شورا در پاسخ به تسلط دوباره طالبان بر افغانستان و واگذاری کشور به این گروه توسط اشرف غنی رئیس جمهور پیشین صورت گرفته است.

    این در حالی ست که تاکنون جبهه مقاومت پنجشیر به عنوان تنها گروه مقاومت علیه امارت اسلامی قد علم کرده است و درگیری هایی نیز برای باز پس گیری برخی مناطق با امارت  اسلامی داشته است.

    رهبری جبهه مقاومت ملی را احمد مسعود فرزند احمد شاه مسعود به عهده دارد.

    واکنش های به تشکیل این شورا متفاوت بوده است.

    سید میثم احسانی رئیس از فعالین مدنی و کارشناس مسائیل سیاسی و استاد دانشگاه در فیس بوک خود تشکیل این شورا را صدمین نکاح سیاسی ناکام خوانده است.

    احسانی نوشته است:«راستش را بگویم با آمدن طالب در افغانستان هرچند سرنوشت ۳۵ میلیون انسان دیگرگون شد و تارنمای تاریکی تا آینده نا معلوم متصور است، ولی اندک مزیت اش افتادن چنین چهره هایی از قدرت و معامله و گرده سواری مردم بود.»

    حالا دیده شود که کهنه مهره های جنگ های داخلی با عالمی از تضاد ها و تناقضات در برابر گروه سیه فکر و مطلق گرای طالب چه گلی را به آب خواهند داد. اما یک نکته بسیار روشن است آنهم اینکه چه مجاهد و چه طالب هردو عاملی شدند بر این همه ویرانی و تباهی در افغانستان.

  • یک مسجد در فرانسه به اتهام ترویج تروریزم و دعوت به جهاد بسته شد

    یک مسجد در فرانسه به اتهام ترویج تروریزم و دعوت به جهاد بسته شد

    مقامات فرانسوی، یک مسجد واقع در شمال غرب این کشور که صدها نمازگزار به آن مراجعه می کنند و شامل یک مدرسه قرآنی نیز می شود را تعطیل کردند.

    به نقل از پایگاه خبری «ارم نیوز» امارات، مقامات فرانسوی دیروز (چهارشنبه) یک مسجد در شهرک «الونز» در شهرستان «سارت» در شمال غرب این کشور را به بهانه «دعوت به جهاد، تروریسم، خشونت و شریعت» بستند و با این کار، باعث شگفتی نمازگزارانی شدند که به آن جا مراجعه می کنند.

    در حالی که بر اساس اظهار نظر «ژرار دارمانَن»، وزیر کشور فرانسه، انتظار می رود مقامات این کشور طی هفته جاری مساجد دیگری را ببندند، فرمانداری سارت با صدور بیانیه ای، اعلام کرده مسجد شهرک الونز نیز با دستور وی بسته شده است.

    بنا بر گزارش رادیو «یورپ ۱» فرانسه، مسجد مذکور که نزدیک به ۳۰۰ نمازگزار به آن مراجعه می کنند و توسط دو انجمن واقع در شهرک الونز اداره می شود، همچنین شامل یک مدرسه قرآنی است که ۱۱۰ کودک را آموزش می دهد.

  • چگونه امام حسین(ع) اسلام را زنده نموده است؟ بخش دوم

    چگونه امام حسین(ع) اسلام را زنده نموده است؟ بخش دوم

    شکی نیست که عناصر مادی را آغاز و پایانی متصور است. ماده مرگ را در درون خویش می‌پروراند. ماسوی الله و هرچه جز او باشد مردنی است. فرق نمی‌کند، هرچه باشد، مجرد باشد یا غیر مجرد، جسم باشد یا روح، قوه باشد یا انرژی.

    فلاسفه می‌گوید: فقط واجب الوجود ازلی و ابدی است، ممکن الوجود ها را آغاز وانجام یا ابتداء و انتها(مرگ نه فنا ) حتمی است. بالآخره همه می‌میرند؛ همه جز او، الا وجه الله، هستی وابسته به او و نقشی از صورت زیبای اوست.

    پس مرگ برای دین که مفهوم مجرد است، همانند انسان که پدیده‌ی جسمی روحی است نیز متصور است و دین اسلام نیز از این قاعده خارج نیست. حال که چنین است می‌توانیم با یک صغری کبرای منطقی نتیجه بگیریم که چیستی و چگونگی مرگ را در انسان می‌توانیم بر دین نیز قیاس کنیم.

    اما قبل از آن ببینیم، مرگ چیست؟ آیا می‌توان باور کرد که مرگ تنها عبارت از قطع تنفس و ایست قلب و دماغ است و یا پاشیدن جسم مادی موجود؟ فکر نکنم چنین باشد. این علایم تنها می‌توانند تغیرات بیولوژیک و حیاتی پنداشته شوند و حتی تحول یک نوع انرژی به نوع دیگر آن باشد که از حیطه‌ی بحث ما خارج است وما وارد مسایل زیست شناسی و تنکرد شناسی نمی‌شویم.

    شایسته است که مرگ را تنها در قطع علایم ظاهری حیات جستجو نکنیم و لااقل به طور ساده آنرا در سه نوع ارزیابی نماییم.

    1ـ مرگ جسمی یا عدم موجودیت علایم حیاتی جسم

    2ـ مرگ روحی یا جدایی روح از کالبد ویژه‌ی خود

    3ـ نابودی هویت یا نیستی منِ خودی ( نام ونشان )

    علوم پزشکی امروز علایم حیاتی را شامل حرکت قلب، ادامه‌ی تنفس، تنظیم فشار خون و موجودیت طبیعی دمای بدن می‌داند که فعالیت و نظم حیاتی آنها به حیات دماغ و عصب مرکزی وابسته است. پس مرگ جسمی عدم موجودیت همین علایم حیاتی است و به آن می‌توان مرگ مادی نیز اطلاق کرد، چون این تنها ماده است که مرحله ای از حیاتش به پایان رسیده است و یا نظم و صورت مادی اش متلاشی شده است.

    به عبارت رساتر می‌توان گفت که مرگ جسمی درانسان عبارت از عدم فعالیت قلب، دماغ و تنفس است. موجودات زنده‌ی دیگر مانند نباتات نیز علایم ویژه‌ی حیاتی دارند و قطع این علایم حیاتی، مرگ جسمی شان تلقی می‌شود.

    حالا برای جهان بینی مادی و پیروان ماتریالیستش که منکر روح اند وتمام زندگی را در همان حیات چند روزه‌ی دنیا می دانند و جز ماده به چیزی اضافه تر از آن اعتقاد ندارند کار تمام است. همین که علایم حیاتی قطع شد و نظام مادی و کالبد ظاهری جسم پاشید مرگ پدید می‌آید. اما در جهان بینی علمی الهی قطع علایم ظاهری حیاتی پایان ماجرای انسان نیست. روحی وجود دارد و آخرتی و اجر وپاداشی.

    امروزه با پیشرفت دانش های گوناگون و حرکت تکاملی عقل انسان، این سخن مسخره شده است اگر گفته شود، آنچه در حواس مادی انسان نمی آید وجود ندارد. امروز پدیده های انتزاعی ومجردی چون عقل، روح، عشق، قوه‌ی جاذبه و … را کسی نمی‌تواند انکار کند.

    تمام قدرت و توان جسم وابسته به روح است و دیده می‌شود همینکه این قوه‌ی عجیب، نا آشنا وغیرقابل مقیاس از بدن خارج می‌شود، دیگر هیچ توش و توانی در آن باقی نمی‌ماند. اما نکته‌ی دیگر اینست و فلاسفه نیز بر آن تأکید می‌کند که تبارز روح در موجودیت کالبد است. یعنی روح چون پدیده‌ی مجرد وغیر قابل دید است برای اینکه بتواند فعالیت جسمی و مادی خود را انجام دهد باید قالبی بیابد و در کالبدی بدمد و بر بدنی سوار شود.

    پس قسم دوم اینست که ما مرگ را منوط به عدم فعالیت علایم حیاتی پزشکی ندانیم و بگوییم مرگ همان خارج شدن روح از بدن و جدا شدن آن از کالبد ویژه اش است.

    قسم سوم مرگ از بین رفتن هویت یا من هویتی انسان یا جامعه است. این من هویتی می‌تواند شامل نام، فرهنگ، عقیده، زبان، کشور و… باشد و همه مفاهیمی را دربر دارد که انسان وجامعه با آن شناخته می‌شود و در زمان ومکان خودش به عنوان ارزش های هویتی مطرح است. گرچه این ارزش های هویتی نسبی اند و نظر به زمان و مکان فرق می‌کند یا شدت و اهمیت آن متفاوت است اما ارزش های مطلق انسانی هم وجود دارد و هیچ ملتی را سراغ نداریم که منکر آن باشد. مثل خداجویی، زیبا گرایی، صداقت مداری و نوع دوستی. اما حدود و چگونگی این خداجویی، زیبا گرایی، صداقت مداری، نوع دوستی و… نظر به زمان و مکان متفاوت است و این حقیقت های گاه نسبی و گاه مطلق برای افراد و جامعه به هویت تبدیل شده است و اگر این هویت ها را کنار بگذاریم یا از ما به اکراه زدوده شود در واقع مرده ایم.

    چنین است که برای من فلانی نام، فلان مذهب، فلان زبان و فلان کشور و… همه‌ی این صفت های نسبتی هویت شمرده می‌شود و از دست دادن آن مرگ.

    وبرای همین بوده که از امام حسین داریم: انما الحیآة عقیدة و جهاد.

    امام می‌گوید زندگی یعنی عقیده و جهاد و اگر باورها و عقاید اسلام درجامعه‌ی اسلامی کنار گذاشته شود، دیگر مسلمانان مرده است.

    قرآن کریم نیز براین مدعا صحه می‌گذارد ومردم را اینگونه به زندگی فرا می‌خواند:

    یایها الذین آمنوا استجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم. سوره‌ی انفال / 24 (ای کسانیکه ایمان آورده اید، دعوت خدا ورسولش را اجابت کنید ــ فراخوان خدا و پیامبرش را با جان و دل بپذیرید ــ تا شما را زنده گرداند.) یعنی بدون ارزش های الهی و هویتی که پیامبر ازسوی خدا به ارمغان آورده است زندگی ناممکن است.

    ودر جای دیگری ــ سوره‌ی انعام / 22 ــ خداوند گمراهی را مرگ و هدایت را زندگی معرفی می‌کند.( او من کانَ میتاً فاحییناهُ ) یعنی: آیا آنکس که مرده و گمراه بود و هدایتش کردیم همانند گمراهان است؟

    دکتر سید علی موسوی چکاوک

  • سیاف به طور قاطع از نظام حمایت می کند

    سیاف به طور قاطع از نظام حمایت می کند

    رییس جمهور اشرف غنی امروز یکشنبه(۱۷ اسد) با استاد عبدالرب رسول سیاف رهبر جهادی در ارگ ملاقات کرد.
    در این دیدار، علاوه بر بحث روی وضعیت عمومی امنیتی کشور، استاد سیاف حمایت قاطع خود را از نظام و نیروهای امنیتی کشور اعلان کرد.
    در این دیدار علاوه بر بحث روی وضعیت عمومی امنیتی کشور، استاد عبدالرب رسول سیاف حمایت قاطع خویش را از نظام، اجماع سیاسی، نیروهای امنیتی و دفاعی، منافع علیای کشور و ارزش‌های دو دهۀ پیسین ابراز نمود.
    گفتنی است رییس جمهور دیدار جداگانه‌ای با محمد کریم خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی داشته و روی وضعیت عمومی امنیتی کشور رایزنی کرده است.

  • مفتی لواط کننده پاکستانی و از حامیان جهاد در افغانستان دستگیر شد

    مفتی لواط کننده پاکستانی و از حامیان جهاد در افغانستان دستگیر شد

    براساس تصاویر نشر شده وی در فضای مجازی ثابت شده است او با طلبه های مدرسه رابطه جنسی برقرار می‌کرده است.

    مفتی عزیزالرحمان از مدرسین جامعه منظور اسلامیه شهر لاهور پاکستان و از حامیان مولانا فضل‌الرحمان است.

    این شخص همانند مولانا فضل الرحمان یکی از حامیان اعلام جنگ و جهاد در افغانستان محسوب می شود.

    مجازات این مفتی از سوی پاکستان می تواند گام موثری در جلوگیری از فتاوای مغرضانه در افغانستان شود.

  • بسم الله محمدی سرپرست وزارت داخله شد

    بسم الله محمدی سرپرست وزارت داخله شد

    براساس خبرهای تایید نشده گفته می شود رئیس جمهور غنی بسم الله محمدی را به عنوان سرپرست وزارت داخله تعیین کرده است.

    هارون معترف یکی از کاربران فیس بوک و از کارشناسان مسائل سیاسی در این مورد نوشته است:«کرزی و احمدزی تا توان داشتند مجاهدین را خرد و خمیر کردند. برای شان دوسیه ساختند، متهم کردند و در محافل خارجی‌ها عامل بحران کشور همین هارا معرفی کردند و هرچه ظرفیت امنیتی و نظامی بود، خانه‌نشین کردند.»

    البته این یادداشت به‌معنی آن نیست که جهادی‌ها همه بی‌عیب و نقص بودند. فساد و معامله‌گری یک شمار نه قابل توجیه است و نه قابل کتمان، به هرصورت اینک پس از مدت‌ها اشرف‌غنی مجبور شده در راس وزارت داخله یک «مقاومتی» کار کشته را بگمارد. این تصمیم، نهایتِ ناگزیری غنی را نشان می‌دهد. حالا که طالب تفنگچه‌اش را در ارگ ریاست‌جمهوری در شقیقه غنی قرار داده، غنی مجبور شده دست به دامن یک «مقاومتی» همچو بسم‌الله خان بزند تا فشار طالب را از سر خود کم کند وگرنه نه غنی بسم‌الله خان را خوش دارد و نه بسم‌الله خان غنی را.

    اما اگر وزیر صاحب بسم‌الله خان نتواند اصلاحات بنیادین در تشکیلات سلیقوی و قومی وزارت داخله بیاورد و همچو گذشته با صلابت وزارت داخله را مدیریت نکند و او هم مثل سرپرست‌های دیگر زیر قومانده محب کار کند، پیش‌نهاد می‌کنم که آقای محمدی اصلن این وظیفه را ادامه ندهد تا نام و نشان مجاهدت و به اصطلاح برند Brand مقاومت‌اش در این سن و سال خدشه‌دار نشود.

  • قصیده‌ی امام/ به مناسبت رحلت امام خمینی(ره)

    قصیده‌ی امام/ به مناسبت رحلت امام خمینی(ره)

    قصیده زیر به مناسبت رحلت امام خمینی(ره) توسط شاعر گرانقدر داکتر سید علی موسوی چکاوک سروده شده که از نظر می گذرد:

    ز محفل نمی آید آواز یــــار

    زبستان  پریدست  مرغ  هـزار

    درآن  شام  بینام،  نام  آوران

    چو طوفان هوا را نمودند  تار

    یکی می خروشید چون صاعقه

    یکی  گریه  چون ابر های بهار

    یکی می سرودی به مهر رخش

    کزو ماه و پروین شده شرمسار

    چو گوهر روان بود اشک صدف

    دل ریش  نسرین  و مژگان خار

    شقایق  همه سر به زانوی غم

    دران  سو یکی  لاله‌ی  داغـدار

    سحرشبنم از چشم گل می چکید

    به  رخسار  برگ  زمرد نگـــار

    لحاف   درختان   طلای  زریر

    چو  تاج  عروسان هندو تبــار

    هلالش  چو  قوس  قزح  دلفریب

    وبدرش  درخشان تر از ده و چار

    به  یاس  کبودش  درین  انجمن

    شکسته  سر  خامه  ها  بی شمار

    چسان  مرکب راهــــوار خیال

    رسد   بر  بلندای  آن  کوهــسار

    دریغا  سر  جنگ   دارد   سپهر

    کمان کرده  ابروی  توسن  سوار

    شـــهیدم به محراب  پیوسته اش

    چـــو کشتی  بیانداز  اندر کـنار

    خـوشا روزگاران ساقی  و  می

    که  با یار گه مست و گاهی خمار

    لب  نوش  بودی  و نیش  حیات

    شب   وصل  بودی  و آغوش یار

    عقابش   نیاید  به  پستی  فـــرود

    که   او  لانه دارد  به  اوج  منار

    به  پرواز  آمـد  چـــو روح  خدا

    سبک   بال  تا  قرب   پروردگار

    خمینی   خمینی   کجا  رفته ای ؟

    درین  بزم  بودی تک  و  نامـدار

    چی  گوییم در سوگ خورشید دهر

    خــراباتی  و شــــیر شب زنده دار

    به یکدست خود پرچم عشق داشت

    به دست  دگر  قبضه‌ی  ذوالفــقار

    کتــاب    خدا   بر  زبانش  روان

    ز انـــوار   ایمان   دلش  کامـــگار

    لـوای   علی  را   نمــــوده  بلند

    شده مایه‌ی عـــزت و افتـــــخار

    نظـــام   الـهی   بنا  کرده  اســـت

    یکی   پیــر   برنا   دل   هوشـیار

    شـــــکوه  نخســتین  اسلام را

    نمود ســت  احیا  امـــــام کبار

    تو  بیداری   آمــــــــوختی   بر  ملل

    منـــــــادی  آزادی   و اعتــــــبار

    تو  ای   اســـــوه‌ی  وحدت  و اتحاد

    نماد  غیــــــوری  و عز و  وقــــــار

    تو بشکســته  ای  پوز طــاغوت  را

    بر آورده  ای  از شیــــــادان  دمـــار

    زبون  گشــــته  مستکبران  جــــهان

    به  دست  جمــــارانیی خاکســـار

    ســراغِ پیـمــــبر گـــــرفتم  از او

    حکیـم  وشــجاع  و بزرگ و عیار

    بجــا مانده  اوصـــاف نیــکو  زخود

    هـــــــزاران  ورق   دفتری  زرنگار

    فراق  تو هر چند  ســـــــوزنده است

    برفتی  و مــــاندی  نکو  یادگـــــــار

    به  ســـــــــیمای  رهبر نشان  تو بود

    فقیـــه  و  ولی امـــر  با اقـــــتدار

    خــــــدایا   تو  پاینده دارش  همیـــش

    نظــــامش  به  تایید  خود   اســـــتوار

    صــــــبا  پیک ما  می رســـاند به  او

    ازین  کــــوی  تا  آن   خجسته مزار

    “چـکاوک”  بجز شعر چیزی نداشت

     که  می ریخــت  در پای تو  باربار

  • ملا نیازی توسط هوادارانش در هرات دفن شد

    ملا نیازی توسط هوادارانش در هرات دفن شد

    در تصاویری که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، دیده می‌شود که در این مراسم افرادی با پرچم سفید و مسلح حضور دارند.

    رادیوی نوروز گزارش داد مولوی نصیراحمد نیازی؛ خواهرزاده ملا منان نیازی در این مراسم گفته است نیازی از زمان روس‌ها تا حال در افغانستان جهاد می‌کرد.

    طبق این گزارش‌، حافظ خالد؛ پسر ملاعبدالمنان نیازی به عنوان جانشین پدرش در این مراسم معرفی شده است.

    مقام‌های محلی هرات تاکنون در این زمینه چیزی نگفته‌اند.

    نیازی چندی پیش با شلیک گلوله در هرات زخمی و به دلیل جراحات شدید جهت درمان بیشتر به کابل منتقل شد؛ اما در پایتخت جان داد.

    مقام‌های حکومتی تاکنون در مورد مرگ ملامنان نیازی سکوت اختیار کرده‌اند.

    نیازی متهم است که در کشتار مردم هزاره در زمان حاکمیت طالبان در مزار شریف دست داشته است.

    به اساس اطلاعات دیدبان حقوق بشر، طالبان بعد از تصرف مزار شریف در هفدهم اسد ۱۳۷۷ حدود دو هزار غیرنظامی و شاید هم بیشتر  را کشته‌اند.

    به گفته دیده‌بان حقوق بشر ملا عبدالمنان نیازی؛ والی طالبان در ولایت بلخ در آن زمان پس از تصرف مزار شریف به مردم هزاره که شیعه مذهب بودند، دستور داده بود که سنی شوند یا افغانستان را ترک کنند یا کشته خواهند شد.

  • لوی درستیز ارتش انگلیس: دلیلی برای جهاد طالبان در افغانستان وجود ندارد

    لوی درستیز ارتش انگلیس: دلیلی برای جهاد طالبان در افغانستان وجود ندارد

    جنرال سر نیکولاس کارتر در مصاحبه با «افغان تی وی» از طالبان خواست جنگ علیه مردم افغانستان را متوقف نماید.

    به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری رها، جنرال کارتر به طلوع نیوز نیز گفت دیگر دلیلی برای طالبان نمی ماند تا در مورد جهاد صحبت کنند، آنها اکنون علیه مردم افغانستان می جنگند.

    جنرال کارتر در پاسخ به سوال «حمایت پاکستان از طالبان» افزود حقیقت این است که پاکستان نیز مشکل مشابه را با افغانستان در زمینه تروریزم دارد.

    لوی درستیز ارتش انگلستان تاکید کرد:«جنرال باجوا اغلب این شرایط را یک بیماری توصیف می کند و بدون شک این بیماری تنها با همکاری نزدیک و مشترک افغانستان و پاکستان می تواند درمان شود.

  • روش ها و اهداف تروریزم نو در افغانستان

    روش ها و اهداف تروریزم نو در افغانستان

    جامعه‌پژوهان وابسته به مکتب تکامل‌گرایی باور دارند که پدیده‌های اجتماعی در حال تطور و تکامل بوده و از همین‌رو پدیده‌های اجتماعی شکل ثابت نداشته و بر محور زمان و مکان مستعد تغییرات تاریخی و جغرافیایی می‌باشند. اگوست کنت، جان‌لاک و روسو از بزرگ‌ترین اندیشمندان وابسته به مکتب تکامل‌گرایی بوده‌اند که از این روزنه بر جهان نگاه می‌کردند. بر پایه‌ی این رهیافت پدیده‌های اجتماعی، نگرش‌های جمعی و در کل جامعه انسانی در حال تکامل هستند که از آن گاهی به‌عنوان داروینسم اجتماعی نیز یاد می‌شود. با این بیان تروریسم به‌‌عنوان یک پدیده اجتماعی که مرزهای جغرافیای انسانی را درنوردیده و زمانه‌ها و زمینه‌ها را از انسان امروزی گرفته است، دچار تغییر و دگردیسی شده است که استراتژیست‌های مطالعات راهبری و امنیت از آن به‌‌عنوان تروریسم ‌نو یاد می‌کنند. تروریسم که ابزارهای کاربست خشونت، روش‌های رسیدن به مقصد، و مخاطب و قربانی‌اش تغییر کرده تا به گونه‌ها دیگر انسان بکشند و فضای نفس‌کشیدن را برای کتله‌های انسانی و خصوصا کشورهای شکننده تنگ‌تر کند.

    در افغانستان، پیشینه‌ی ورود تروریسم به خروج نیروهای روسی در سال ۱۹۸۹، جنگ‌ سرد، نبردهای داخلی بر سر قدرت بین گروهای جهادی و ظهور طالبان برمی‌گردد. اکنون این پدیده ورزیده‌تر، تکامل‌‌یافته‌تر و دارای ابعاد و زمینه‌های متنوع شده است که منش‌ها و کنش‌های آن‌ها از دهه هشتاد و نود تا حال بسیار تغییر کرده است. اکنون بیش از ۲۰ گروه تروریستی با ابعاد محلی، منطقه‌ای و جهانی در افغانستان فعالیت دارند و مبارزه‌ی بیست‌‌ساله‌ی ناتو و جامعه‌ جهانی از رشد سرسام‌آور این گروه‌ها در افغانستان نکاسته است. تروریسم جهانی بعد از سال ۲۰۰۱ به‌گونه‌ی تدریجی تکامل کرده و ابزارها و روش‌هایش را تغییر داده است که نمودارهای آن در عراق و افغانستان و کشورهای مستعد زایش تروریسم و خشونت دیده می‌شود. سر بریدن شکریه تبسم که موج از اعتراضات جهانی را برانگیخت و وضعیت کابل را ملتهب کرد، نمونه‌‌ای از نوع تکامل‌‌‌یافته‌ی تروریسم در افغانستان است. یا حملات بر اماکن عمومی، دانشگاه‌ها، حملات بر غیرنظامیان از نوع تکامل‌‌یافته‌ی تروریسم است که از آن به‌‌عنوان تروریسم‌ نو یاد می‌شود.

    گرچه تروریسم تعریف واحد در دنیا ندارد اما عده‌ی استفاده از خشونت برای اهداف سیاسی که توسط گروه‌های فرودولتی انجام می‌پذیرد را تروریسم می‌نامند. بر پایه این تعریف نخست اعمال تروریستی توسط نیروهای فرودولتی و زیرزمینی انجام می‌پذیرد و دوم بیشتر برای دست‌یابی به اهداف سیاسی صورت می‌پذیرد. از این‌رو تروریسم سنتی روش سنتی برای کاربست خشونت، روش سنتی کهنه برای دست‌یابی به هدف و قربانی و مخاطب داشت و تروریسم ‌نو نظر به شرایط سیاسی، محیط امنیتی و بن‌بست و پیج‌دارهای جدید خود را عیار کرده و مطابق به زمانه‌ها و زمینه‌های خود عمل می‌کنند. فرامرز تمنا، پژوهشگر صلح و امنیت در دانشگاه افغانستان باور دارد که تروریسم ‌نو از نظر نوع عملیات، منابع پولی و بودجه‌ای و قابلیت‌ها با تروریسم‌ سنتی تفاوت دارد. به باور تمنا تروریسم ‌نو از مزایایی جهانی و تکنولوژی مدرن در نوع عملیات‌های خود استفاده می‌کنند. مزید بر آن، قابلیت‌های مالی و روند دست‌یابی به منابع مالی این گروه‌ها وسیع‌تر شده و قابلیت‌های‌شان نظر به مؤلفه جهانی‌شدن و استفاده از تکنولوژی مدرن تغییر کرده است که این ابزارها خشونت‌بارتر، ویران‌گرتر و زمینه‌های بی‌رحمی بیشتر را مساعد کرده که نمایش هالیوودی خشونت و کشتار توسط داعش از مصداق‌ها آن است.

    هدف تروریسم ‌نو؛ قربانی یا مخاطب؟

    تروریسم ‌نو مخاطب‌محور است. این مورد یکی از صلی‌ترین تفاوت‌های تروریسم ‌سنتی با تروریسم‌ نو می‌باشد که متأثر از دگردیسی کاربست ابزار خشونت برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی است. استراتژیست‌های نظامی تروریسم‌ نو به این نتیجه رسیده‌اند که استفاده از رسانه‌ها برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی، ایجاد رعب وحشت در میان توده‌ها و «مدیریت توحش» مؤثریت مضاعف نسبت به جنگ‌های متعارف در میدان‌های نبرد دارد. از همین‌رو تروریسم‌ نو قربانی‌هایی را انتخاب می‌کند که بیشترین تأثیر بر افکار عمومی و دنیای رسانه‌ای داشته باشد. آن‌ها به این فکر نمی‌کنند که قربانی آن‌ها کی است بلکه توجه به این دارند که ترور این فرد چقدر می‌تواند غوغای رسانه‌ای برپا کرده، حضور آن‌ها را سرخط خبرها کرده و بر سر زبان‌ها بیارود.

    از همین‌رو شماری از پژوهشگران حوزه رسانه‌ها باورمندند که رسانه‌ها به صورت ناخودآگاه در خدمت تروریسم ‌نو قرار گرفته و ابزاری شده‌اند برای تأثیرگذاری نمایش‌های هالیوودی خشونت‌ها، قصاوت‌ها و بی‌رحمی‌های این گروه‌ها در جهان و افکار عمومی. در حالی که تروریسم سنتی میانه خوبی با تکنولوژی، رسانه و ابزارهای مدرن نداشتند و عملیات‌های آن‌ها قربانی‌محور بود، به‌گونه‌ای که دست به ترور افراد مشخص می‌زد. اما تروریسم نو رسانه و انترنت را به مثابه یک ابزار قدرت‌مند در اختیار دارد و فقط به مخاطب‌های جهانی خود توجه دارد تا فضا را ملتهب کرده و احساسات میلیون‌ها تن را برانگیزاند. آن‌ها به این فکر نمی‌کنند که کی می‌میرد بلکه به این اهمیت می‌دهند که این عملیات چقدر سر و صدا به پا کرده و فضا را متشنج می‌کنند.

    خروج امریکا و تروریسم‌ نو

    خروج کامل نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان روایت پیروزی تروریسم جهانی را تقویت کرده و زمینه‌های نفوذ بیشتر این گروه‌ها در منطقه را افزایش می‌دهد. به نظر جنگ‌جویان القاعده پیش‌بینی اسامه بن‌لادن تجارت‌پیشه عرب‌تبار که برای خروج امریکایی‌ها از کشورهای اسلامی آستین برزد تحقق یافته و امریکا، این یگانه هژمونی قدرت و سلطه در جهان، در حال خروج از سرزمین‌های اسلامی می‌باشد. گروه القاعده و طالبان نیز به‌‌عنوان متحدان القاعده که برای جهادگران عرب و اسامه بن‌لادن آغوش باز کردند، نگرش پیروزمندانه دارند که آن را می‌شود از گزارش CNN که با اعضای القاعده مصاحبه کرده و از پیام‌عیدی رهبر گروه طالبان فهمید. روایت پیروزی این گروه‌ها برای امنیت منطقه و جهان بسیار زیان‌بار و خطرآفرین است و در واقع این پیام را برای گروه‌های تروریستی دیگر در منطقه و جهان می‌دهد که می‌شود بزرگترین قدرت‌های جهان را شکست داده و روایت پیروزی را در برابر قدرت‌های نظامی جهان خلق کرده است.

    با توجه به ظرفیت و حضور جنگ‌جویان خارجی از دولت اسلامی، داعش تا اویغورهای بدخشان که پایگاه‌های نظامی و پول هنگفت در اختیار دارند و از ازبیک‌های مستقر در شمال تا لشکر طیبه و جنگ‌جویان ناراض از طالبان این را می‌شود پیش‌بینی کرد که امنیت منطقه و جهان منتظر یک تهدید جدی هست. همان‌طور که حضور و خروج نیروهای روسی در سال ۱۹۸۹ زمینه‌های سرازیر شدن تروریسم در افغانستان را مساعد کرد، حضور و خروج نیروهای خارجی تروریسم‌ را در افغانستان با ابزارها و روش‌های آن‌ها گسترش می‌دهد. گرچه نیروهای امنیتی-دفاعی افغانستان توانایی مبارزه با این گروه‌ها را دارند ولی بدون حمایت جهانی مبارزه با بیست گروه تروریستی که هر کدام ابزارها و میدان‌های زیاد داشته و در محیط محلی و منطقه‌ای فعالیت دارند، کاری‌ست دشوار که بدون هماهنگی، حمایت دوام‌دار و همکاری همه‌جانبه جهان و منطقه ممکن نیست. بار جنگ، که قبلا ۴۰ کشور قدرت‌مند دنیا در افغانستان به دوش داشتند، اکنون به شانه‌های ستبر نیروهای امنیتی افغانستان است که هر چند به باور نگارنده بسی سنگین است.

    افغانستان یکی از اهداف مانور خشونت‌های هالیوودی تروریسم ‌نو در منطقه و جهان خواهد بود. تروریسم‌ که محصول جهانی شدن است، مرز و زمان را نمی‌شناسد و اگر این گروه‌ها در افغانستان پیروز شدند، منطقه و جهان نیز آرام نخواهند خوابید. از این‌نگاه مبارزه به تروریسم و ابزارهای نو آن باید در صدر برنامه‌ جامعه ‌جهانی باشد. این‌بار اما قضیه از آن‌جا پیچیده‌تر می‌شود که تروریسم ‌نو ادعای پیروزی دارد و کاربست ابزارها و روش‌هایش را مؤثرتر و کارآمدتر می‌داند. حمله بر مکتب سیدالشهدا در غرب کابل تلنگر حضور پرقدرت تروریسم ‌نو برای جهان است. این حملات خشم جهانی را برانگیخته و بیشتر از ۵۰ دانش‌آموز قربانی گرفته است و به قدری وحشیانه و رذیلانه بود که موج بزرگ از احساسات را برانگیخته و کابل را مانند ماهی‌تابه به روی قوغ آتش ملتهب و فورانی کرد. القاعده و داعش به‌‌عنوان دو گروه تروریستی جهانی نمودارهایی از تروریسم ‌نو در منطقه و جهان است که به تعقیب آن آینده‌ی افغانستان را تهدید می‌کند؛ افغانستانی که خشونت‌ها به‌گونه‌ی بی‌سابقه در آن افزایش یافته و درگیری‌هایی زمان‌بر و جنگ‌های ویران‌گر شرایط را بر باشنده‌های فقیرش تنگ کرده است.

    ابومسلم خراسانی، اطلاعات روز

  • خوشیفتگی از انسان حکمتیار می سازد

    خوشیفتگی از انسان حکمتیار می سازد

    گلبدین حکمتیار از شخصیت‌های جهادی-سیاسی افغانستان است و پیوسته فراتر از قلمرو صلاحیت و توانایی‌هایش خود را نمایش داده است. از رفتار این شخصیت سیاسی طوری به نظر می‌رسد که گویا رویکرد سیاسی-حزبی‌اش همیشه یکی از برحق‌ترین، جناح‌ها و جریان‌های سیاسی در افغانستان بوده و مثلاً برای صلاح مردم افغانستان دست به اعمال خشونت‌آمیز زده است. به گمانم از نظر آقای حکمتیار، مردن در خیابان‌ها صلاح مردم افغانستان است.
    حکمتیار یکی از رهبران جهادی‌ است که با دیگر گروه‌های تندرو اسلامی رابطه‌ی تنگاتنگی دارد. او بنا بر روابطی که با القاعده و گروه‌های تندرو دیگر داشت، نتوانست از دولت پسا بن سهمی بگیرد. این امر باعث شد که چندین سال در کوه‌های افغانستان متواری باشد و علیه دولت افغانستان و متحدانش بجنگند. هم‌چنان گلبدین پس از سقوط طالبان در چندین حمله‌ی تروریستی‌ شهر کابل دست داشت و صدها غیرنظامی را با حملات تروریستی به خاک و خون نشاند.
    اکنون با تظاهرات مسالمت‌آمیز می‌خواهد خود را در شمار انسان‌های مدنی نشان دهد. آقای حکمتیار نمی‌داند، در پیوست به هر عملی که تهدید وجود داشته باشد، رفتار خشونت‌آمیز به شمار می‌آید. چنان‌چه چندی پیش آقای حکمتیار با تظاهرات ارگ را تهدید به تسخیر کرده بود.
    با این‌که حکمتیار عملکرد غیرقابل‌قبولی داشت، دولت افغانستان با او صلح کرد و برایش جایگاه اجتماعی بخشید. دولت افغانستان بدون کیفرخواهی برایش امتیازهای بی‌شماری قایل شد و او را اجازه داد که در انتخابات افغانستان شرکت کند. با وجود ادعاهای فراوان، کم‌وبیش ۳ درصد از کل آرای انتخابات را به دست آورد که شکست بزرگی برایش تلقی شد و تمثال تصورش از خودش فرو ریخت؛ اما در پشت تقلب‌های کمیسیون انتخابات پنهانش کرد.
    حکمتیار با وجود حاتم‌بخشی‌های دولت افغانستان به‌جای تمکین از راه ستیز با دولت پیش می‌آید و با این رویکرد دنبال جایگاه و پایگاه سیاسی است که یک مقداری نتیجه نیز داده؛ حکمتیار در بیست‌و‌ششمین سال‌گشت خروج نیروهای شوروی در سخنرانی دولت را به فروپاشی تهدید کرد و خبر داد که با تظاهرات ارگ را تسخیر می‌کند. او پیش‌ازاین تهدیدات پیوسته از تحریک طالبان حمایت کرده و با این‌که از دولت امتیاز می‌گیرد دولت را تهدید به فروپاشی و از دشمنان نظام و مردم افغانستان حمایت می‌کند، اما بازهم دولت از او می‌گذرد به‌جای آن‌که در دادگاه از او استقبال شود.

    اختلال خودشیفتگی در حکمتیار
    معمولاً خودشیفتگی در بزرگ‌سالی ظاهر می‌شود. افرادی که با این مرض دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ تصورشان در مغایرت با تصویر شخصی‌ آن‌ها از خودشان است و به‌عنوان فرد پرمدعا و خودستا با همه‌ برخورد می‌کند و آن‌چه دارند را ده برابر به رخ‌ها می‌کشند و نمایش می‌دهند. گلبدین حکمتیار پس از تطهیر شدنش گفته بود؛ یک‌صد و چند جلد کتاب چاپ کرده آن‌هم در زمانی که متواری‌ کوه‌ها بوده. آیا ممکن است یک فرد در کوه‌ها متواری باشد و با دولت بجنگد و هم بتواند با خیال آرام صدوچند جلد کتاب بنویسد؟ گیرم که این فرد تمام عمرش را صرف کتاب‌های پرشمارش کرده باشد، آیا مردی که کل عمر دغدغه‌ی جنگ و ستیز داشته می‌تواند این‌همه کتاب بنویسد، چگونه عمر این مرد کفاف داده است؟ تنها در خصوص نوشتن کتاب‌های حکمتیار پرسش‌های فراوانی وجود دارد که همواره شخصیت او را در مغایرت با واقعیتش نشان می‌دهد
    رهبر محبوب حزب اسلامی در انتخابات بیشتر از ۳ در صد آرا را از آن خود نکرد؛ ولی پیوسته کمیسیون را محکوم به تقلب آرا کرده و خود را پیروز میدان انتخابات فرض کرده بود. حزبی که گلبدین آن را از آن خود می‌داند دچار دودستگی است؛ هنگامی حکمتیار با دولت افغانستان صلح کرد، شاخه‌ی دیگر این حزب که مشروعیت دولتی داشت به حکمتیار تمکین نکرد و هم‌چنان به بقایای سیاسی خود به‌عنوان حزب اسلامی جدا از شاخه حکمتیار ادامه داد.
    حکمتیاری که نتوانست پس از برگشت نیم دیگر حزب خودش را با خود متحد کند؛ چطور مدعی برنده بودن در میدان انتخابات شده بود و این ادعای رهبر حزب اسلامی از کجا می‌آید؟
    پس از تهدید دولت به فروپاشی با تظاهرات، حکمتیار لوحه‌هایی در سطح شهر کابل خصوصاً دارالامان منتشر کرد که در آن‌ها نوشته شده است: سرنوشت کمونیست‌های ملحد و سکولارهای دین‌ستیز یک‌سان است. این لوح تبلیغاتی حکمتیار نشان می‌دهد که او خود را تنها پیروز میدان در مبارزه با شوروی می‌داند، غافل از آن‌که شکست شوروی هزاران دلیل دیگر داشت و در میدان مبارزه با شوروی تنها نمی‌جنگید.
    جدا از این، منظور حکمتیار از سکولارهای دین‌ستیز همین دولتی که وجودش را مشروعیت بخشیده و این مرد را در میان مردم تطهیر کرده، است. معلوم می‌شود که آقای حکمتیار ثبات فکری ندارد. او زمانی گفته بود که اگر یک امریکایی در افغانستان باشد، با دولت می‌جنگد؛ ولی حالا از همین دولت پول امریکایی‌ها را خرج موترهای ضد گلوله‌اش می‌کند.
    اکنون پرسش این است که حکمتیار با همین تظاهرات چند نفره، چگونه نظامی که اردو و پولیس منظم دارد تهدید به فروپاشی می‌کند؟ این برخورد حکمتیار از کجا می‌آید؟
    زمانی که ادعاها و عملکردهای رهبر محبوب حزب اسلامی را در کنار هم قرار می‌دهیم، نتیجه‌ای نمی‌گیریم جز اختلال روانی‌ای به نام خودشیفتگی. با این‌همه اما ادعا‌هایی که از سوی این مرد می‌شود در مغایرت با عملکردش است و این خود نشان‌گر اختلالی است که رهبر محبوب تا کنون متوجه آن نشده است.

    صبح کابل

  • امریکا در افغانستان همان راه شوروی را می رود

    امریکا در افغانستان همان راه شوروی را می رود

    گزارش گروه مطالعاتی افغانستان که در تاریخ ۳ فبروری منتشر شد، تصویر سرد و سوزناکی از آنچه در این کشور اتفاق خواهد افتاده ترسیم کرده است، اگر ۲ هزار و ۵۰۰ نظامی باقی‌ماندۀ امریکا عجولانه خارج شود. این گزارش هشدار می‌دهد که گروه‌های تروریستی فراملی توانایی‌های خود را که به دنبال حمله به رهبری ایالات متحده از بین رفته است، دوباره بازسازی خواهند کرد و ظرف دو تا سه سال، آمادۀ حمله دوباره به امریکا می‌شوند.
    طبق توافق‌نامه ناقص ۲۰۲۰ دوحه، دولت ترامپ در ازای تعهد طالبان برای انجام گفت‌وگوهای معنادار با حکومت افغانستان، وعده داد تمام نیروهای خود را بیرون کند. اما طالبان برای قطع خشونت هیچ وعده‌ای نداده‌اند. از قضا، هرچند پاکستان در توافق‌نامه دوحه نقش محوری را بازی کرد، اما حکومت افغانستان کاملاً از بحث‌ها کنار گذاشته شد. این توافق‌نامه همچنین از طالبان می‌خواهد اطمینان دهند که القاعده و سایر گروه‌های تروریستی از افغانستان برای هدف قرار دادن ایالات متحده و متحدانش استفاده نمی‌کنند.
    جای تعجب نیست که طالبان آشکارا این شرایط را نادیده گرفتند. طالبان روابط خود را با القاعده قطع نکردند و این گروه‌ها به همکاری خود ادامه می‌دهند. گزارش شورای امنیت سازمان ملل متحد حتی بیان کرد که این دو گروه در جریان مذاکرات دوحه با هم رایزنی می‌کردند. حملات خشونت‌آمیز در افغانستان روال صعودی دارد و قتل‌های هدفمند مقامات نظامی و دولتی، خبرنگاران و فعالان جامعه مدنی افزایش یافته است. حدود دو دهه پس از حملات ۱۱ سپتمبر، طالبان از زمان سرنگونی در سال ۲۰۰۱، نسبت به هر زمانی قوی‌تر شده‌اند.
    این واقعیت وجود دارد که افغانستان به محل پرورش افراط‌گرایی که در دهۀ ۱۹۹۰ بود، دوباره تبدیل شود. این امر بیشتر به گام بعدی که دولت بایدن بر‌می‌دارد، بستگی دارد. خروج زودهنگام نیروهای امریکایی ممکن باعث بروز جنگ داخلی شود، پیروزی را به طالبان هدیه کند و گروه‌های تروریستی که ممکن غرب را تهدید کندد، دوباره احیا شود.
    هرچند گزارش گروه مطالعاتی افغانستان به خروج شوروی از افغانستان در سال ۱۹۸۹ چندان نپرداخته، اما درس‌ها و هشدارهای مهمی برای ایالات متحده دارد. اگرچه درگیری کنونی با طالبان شدت تلخ دورۀ اشغال شوروی را ندارد، اما مدت طولای‌تر ادامه داشته است. و اگرچه مقیاس متفاوت است، اما درک تجارب اتحاد جماهیر شوروی از ترک افغانستان و پیامدهای خروج آن، درس‌های مهمی در مورد استراتژی‌های خروج ایالات متحده ارائه می‌دهد.
    چالش‌ها و نااطمینانی شوروی و ایالات متحده در چندین سطح شباهت‌های زیادی به هم دارد: این سئوال که نیروهای خارجی چگونه می‌توانند افغانستان را سریعاً ترک کنند، بدون اینکه امنیت، ثبات و ظرفیت نیروهای امنیتی افغانستان برای محافظت از مردم، استقامت و توانایی دولت افغانستان تضعیف نشود.
    خروج شوروی به عنوان بخشی از توافق‌نامه جنوا ۱۹۸۸ بین افغانستان و پاکستان که از سوی ایالات متحده و اتحاد شوروی نیز امضا شد، رسمیت یافت. هرچند افغانستان و پاکستان توافق کردند به حاکمیت یکدیگر احترام می‌گذازند، اما مسکو در مورد اجرای همکاری اسلام‌آباد مشکل داشت – درست مانند واشنگتن پس از ۱۱ سپتمبر. در سال ۱۹۸۹، رهبران شوروی در مورد نقش مشکل‌ساز پاکستان بحث کردند: بر مبنای صورت جلسه این نشست، یک مقام دفتر سیاسی با تأکید بیان کرد: «نیروهای مرزی پاکستان فعالانه در عملیات‌های نظامی در خاک افغانستان مشارکت دارد. (پاکستان) منبع جریان دوامدار سلاح است و گروه‌های مسلح از آن‌جا بدون مانع عبور می‌کنند».
    ‌دولت بایدن مشاهده کرده است که تلاش‌های مصالحه بین جناح‌های افغانستان کار ساده‌ای نیست. شوروی نیز این را تجربه کرد. میخائیل گورباچف دبیرکل اتحاد جماهیر شوروی در یک جلسه دفتر سیاسی در سال ۱۹۸۶ اظهار داشت: «مفهوم آشتی وجود دارد، ما آن را تصویب کردیم، اما در عمل مشکل حل نمی‌شود.» مسکو همچنین مشتاق بود تمام نیروهای خود را از افغانستان بیرون کند در حالی که این این کشور را در امان می‌گذاشت تا تهدیدات داخلی و خرجی را مدیریت کند. برنامه‌اش متمرکز بر پایداری یک دولت دوستانه در افغانستان و یک توافق سیاسی بود.
    رهبران شوروی درک کرده بودند که سال‌های بعدی پسا-خروج، آیندۀ افغانستان را تعیین و میراث مداخلۀ آن‌ها را تعریف خواهد کرد. نشست‌های افشاشدۀ دفتر سیاسی این امر را تأیید کرد: «همه می‌فهمند که جنگ اصلی هنوز در پیش است.» یک هشدار پیشگویانه نیز وجود داشت: «در صورت بدچانسی دوستان افغان (ما)، بنیادگرایان اسلامی به احتمال زیاد به قدرت می‌رسند».

    بین سال‌های ۱۹۸۹ و ۱۹۹۱، مسکو پشتوانۀ مالی قابل توجهی برای ظرفیت‌سازی و همراه با تعداد زیادی سلاح در اختیار مردم افغانستان گذاشت که برخی آن‌ها در جنگ علیه جهادگرایان استفاده شد. مجموعه‌ای از جنگجویان اسلام‌گرای افغان-عرب تحت حمایت ایالات متحده، پاکستان و عربستان سعودی با هدف بیرون راندن شوروی از افغانستان و نظارت کم از چگونگی تحول این جنبش. طالبان از میان همین گروه ظهور کردند. هدف حفظ ارتش قابل دوام افغانستان بود. شش ماه پس از خروج، ارزیابی واهی و زودهنگام رهبران شوروی پیشرفت قابل توجهی را در سال ۱۹۸۹ ثبت کردند: «رشد خودکفایی، اعتماد به نفس و توانایی ارزیابی صحیح اوضاع، که در زمان حضور نظامی ما در افغانستان نبود، کاملاً مشهود است».
    در یک اقدام غیرمعمول دولت متمرکز و کنترول کنندۀ شوروی، مسکو با ایجاد دفتر اتحادیه‌های خودمختار جناح‌های قومی، از انحطاط قدرت در کابل برای ثبات افغانستان پشتیبانی کرد. همانند افغانستان پسا-۱۱ سپتمبر تحت ریاست جمهوری حامد کرزی، رییس جمهور نجیب‌الله نیز لویه جرگه را دایر کرد. اگرچه آن زمان لویه جرگه نهاد رسمی تصمیم‌گیری نبود و هم اکنون نیز نیست، اما تصمیمات آن – بر اساس اجماع – نهایی و لازم‌الاجرا تلقی می‌شود. اتحاد جماهیر شوروی رو به زوال، از دولت نجیب‌الله به مدت سه سال پشتیبانی مالی و نظامی داشت. درست پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ بود که از حمایت مسکو کاسته شد و دولت نجیب‌الله نیز از هم پاشید. در ۱۹۹۲، مجاهدین کابل را گرفتند. این امر برای ایالات متحده به عنوان پیروزی تلقی می‌شد، از آن‌جا که نجیب‌الله مورد حمایت شوروی در طرف اشتباه جنگ سرد دیده می‌شد. با این حال، منافع رقابتی در میان گروه‌های قومی افغانستان – عمدتاً پشتون‌ها، تاجیک‌ها و ازبیک‌ها – به زودی رشد کرد و آن‌ها در حالی که به طور همزمان سعی در گرفتن قدرت از یکدیگر داشتند، شروع به تقسیم خاک افغانستان در میان خود کردند. شهرهای بزرگ، از جمله کابل به آوار تبدیل شد.
    در همین حال، ملا محمد عمر روحانی پشتون، به عنوان رهبر طالبان گروهی از شبه‌نظامیان که در مدارس پاکستان تبلیغ خشن جهاد را آموزش دیده بودند، ظهور کرد. طالبان خود را به عنوان دانشجویان مذهبی معرفی کردند که می‌خواهند به بی‌قانونی و جنگ‌سالاری افغانستان پایان دهند. فقط طی دو سال، آن‌ها شهرهای بزرگ را قبل از پیشروی به سمت کابل در سال ۱۹۹۶ تصرف کردند، جایی که نجیب‌الله را شکنجه و به دار آویختند. تا ۲۰۰۱، آن‌ها ۹۰ درصد کشور را تحت کنترول خود درآوردند. رژیم پنج سالۀ وحشیانه آن‌ها، یکی از تاریک‌ترین زمان ها در تاریخ افغانستان است و جنایات وحشتناک حقوق بشری، به ویژه علیه زنان را به نمایش گذاشتند. زن‌ستیزی آن‌ها تا به امروز ثابت مانده است. افغانستان همچنین به یک زمین بازی برای گروه‌های تروریستی مانند القاعده جهت طرح حملات تبدیل شد.
    استراتژی طالبان در تلاش برای کشتن سیاست‌مداران افغانستان و هر کسی که آجندای آن‌ها را زیر سئوال ببرد، همچنان ادامه دارد. امرالله صالح، معاون رییس جمهور که هشدار داد ایالات متحده بیش از حد به طالبان در دوحه امتیاز داده است، از سوءقصدهای بی‌شمار طالبان جان سالم به در برده است. صالح همچنین مقایسه‌ مستقیمی بین تاکتیک‌های طالبان و داعش انجام داده است مبنی بر اینکه هر دو نهاد با هدف مشترک بیرون کردن نیروهای غربی همکاری می‌کنند.
    هرچند مداخلات شوروی و ایالات متحده متفاوت بود، اما آن‌ها با چالش‌های مشابهی مواجه شدند. هر دو با تهدیدهای شورشیان، محدودیت دسترسی دولت مرکزی به مناطق روستایی و نفوذ متضاد پاکستان روبرو شدند. جهادگرایان و طالبان از پناه‌گاه‌های امنی در پاکستان برخوردار بودند. به رغم پیگیری اهداف بلند پروازانه، شوروی موظف بود اهداف سیاسی خود را برای قطع روابط و تلاش نافرجام برای جلوگیری از فروپاشی و تسخیر افغانستان توسط افراط گرایان رادیکال کاهش دهد. امروز، واشنگتن با معضل مشابهی مواجه است که همانا فقدان اراده سیاسی و نظامی برای حفظ مأموریت افغانستان است.
    این امر اغلب فراموش می‌شود که افغانستان پس از شکست طالبان در سال ۲۰۰۱، یک دوره امنیت نسبی را تجربه کرد و اینکه شورش به رهبری طالبان تا سال ۲۰۰۵ ظهور نکرده بود. با این وجود، تا اواسط ۲۰۰۲، دولت جورج دابلیو بوش توجه خود را به طرف عراق صدام حسین چرخاند. با نادیده گرفته‌شدن افغانستان و سرگرم‌شدن ایالات متحده به جنگ شوم عراق، طالبان با حمایت ارتش پاکستان دوباره سازماندهی شدند.

    اگر دولت بایدن دستور خروج کامل از افغانستان را صادر کند، این کشور ممکن مسیر پسا-اتحاد جماهیر شوروی را طی کند، دوباره در یک جنگ داخلی تمام عیار فرو برود و به عنوان پناهگاه تروریست‌ها در زمان حملات ۱۱ سپتمبر تبدیل شود. طالبان از شکست خوردن دور هستند و همواره نیت بدی نشان داده‌اند. با توجه به حضور چندین سازمان‌ تروریستی، از جمله القاعده و داعش در منطقه، این نهادها احتمالاً چنان درجه‌ای از وحشی‌گری، زن‌ستیزی و ظلم را به مردم افغانستان نشان دهند که با سطوح پیش از ۲۰۰۱ رقابت کند.
    خروج ایالات متحده از افغانستان باید به قطع روابط طالبان با گروه‌های تروریستی و توقف خشونت‌ها علیه مردم افغانستان وابسته شود. در عین زمان، بسیار مهم است که واشنگتن پاکستان را در مورد چگونگی دخالت در امور داخلی افغانستان مسئول بداند.
    واشنگتن همچنین به تعامل بهتری با متحدان ناتو نیاز دارد که در افغانستان حضور دارند و نقش حیاتی در توسعۀ ارتش افغانستان، از جمله آلمان، ایتالیا و بریتانیا داشته، به ویژه به این دلیل که کاهش سریع نیروها تحت اداره دولت ترامپ بدون مشوره و هماهنگی با آن‌ها صورت گرفت. در یک پیشرفت مثبت، جو بایدن رییس جمهور ایالات متحده در تلاش است اعتبار این کشور را در برابر متحدان اروپایی خود بازگرداند و به نظر می‌رسد قصد دارد گفت‌وگو را برقرار کند. ینس استولتنبرگ سرمنشی ناتو به تازگی بر چند جانبه‌گرایی بیشتر تأکید کرد، وقتی گفت این سازمان «پیش از زمان مناسب» افغانستان را ترک نمی‌کند.
    هیچ‌کش «جنگ‌های همیشگی» را نمی‌خواهد، اما خروج غیرمسئولانه نیز به همان اندازه غیر قابل توصیه است. ما باید تأمل کنیم، به تاریخ ببنیم و به جای اینکه کورکورانه وارد یک فاجعۀ دیگر شویم، با احتیاط به پیش برویم.

    دید

  • احمد ولی مسعود: عده ای از خود خوانده های جهاد بر طبل حقارت خود می کوبند

    احمد ولی مسعود: عده ای از خود خوانده های جهاد بر طبل حقارت خود می کوبند

    احمدولی مسعود، رییس بنیاد شهید مسعود، به اظهارات امروز گلبدین حکمتیار، واکنش نشان داد.

    او در مطلب کوتاهی در صفحه فیس‌بوک اش بدون این‌که نامی از گلبدین حکمتیار ببرد نگاشت عدهٔ از مدعیان سیاسی و خود خوانده‌های جهاد که تا هنوز زنده اند، خود را ناف جهاد می خوانند، بر طبل حقارت خویش می‌کوبند.

    گلبدین حکمتیار امروز در مراسم در شهر کابل با یاد آوری از خروج نیروهای شوروی، برخی از تنظیم‌های جهادی و شخصیت های جهادی را بدون آن‌که اسم از آنها ببرد به باد انتقاد گرفت.

    احمدولی مسعود، در واکنش فیسبوکی اش نگاشته است :

    القصه درین زمانهٔ پر نیرنگـ

    یک کشته بنام بِه که صد زنده به ننگ

    واقعیت تجاوز بر سرزمین ما، حقانیت جهاد مردم افغانستان و ناکامی قشون سرخ در مقابل ارادهٔ یک ملت، مانند آفتاب روشن است، هیچ جون و چرایی ندارد و بزرگداشت از رفتگان راه خدا، وطن و مردم برای همهٔ مان فرض است.

    روی‌هم‌رفته بیشترین کسانی که فی سبیل الله جهاد نمودند، در پای پیمانی که با خدا و مردم بسته بودند تا آخر ایستادند، مقاومت کردند، جام شهادت نوشیدند و رفتند.

    اما عدهٔ از مدعیان سیاسی و خود خوانده های جهاد که تا هنوز زنده اند، خود را ناف جهاد میخوانند، بر طبل حقارت خویش میکوبند، بهتر است حساب خود را پس بدهند که امروز دقیقآ مصداق همین مصرع شعر میباشند.

    “یک کشته بنام بِه که صد زنده به ننگ”

    مجلسی داریم فردا بمنظور گرامیداشت ۲۶ دلو

    جمله آخر یاداشت او از قصد پاسخ مسعود در برابر اظهارات حکمتیار در مراسم یاد بود از ۲۶ دلو در بنیاد شهید مسعود دارد.

    گفتنی است که امسال از ۳۲مین سالروز خروج شوروی از افغانستان، طی مراسم های جداگانه‌ی در کابل یادبود به عمل آمد.

    قرار است فردا محفلی به همین هدف در بنیاد شهید مسعود نیز برگزار شود.

  • از ماست که بر ماست/فرزندان و فامیل اینها کجا تشریف دارند؟

    از ماست که بر ماست/فرزندان و فامیل اینها کجا تشریف دارند؟

    «نیچه» جمله معروفی دارد با این مضمون «هنوز مشخص نشده که سوختن ستمگر در دوزخ آن دنیا، چه سودی برای مردم ستمدیده ی این دنیا دارد.»

    سال هاست که در آتش جنگ، فقر، ناعدالتی و نابرابری می سوزیم. در سنگرها ایستاده ایم، در انقلاب ها به خاک و خون کشیده می شویم، پدر، مادر، فرزند، همسر … را از دست داده ایم و می دهیم . آخرش دعای ختم می کنند و می گویند؛ باشد توشه آخرت تان.

    این در حالی ست که عالی جنابان سردمدار و سیاسی؛ شش گوشه دنیا قصرها ساخته اند، تجارت شان به راه است، عزیزان شان با بهترین امکانات زندگی می کنند و لذت می برند، خودشان هم در داخل قصرهای محافظت شده و موترهای لوکس زرهی به ریش و حماقت ما می خندند.اما ما را تشویق به مبارزه، جهاد و صبر و شکیبایی در مقابل فقر، بدبختی، فلاکت و فراق عزیزان مان می کنند اگر انتقادی هم از ما سر بزند گویند ما خو چهل سال مبارزه کردیم و خون دادیم.

    عالی جنابان شما از خون مردم تجارت کردید از اعتماد و حماقت مردم استفاده سو نمودید برای نسل اندر نسل خود بهشت های زرین در همین دنیا ساختید حال ما را حواله به آخرت می کنید که اجرتان در آن دنیا محفوظ است!

    مگر فرزندان ما ، عزیزان ما با مُفت خوران شما فرقی دارد! مگر ما مستحق زندگی با آسایش نیستیم ! مگر نه اینکه برای رسیدن تان به این شأن و شوکت و زر و زور چه انسان هایی که قربانی نشده اند! ما ولو احمق هستیم شما خجالت بکشید. ما اجر خود و جزای ستمگر را در اخرت نخواستیم!

    سید باقر واعظی

  • داکتر طالب: حضور قربانیان جنگ در میز مذاکره به بهبودی روند کمک می کند

    داکتر طالب: حضور قربانیان جنگ در میز مذاکره به بهبودی روند کمک می کند

    یکم؛ متولد ولسوالی قره‌باغ ولایت غزنی است. هنوز جنگ‌هایی که تا امروز طول کشیده، شروع نشده است که آقای رسول طالب با فراغت از مکتب، شامل دانشگاه کابل می‌شود. دانشجوی طب است که کودتای هفتم ثور به رهبری حزب خلق و پرچم اتفاق می‌افتد و آقای طالب مثل صدها دانشجوی دیگر بدون این‌که خطای مشخصی مرتکب شده باشد، در سال‌های ۵۷ و ۵۸ دوبار به زندان می‌رود و اما هر دو بار خوش‌چانسی می‌آورَد و آزاد می‌شود.

    بار دوم که از زندان آزاد می‌شود، جهاد در برابر نیروهای مسلح شوروی از ولایات آغاز شده است و آقای طالب به غزنی بر می‌گردد که به جبهه‌ی جهاد بپیوندد. او چند سالی را در جبهه‌های جنگ در ولسوالی‌های قره‌باغ، جاغوری و مالستان می‌گذرانَد.

    دوم؛ اوج جهاد است که داکتر طالب به پاکستان می‌رود و در پشاور دفتر سازمان نصر را پایه می‌گذارد، چون آن سال‌ها مراکز احزاب جهادی در ایران و پاکستان است. داکتر طالب که ریاست دفتر سازمان نصر را عهده‌دار است، در قلب حوادث سیاسی قرار دارد. در سال ۱۳۶۸ زمانی‌که حزب وحدت تأسیس می‌شود، آقای طالب مسوولیت دفتر حزب وحدت در پشاور و سپس مسوولیت روابط خارجی کل حزب وحدت را عهده‌دار می‌شود.

    مسوولیت روابط خارجی حزب وحدت به آقای طالب فرصت می‌دهد که با نماینده‌گی‌های دیپلماتیک کشورهای دخیل در قضایای افغانستان ارتباط وسیع داشته باشد.

    نیروهای شوروی از افغانستان خارج شده‌اند و اما جنگ با حکومت نجیب جریان دارد که سازمان ملل به احزاب جهادی پیشنهاد می‌کند که برای تشکیل یک حکومت تکنوکرات تصمیم بگیرند تا این حکومت قدرت را از داکتر نجیب تحویل گرفته و زمینه برای انتخابات و تشکیل حکومت انتخابی فراهم نماید. پروسه‎ی عملی شدن این پیشنهاد آغاز می‌شود ولی به سرانجام نمی‌رسد، چون گروهی از مجاهدین مخالف این طرح است.

    در این مقطع حزب وحدت در هم‌سویی با حزب جبهه‌ی نجات ملی به رهبری حضرت صبغت‌الله مجددی و حزب جنبش ملی به رهبری عبدالرشید دوستم طرف‌دار عملی شدن طرح پیشنهادی سازمان ملل و برگزاری انتخابات است.

    سوم؛ در جلسه‌ «گورنر‌هاوس پشاور» احزاب مختلف مجاهدین به توافق می‌رسند که دو ماه اول صبغت‌الله مجددی و شش ماه بعدش را برهان‌الدین ربانی رییس جمهور باشند. در جلسه‌ی نهایی تصمیم‌گیری «گورنر‌هاوس» حزب وحدت از سوی سایر احزاب مستقر در پشاور نادیده گرفته‌شده است و نماینده‌ی‌شان حضور ندارد. پس از ۱۴ سال جنگ، مجاهدین وارد کابل می‌شوند و صبغت‌الله مجددی برای یک دوره‌ی دو ماهه بر مسند ریاست جمهوری می‌نشیند.

    پس از دو ماه، زمانی که آقای ربانی مسوولیت مسند ریاست جمهوری را برای شش ماه عهده‌دار می‌شود، بنا بر قراردادی که در پشاور توافق شده بود، پس از سپری شدن شش ماه ریاست آقای ربانی، شورای حل و عقد برگزار ‌شود تا کسی را انتخاب کند که مسوولیت حکومت را پس از شش ماه از آقای ربانی عهده دار شود. داکتر طالب به نماینده‌گی از حزب وحدت عضویت کمیته‌ی برگزاری شورای حل‌وعقد را دارد. تمام ضوابط و مقررات شورای حل‌وعقد در این کمیته تنظیم می‌شود، اما بی‌اعتنایی حکومت وقت به ریاست برهان‌الدین ربانی به فیصله‌های کمیته برگزاری و نظریات شماری از احزاب سبب می‌شود که آنان از شرکت در ادامه‌ی جلسات شورا ابا می‌ورزند.

    شورای حل‌وعقد از سوی آقای ربانی چون به گونه‌ی یک‌جانبه برگزار می‌شود، احزاب دیگر تصمیم نهایی را به رسمیت نمی‌شناسند و در نتیجه منجر به ادامه جنگ داخلی می‌شود. برای پایان دادن به جنگ داخلی بین احزاب مجاهدین، قرارداد اسلام‌آباد با ابتکار نواز شریف، نخست وزیر وقت پاکستان در اسلام‌آباد دایر می‌شود.

    در جلسه‌ی قرارداد اسلام‌آباد که رهبران تمام احزاب جهادی حضور دارند، فیصله می‌شود که دوران ریاست جمهوری آقای ربانی برای ۱۸ ماه دیگر تمدید شود، صدارت به گلبدین حکمتیار تعلق بگیرد و سهم احزاب دیگر نیز مشخص می‌شود. بعد از امضای قرارداد اسلام‌آباد تمام نماینده‌گان احزاب مجاهدین به عربستان سعودی دعوت شده‌اند و در حضور ملک فهد، پادشاه وقت عربستان سعودی قرارداد دوباره امضا می‌شود. قرار بر این است که حکومت‌داری مطابق این قرارداد ادامه یابد اما نمی‌شود.

    چهارم؛ زمانی‌که حزب وحدت در کابل مستقر است، آقای طالب هم‌چنان در پشاور است و مسوولیت روابط خارجی حزب را به عهده دارد. زمانی‌که عبدالعلی مزاری در چنگ طالبان است، داکتر طالب با افراد نزدیک به طالبان و شماری از مسوولان حکومت پاکستان تلاش می‌کند که جلو کشته شدن آقای مزاری را بگیرد اما طالبان با سرعت عمل می‌کنند و آقای طالب موفق نمی‌شود که در خصوص رهایی رهبر حزبش کاری از پیش ببرد.

    در سال ۱۳۷۷ رژیم طالبان بر کابل مسلط است و حزب وحدت به رهبری محمدکریم خلیلی در بامیان مستقر است. طالبان که در آغاز نه با ادعای حکومت‌داری، بلکه برای پایان‌دادن به جنگ افراد مسلح خودسر آمده بودند، با تصرف کابل نظرشان عوض شده است.

    با ابتکار سازمان همکاری‌های اسلامی و نظارت سازمان ملل در پاکستان جلسه‌ی دیگری بین طالبان و احزاب جهادی که با حکومت آقای ربانی همکار بودند، دایر می‌شود. در این جلسه قرار است دیدگاهی مشترک برای آینده‌ی افغانستان ایجاد شود. هر چند که توافقات اولی شکل می‌گیرد و اما در نهایت طالبان عقب‌نشینی می‌کنند.

    مولوی متوکل، وزیر خارجه‌ی طالبان که در راس یک هیات بلندپایه به پاکستان آمده است، طرحی برای دایر شدن شورای علما دارد و می‌گوید مشکل افغانستان باید توسط شورای علما حل شود اما تعریفی واحد از علما وجود ندارد. پرسش این است که علمای مورد نظر الزامی است که صرفاً علمای دینی باشند یا علمای سایر رشته‌ها نیز می‌توانند در شورای مورد نظر حق شرکت و تصمیم‌گیری داشته باشند.

    نماینده‌های احزاب جهادی تاکید دارند که علما باید تعریف گسترده داشته باشند و به علمای دینی خلاصه نشود که در این مورد به توافق می‌رسند. تصمیم بر این می‌شود که هر جناح مطابق تعریف خود عالمی برای شورای علما بفرستند. در نهایت نماینده‌ی طالبان مرکزیت جلسه‌ی شورا نمی‌پذیرد و جلسه بی‌نتیجه به پایان می‌رسد.

    تهدید امنیتی در پاکستان که داکتر طالب نمی‌خواهد در مورد جزییات آن صحبت کند، سبب می‌شود که او پشاور را ترک کند و اول به ترکیه برود. از ترکیه وقتی با آقای خلیلی در تماس می‌شود، تصمیم بر این می‌شود که آقای طالب به امریکا برود تا مدتی هم از تهدیدات امنیتی دور باشد و هم سیاست‌های امریکا در قبال افغانستان را ارزیابی کند، اما اقامتش در امریکا ناخواسته به درازا می‌کشد و بعداً خانواده‌اش نیز به او می‌پیوندد.

    پنجم؛ پس از سال‌ها انتظار برای برگشتن به کشور، آقای طالب در سال ۲۰۱۴ که کارزار انتخابات ریاست جمهوری در راه است، به کابل برمی‌گردد تا در انتخابات سهم بگیرد و به همین دلیل از تکت تحول‌وتداوم به رهبری اشرف غنی حمایت می‌کند. هرچند که داکتر طالب در پایان انتخابات دوباره به امریکا برمی‌گردد، اما با بازگشتش به کابل در ۲۰۱۷، به عنوان مشاور ریاست جمهوری در امور اجتماعی و مردمی گماشته می‌شود.

    آقای طالب اکنون که می‌رود تا یک‌بار دیگر دور میز مذاکره بنشیند و برای منافع افغانستان چانه بزند، پروسه‌ی صلح را پیچیده و پرچالش پیش‌بینی می‌کند و باور دارد که قربانیان جنگ و دیدگاه آنان باید جز پروسه مذاکره و صلح باشد، اما پیچیده‌گی مذاکره، نامشخص بودن نظرات طالبان در این مورد می‌تواند، این مسأله را با دشواری‌های روبه‌رو کند.

    راه حل پیشنهادی آقای طالب در خصوص خواست‌های قربانیان جنگ، در مرحله‌ی اول دسته‌بندی و شامل کردن دیدگاه‌های آنان در مذاکرات و در قدم بعدی حضورشان در میز مذاکره است، چون تجربه‎های متعدد تاریخی نشان داده است که قربانیان جنگ و دیدگاه‌های‌شان در پروسه‌ی صلح می‌تواند مفید و مؤثر واقع می‌شود.

    به باور آقای طالب دیدگاه قربانیان هر دو طرف جنگ صرف نظر از چگونگی این دیدگاه‌ها مانعی بر سر راه صلح نه، بلکه تسهیل کننده‌ای رسیدن به صلح پایدار است.

    8am

  • یک گروه ده نفری شورشیان به روند صلح پیوست/ فرمانده گروه: هدف طالبان جهاد نه، بلکه تخریب کشور است

    یک گروه ده نفری شورشیان به روند صلح پیوست/ فرمانده گروه: هدف طالبان جهاد نه، بلکه تخریب کشور است

    این گروه که تحت قوماندانی قاری وکیل قرار داشت در ولسوالی تاله و برفک ولایت بغلان فعالیت داشت و صبح امروز، قاری وکیل همراه با ده تن از افرادش در بامیان با تسلیم کردن سلاح شان، به پروسه پیوستند.

    مراسمی که بدین مناسبت برگزار شده بود، محمد طاهر زهیر والی بامیان، برید جنرال حیات الله روستازاده رئیس امنیت ملی، استاد محمد صادق علیار رئیس کمیته صلح ولایتی، استاد اسدی عضو شورای ولایتی و قاری وکیل مسئول گروه مسلح یاد شده سخنرانی کردند.

    سخنرانان صلح را خیر عنوان کردند و پیوستن این گروه مسلح مخالف دولت را به مردم تاله و برفک، مردم بامیان و به افراد مسلحی که با درک حقانیت و خواست دولت و مردم افغانستان لبیک گفته اند، تبریک گفتند.

    محمد طاهر زهیر والی بامیان، صلح را اساس، اصل و بنیان در متون و فرهنگ دینی عنوان کرد که مقدم بر مجادله و جنگ است و ادامه جنگ و خشونت را بی نتیجه خواند که به نفع هیچ کس نمی باشد.

    ایشان از سایر مخالفان مسلح نیز خواست تا به روند صلح بپیوندند و به عنوان یک ملت واحد به منویات و اهداف و پلان های شوم دشمنان بیرونی نه بگویند و برای توسعه و ترقی کشور تلاش کنند.

    قاری وکیل مسئول این گروه، با اشاره به واقعه جنگ در تاله و برفک که منجر به سقوط این ولسوالی گردید، گفت: پس از تصرف مرکز ولسوالی تاله و برفک شورای نظامی طالبان به ما امر داد تا تعمیر و ساختمان ولسوالی را باید تخریب و در بدهیم(آتش بزنیم)، و این دستور خلاف شریعت بود و دانستیم که طالبان به فکر آبادی و انکشاف و خدمت برای مردم و افغانستان نیست، آنها مزدور و در خدمت بیگانگان اند و تصمیم گرفتیم تا به پروسه‌ی صلح بپیوندیم و از جنگ و برادر کشی دست بر داریم.

    تعداد افرادی که امروز به پروسه صلح پیوستند یازده نفر اند که در مربوطات ولسوالی تاله و برفک فعالیت نظامی علیه دولت داشتند.

    سلاح های دست داشته شان شامل:

    یک میل راکت انداز

    یک میل صد تکه

    دو میل کلاشنکوف

    یک صوب واسکت انتحاری

    چهار بشکه مین خود ساخت

    چهار دستگاه ریموت کنترول

    شش عدد نارنجک

    شش فیر مرمی راکت انداز

    بود که به دولت تسلیم کردند.

    این چهارمین مرحله از پیوستن مخالفان مسلح دولت به پروسه صلح است که در طی سال جاری خورشیدی 1396 صورت گرفته است و در مجموع 20 نفر از طریق ریاست امنیت ملی بامیان، سلاح هایشان را به زمین گذاشته و به روند صلح پیوسته اند.

  • سیاف: هیچ قوای بیرونی نمی تواند افغانستان را شکست دهد

    سیاف: هیچ قوای بیرونی نمی تواند افغانستان را شکست دهد

    آقای سیاف که از چهره های برجسته سیاسی کشور می باشد امروز در ارگ ریاست جمهوری و در مراسم تجلیل از سالروز خروج ارتش سرخ شوروی گفت که ملت افغانستان در برابر شوروی با از دست دادن در حدود یک و نیم میلیون تن به پیروزی رسید.

    وی با بیان اینکه ملت افغانستان باید با افتخار از این روز تجلیل نمایند گفت که هیچ قوای خارجی نمی تواند سبب فروپاشی نظام افغانستان شود، مگر اینکه بدنه نظام از داخل خراب گردد.

    آقای سیاف تاکید کرد که تا زمانی که نظام از داخل تخریب نشود، هیچ قوای بیرونی که بخواهد نظام را سرنگون کند، قادر به انجام این کار نخواهد بود.

    وی در این رابطه گفت که انواع فسادها به ویژه فساد اخلاقی می تواند سبب سرنگونی نظام گردد و از مقامات کشور خواست تا در راستای جلوگیری از فساد اقدامات لازم را روی دست بگیرند.

    عبدالرب رسول سیاف همچنین در سخنانش به موضوع آزادی بیان اشاره کرد و گفت که از آزادی بیان حمایت می کند اما این آزادی بیان نباید به ارزش های ملت افغانستان مانند جهاد علیه شوروی لطمه وارد کند.

    وی گفت که هر گونه حرکت و توهین علیه جهاد ملت افغانستان به منزله حمله و توهین به دین محسوب می گردد.

    او افزود که مجاهدین کشور را که به بیگانگان فروخته شده بود، آزاد کردند.

    لازم به ذکر است که نیروهای شوروی در 14 دسامبر سال 1979 از زمین و هوا وارد کشور شدند. جنگ علیه نیروهای به رهبری شوروی تقریبا 9 سال به طول انجامید و سرانجام در چنین روزی ارتش شوروی مجبور به ترک خاک افغانستان گردیدند.