برچسب: تاجیک ها

  • زبان ملا را ملا می فهمد! درنگی در تلاشهای شیعیان برای سهیم شدن در حکومت طالبان

    زبان ملا را ملا می فهمد! درنگی در تلاشهای شیعیان برای سهیم شدن در حکومت طالبان

    جایگاه شیعیان افغانستان در قدرت به عنوان یک اقلیت مذهبی کلان یکی از موضوعات مهم در حکومت‌های افغانستان بوده است. از زمان سلطنت استبدادی که بگذریم، این موضوع در حکومت خلقیها از ثبات و رضایت نسبی برخوردار بود؛ امّا در حکومت مجاهدین تبدیل به چالش کلان و معضل بزرگ شد و عامل جنگ‌های خونینی  گردید که هزاران انسان قربانی آن شدند. عمر حکومت نخست طالبان با تنشهای سخت با شیعیان به پایان رسید.

    در دموکراسی 20 ساله، شیعیان جایگاه مناسب خود را یافتند و تا حدودی، حقوق سیاسی و اجتماعی خود را به دست آوردند. معاون رئیس جمهور، وزیر، وکیل، رسانه، آزادی عقیده و بیان و آزادیهای مذهبی.

    اکنون که اسب چموش قدرت تحت کنترل طالبان درآمده است، باردیگر مسألۀ جایگاه شیعیان در قدرت مطرح شده است. پرسش مهمی که اکنون مطرح شده این است که آیا طالبان برای شیعیان در قدرت سیاسی و اقتصادی جایگاهی قایل است یانه؟ آیا این گروه، شیعیان را در حکومت خود به طور جدّی شریک می‌کند یا به حضور سمبلیک چند نفر به نام شیعه در حکومت بسنده خواهد کرد؟ آزادی های عقیده و مذهبی شیعیان چه خواهد شد؟

    مقامات مختلف طالبان در اظهارات خود گفته‌اند سهم شیعیان را در قدرت در نظر دارند و به منظور بررسی حقوق و شکایات شیعیان کمیسیونی نیز تشکیل داده اند.

    نکته قابل تأمّل این است که بلافاصله پس از به قدرت رسیدن طالبان، تلاش‌های شیعیان برای تعیین حقوق خود در حکومت جدید آغاز شد؛ در حالیکه تاجیکها و ازبکها چنین کاری نکرده اند؛ چرا؟

    هرچند این تلاش‌ها آغاز شده؛ امّا از ضعف‌های زیادی نیز رنج می‌برد و در مواردی تبدیل به خودزنی شده است. مهم‌ترین ضعف آن اختلاف و پراکندگی گروه‌هایی است که با طالبان در تماس شده اند.

    آنها نه تنها با هم همـآهنگ نیستند؛ بلکه در مواردی به متّهم کردن و خالی کردن زیر پای هم نیز مشغول بوده اند؛ انگار که از اختلافات و خودزنی های گذشته هیچ چیزی نیاموخته اند. بدیهی است تا زمانی که شیعیان در دسته‌های مختلف و متفرق با طالبان گفت‌وگو می‌کنند، به جایگاه واقعی خود در قدرت و حقوق مسلّم خود نخواهند رسید.

     در حال حاضر شیعیانی که با طالبان در تماس هستند به چند گروه تقسیم می‌شوند:

    اعضای طالبان

    نخست کسانی هستند که خود را عضو گروه طالبان می‌دانند و از مدّت ها پیش در پهلوی آن‌ها با نیروهای امنیتی افغانستان و خارجی ها جنگیده‌اند؛ مانند مولوی مهدی مجاهد بلخابی، سیّد هاشم جوادی و … آنها انتظار دارند که به عنوان نمایندگان شیعیان کشور شناخته شوند و سهم شیعیان در قدرت به آن‌ها تعلق بگیرد؛ زیرا آنها خود را عضو طالبان می دانند و در کنار آنها جهاد کرده اند.

    احتمالاً طالبان هم علاقه مند است که به این افراد به نمایندگی از مردم شیعه سهمی در حکومت خود بدهد؛ امّا مشکل این است که آن ها جایگاهی چندانی در میان شیعیان ندارند که بتوانند ممثّل این مردم باشند.

    شورای علمای شیعه

     این شورا جلساتی تشکیل داده و دیدارهایی با برخی از نمایندگان طالبان داشته است. مهم‌ترین خواست این شورا رسمیت یافتن مذهب شیعه، اجرای عدالت اجتماعی، اعتبار قانون احوال شخصیه و سهیم‌شدن نمایندگان شیعه در وزارت‌خانه‌ها و ادارات دولتی می‌باشد.

    با اینکه شورای علمای شیعه بسیار تلاش کرده است که خود را تنها صدای مردم شیعه به طالبان معرفی بکند؛ امّا ظاهراً این تلاشها نتیجۀ زیادی نداشته است. شورای علمای شیعه پس از رهبری کاریزماتیک آیت الله محسنی گرفتار اختلاف و انشعاب و حتّی وابستگی به حکومت گذشته شده و رو به ضعف نهاده است.

    در عین حال باور عموم بر این است که شورای علمای شیعه بهتر از هر گروه و شخصیت دیگر قدرت چانه-زنی با طالبان را دارد. زبان ملا را ملا بهتر می فهمد. سران طالبان که خود ملا هستند احتمالاً به شورای علمای شیعه روی خوش بهتری نشان خواهند داد. البته راز موفقیت این شورا این است که شورای علما باقی بماند و تبدیل به حزب نشود و از آسیب های قومی و منطقه ای ضربه نخورد.

     احزاب و گروه‌های سیاسی

     سوّمین گروهی که با طالبان در تماس هستند احزاب سیاسی است؛ حزب حرکت اسلامی سیّد محمدعلی جاوید، حزب ملت افغانستان جعفر مهدوی، حزب حرکت مردم هادی هادی و حزب حراست استاد محمّد اکبری و احتمالاً گروه های خرد و ریز دیگر. 

    این گروه ها سابقه فعالیت های سیاسی دارند و رهبران شان نیز شناخته شده هستند؛ با حکومت های گذشته نیز نرد عشق باخته و از دالرهای بادآورده نیز احتمالاً استفاده کرده اند. با توجّه به ساختار سیاسی طالبان گمان نمی رود از حضور این گروه ها در حکومت خود استقبال بکنند و این ها شانسی برای رسیدن به قدرت داشته باشند.

    سخن نهایی این است که گروه ها و اشخاصی که به نمایندگی از شیعیان افغانستان با امارت اسلامی در تماس شده اند/ می شوند لازم است حساسیت زمان را به درستی درک بکنند و از اشتباهات احزاب و رهبران سیاسی گذشته عبرت بگیرند. تنها با درک زمان، هشیاری و اتّحاد می توانند به آزادی و عزّت و قدرت مردم افغانستان و شیعیان آن کمک کنند. وحدت ملّی، وحدت مذهبی و عبور از اهداف خرد و خواسته های شخصی و گروهی، ابزارهایی است که می توانند قدرت چانه زنی آنها را بالا ببرد و کمک خداوند را برای آنها به ارمغان بیاورد.

    سیّد اسحاق شجاعی

  • کریم خلیلی هشدار داد، به میدان جنگ بر می گردیم

    کریم خلیلی هشدار داد، به میدان جنگ بر می گردیم

    محمد کریم خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی و رئیس شورای عالی صلح در گفت‌وگو با خبرگزاری تاس روسیه گفته است با توجه به اعلام کابینه طالبان، وضعیت غیرقابل قبول می‌شود و تاجیک‌ها، اوزبیک در کنار هزاره به میدان جنگ باز خواهند گشت.

    او افزوده است:« مجبور نشویم تا مسلحانه اقدام کنیم.!»

    این در حالیست که طالبان چند روز پیش کابینه خود را اعلام کردند. اعلام کابینه طالبان موجی از اعتراضات را به دنبال داشت و رهبران دیگر اقوام به یک جانبه بودن کابینه طالبان اعتراض کردند.

    به باور کارشناسان تک قومی بودن کابینه طالبان ممکن است به کسب مشروعیت و رسمیت بین المللی این گروه ضربه بزند.

  • تشدید جنگ در شمال/دوستم در میدان جنگ و عطا و محقق در فیس بوک!

    تشدید جنگ در شمال/دوستم در میدان جنگ و عطا و محقق در فیس بوک!

    شدیدشدن جنگ در شمال افغانستان و حضور مارشال دوستم در خط نخست نبرد در شبرغان، رهبران سیاسی و قومی دیگر در شمال را، به آزمون می‌طلبد؛ آزمون ایستادن در کنار مردمی که سال‌ها با شکم گرسنه کنار رهبران سیاسی و قومی‌شان ایستادند و از بد و خوب آنان با جان‌ومال‌شان حمایت کردند.
    از یک ماه به این‌سو، حملات طالبان در شمال شدت یافته و تا اکنون، این گروه توانسته چندین ولسوالی را سقوط دهد. فشار نظامی طالبان در ولایت جوزجان، از چند هفته به این‌سو، پای مارشال دوستم و نیروهایش را به میدان جنگ کشانده است. پس از رفتن دوستم به میدان نبرد، شهروندانی که نگران سقوط شمال استند، اعتراضاتی در شبکه‌های اجتماعی به راه انداخته و از عطامحمد نور و محمد محقق، دو تن از رهبران قومی و سیاسی شمال، خواستند که با بسیج نیروهای‌شان در شمال، مقابل طالبان بجنگند و جلو سقوط احتمالی شمال را بگیرند. در پی اعتراضات در شبکه‌های اجتماعی، به تازگی، عطامحمد نور، در یادداشتی در صفحه‌ی فیسبوکش، اعلام آمادگی کرده و نوشته است که می‌خواهد با دوستم و محقق، ایتلافی را تشکیل بدهد که بتوانند امنیت شمال را تأمین کنند.
    زون شمال به دلیل بافت قومی و فرهنگی، برای طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی، اهمیت زیادی دارد. اکثریت مطلق تاجیک، اوزبیک و هزاره در شمال، این زون را برای طالبان تبدیل به هدف اساسی کرده است؛ چون، اگر طالبان بتوانند شمال را سقوط بدهند، به دلیل نزدیکی قومی با جنوب و شرق، سقوط این زون‌ها، برای‌شان ساده‌تر می‌شود. هرچند، طالبانی که امروز در شمال می‌جنگند، همه پشتون نیستند؛ اما رهبری تک‌قومی طالبان، برای این گروه این امکان را می‌دهد که اگر شمال را سقوط بدهند، زون‌های جنوب و شرق را به سادگی به دست بیاورند؛ چون، زون‌های جنوب و شرق، به لحاظ فرهنگی، بستر مناسب‌تری برای پذیرش طالبان و اندیشه‌ی طالبانی است.
    فشارهای طالبان در شمال، از یک سو، این نگرانی را به وجود آورده است که دولت به گونه‌ی عمدی، امکانات نظامی را به موقع در میدان نبرد نمی‌رساند تا زمینه‌ی سقوط شمال را فراهم کرده و به رهبران سیاسی و قومی در شمال هشدار بفرستد. این نگرانی، پس از اعتراضات در فاریاب و رد والی‌ای که ارگ برای این ولایت معرفی کرده بود، بالا گرفت. اعتراضات در فاریاب که در پی آن مردم خواستار انتخابی‌شدن والی‌ها شدند، برای دولت مرکزی که تأکید بر تمرکزگرایی قدرت دارد، این نگرانی را به وجود آورد که ممکن با بدترشدن وضعیت، شمال از بدنه‌ی حکومت جدا شود. بنا بر این، این احتمال وجود دارد که دولت، در تفاهم با طالبان، شمال را زیر فشار قرار بدهد و به رهبران شمال گوش‌زد کند که در صورت عدم فرمان‌برداری از کابل، با دشمن بدتری که طالبان استند، طرف خواهند شد. فشار طالبان بر شبرغان که چند هفته می‌شود با وجود پیوستن نیروهای مارشال دوستم به نیروهای امنیتی و دفاعی برای مبارزه با طالبان، هیچ پیش‌رفتی نداشته است، این نگرانی را تقویت می‌کند. در روزهای اخیر، شایعاتی نیز در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد که دولت در هم‌کاری با عطامحمد نور و طالبان، تلاش دارد مارشال دوستم را از میان بردارد. اظهارات دوستم علیه دولت در روزهایی که مردم فاریاب علیه والی تعیین‌شده از سوی ارگ، اعتراض کرده بودند، این احتمال را قوت می‌بخشد.
    آن‌چه امروز روشن است، فشار نظامی بیش از حد طالبان در ولایت‌های مختلف شمال است و ضعف عمل‌کرد دولت در مقابل طالبان، زمینه را برای مداخله‌ی رهبران قومی و فرماندهان محلی، فراهم کرده است. رهبران شمال به خصوص محقق و عطا که هزاران نفر از آن‌ها پیروی می‌کنند، نباید منتظر این بمانند که طالبان ولسوالی‌ها را یکی پی دیگر سقوط داده و آماده‌ی ورود به شهرها شوند. اگر این رهبران سیاسی، نتوانند به مارشال دوستم بپیوندند و مقابل طالبان بیستند، بدون شک، مارشال دوستم، توان مقابله با طالبان در ولایت‌های مختلف شمال را نخواهد داشت. ساختار جغرافیایی شمال و به خصوص ولایت جوزجان -زادگاه مارشال دوستم-، هموار است و نگه‌داری از آن، به نیروهای بیش‌تری نیاز دارد؛ بنا بر این، در نبود هم‌کاری دیگر رهبران سیاسی، مارشال دوستم، تنها می‌تواند از جوزجان دفاع کند و دفاع از جوزجان، مانع سقوط شمال نخواهد شد.
    عطا و محقق که با پشتیبانی مردم شمال صاحب جایگاه سیاسی و اقتصادی شده اند، باید وخامت اوضاع را درک کرده و به کمک مردم بروند. حضور این دو تن در کنار مارشال دوستم، نه تنها مانع نفوذ طالبان به مرکز ولایت‌ها می‌شود؛ بل که جایگاه اجتماعی آنان نزد مردم، این زمینه را فراهم خواهد کرد که ولسوالی‌های تحت کنترل طالبان نیز پس گرفته شود. مردم روستایی در شمال، باور و اعتمادشان به رهبران سیاسی، بیش‌تر از دولت است. بدون شک، اگر رهبران سیاسی شمال، با هم متحد باشند، می‌توانند فرماندهان محلی از اقوام مختلف را، بسیج کرده و وضعیت را برای طالبان دشوار کنند. عطامحمد نور، نباید مانند همیشه به پست‌های فیسبوکی اکتفا کند و به بهانه‌ی قرنتین، پایش ار از میدان جنگ دور نگه دارد. او، سرمایه و قدرت هنگفتی در شمال در اختیار دارد که می‌تواند با استفاده از آن، قوت محکمی در کنار دوستم شکل بدهد.
    اگر توافقی بین رهبران شمال به وجود نیاید، بدون شک، حملات روزافزون طالبان، وضعیت را در شمال و برای مارشال دوستم، وخیم خواهد کرد. هرچند، اوزبیک‌ها تا جان دارند، در کنار دوستم خواهند ماند؛ اما برخی اختلافات درونی بین اوزبیک‌های شمال و هم‌چنان پیوستن عده‌ای از اوزبیک‌ها به صفوف طالبان به این دلیل که مناطق‌شان زیر کنترل طالبان است، قوت دوستم در شمال را کم‌تر کرده و امکان مقابله با طالبان را برایش دشوار کرده است. امروز، همان روزی است که مردم باید پاداش پشتیبانی جانی و مالی‌شان از رهبران سیاسی را بگیرند. رهبرانی که با استفاده از نام مردم، دارای قدرت، پول و جایگاه شده اند. عطا و محقق، اگر نتوانند در این شرایط به کمک مردم برسند، دچار نفرین مردم شده و جایگاه‌شان را بین مردم از دست خواهند داد. افغانستان، ظاهرا روزهای بدی پیش‌ رو دارد؛ روزهایی که مردم به رهبران سیاسی و رهبران سیاسی به مردم نیاز شدید پیدا خواهند کرد.

  • بحران هویت!

    بحران هویت!

    مقوله ای بنام “هویت”، در دوسطح بنیادینِ فردی و اجتماعی تعریف می شود. نظریه های نخستین در این حوزه، بیشتر بر گزاره ی “فردمدار” بودن هویت تأکید داشته اند. دانشمندانی مانند “مید” و “گافمن” از این دسته هستند. روان شناسان و جامعه شناسان براین باور هستند که درست است برساخت هویت در بستر اجتماعی شکل می گیرد، اما آنچه مهم است این است که اساسن این مقوله در احساسات، نگرشها و گرایش های “افراد” تبلور می یابد.

    نیچه بعنوان فیلوسوف فرهنگ، حتا هویت فردی را موضوعی پیش نهاد، استوار و واجد انسجام نمی داند، بلکه آن را دارای ساختاری فرهنگی ای می شمارد که در شرایط حاکم بر جامعه شکل می گیرد و ماهیت و پایداری ندارد.بنابراین، هویت امری سیال و ناپایدار است که نخست در تعریف ویژگی ها و خصوصیات فردی عنصری بنام “من” در بستر مناسبات اجتماعی نمود پیدا می کند.در افغانستان اما که ماشین هویت سازی، مارا با زیست گله ای و ساختار سنتی فرهنگِ پیشامدرن تعریف کرده است. چیزی بنام “فردیت” و هویت فردی Personal identity نمی شناسیم.

    این مقدمه را به این خاطر نوشتم تا به موضوعی که حیات سیاسی و گرایش جمعی مارا همواره با سخت ترین پرسش وچالش مواجه ساخته، اشارت دهم و آن این که بنیادی ترین منازعه ای که سراسر زندگی جمعی مارا در واحدی بنام “افغانستان” متراکم ساخته، بحران هویت تشکیل می دهد. چنین است که ما تاهنوز نتوانسته ایم خودرا تعریف کنیم و ارزشها، احساسات، گرایش ها، دین، اصول اخلاقی و حتا جنسیت فردی خویش را از زیر سایه ی سنگین استبداد خشن حاکم بر نظام هویت ساز جمعی تفکیک و تفریق نماییم. همواره این جامعه بوده که حوزه ی گرایشها و احساسات، بینش ها، اصول اخلاقی و رفتاری و حتا ارزشهای فطری جنسیت فرد را هم تعیین، تعریف و تحمیل کرده است. بدین رو ست که در چتر کلان هویت جمعی، مقوله ای بنام فردیت و هویت فردی را به رسمیت نمی شناسیم.بگذاریم اگر انسان ها در دشت ونیلی دایکندی زندگی می کنند یا در دره هزاره ی پنجشیر؛ در پلِ بهسود جلال آباد زندگی می کنند یا در تیوره ی بامیان، در جبرییل هرات زندگی می کنند یا در کِشم بدخشان، هرکس هویت و خویشتن خویش را، خود تعریف و تعیین کند.

    همان گونه که حق نداریم خشم و قهر و تحقیر ی نسبت به آن دسته از افراد و انسان هایی روا داریم که دهها سال در پنچشیر وبغلان و بدخشان زندگی خویشاوندی و برادرانه و همدلانه با همکیشان خود داشته اند و به هردلیلی با هویت”تاجیکانه” زیسته اند و حالا تصمیم گرفته اند خود را “هزاره ی سنی” تعریف کنند؛ درست به همان دلیل، حق نداریم کسانی را مورد تحقیر و تمسخر و تشویش و ملامت قراردهیم که در دشت و نیلی ولایت دایکندی زیست دیرینه و مشترک فرهنگی و اجتماعی با مردمان آن بوم داشته اند و اکنون دوست دارند خودرا “تاجیک” معرفی کنند. آدم ها بسته به شرایط فرهنگی، اقتصادی و فشارهای سیاسی و محیطی، تجربیات و درکی از خود و گرایش خویشاوندی خویش پیدا می کند. سوای پیشینه و پسینه ی تعلقات نژادی، خونی و اجتماعی انسان ها، آزادی فردی و حق انتخاب شان را به رسمیت بشناسیم. هر فرد حق دارد آن گونه که دوست دارد و احساس راحتی می کند، خودرا تعریف و در پرتو آن تعریف، احساس راحتی کند.

    اگر به این مرحله از درک انسانی نرسیم که به انسان ها حق بدهیم هویت فردی و تعلق اجتماعی ـ سیاسی، ارزش های جنسیتی و محیط زندگی خودرا، خود به صورت آزاد و مستقل و بدون جبر و تحمیل تعریف و انتخاب کنند، مطمئن باشیم چرخه ی بحران هویت همچنان ادامه خواهد یافت و بدین ترتیب، هیچگاه به مرز زندگی دمکراتیک نمی رسیم و به تعامل اخلاقی و انسانی دست پیدا نخواهیم کرد.

    حمزه واعظی