دسته: دیدگاه ها

  • واکنش ها به اعلام نتایج ابتدایی انتخابات پارلمانی در کابل

    واکنش ها به اعلام نتایج ابتدایی انتخابات پارلمانی در کابل

    کمسیون مستقل انتخابات پس ازسه ماه تأخیر نتایج ابتدایی انتخابات پارلمانی در حوزه کابل  را اعلام کرد. در میان نامزدان برنده در انتخابات بیشتر تاجران و افراد پولدار دیده می‌شوند، ولی نام جوانان تحصیلکرده در این لیست دیده نمی‌شود.

    در حالی که انتظار می‌رفت جوانان تحصیلکرده با برنامه‌های منظم این‌بار به پارلمان افغانستان راه یابند؛ ولی نتایج ابتدایی نشان می‌دهد که بیشتر کرسی‌های پارلمان را تاجران و سرمایه‌دارانی بدست آورده‌اند که مبالغ هنگفتی را در مبارزات انتخاباتی مصرف کرده‌اند.

    ولایت کابل در پارلمان افغانستان ۳۳ کرسی دارد. از این میان ۹ زن و ۲۴ مرد به پارلمان راه یافته‌اند. زنان برنده، در آخر لیست کمسیون انتخابات قرار دارند و به دلیل تبعیض مثبتی که در قانون اساسی و قانون  انتخابات برأِی زنان مدنظر گرفته شده‌، این تعداد زنان براساس سهمیه شان به پارلمان راه یافته اند.

    البته این نتیجه ابتدایی است و ممکن است در نتیجه رسیدگی به شکایات توسط کمسیون شکایات انتخاباتی، تغییراتی در آن وارد شود.

    حفیظ الله ذکی، روزنامه نگار و آگاه مسایل سیاسی می‌گوید در انتخابات پارلمانی تقلب و معاملات پولی پیش از اعلام نتایج به حدی بود که اعتبار این روند را نزد مردم صدمه زد: «از ابتدا پیش بینی می‌شد که نتایج انتخابات مانند خود انتخابات نمی‌تواند انتظارات مردم را براورده بسازد.»

    به دنبال اعلام نتایج ابتدایی انتخابات پارلمانی در کابل، شماری از کاربران شبکه‌های مجازی به آن واکنش نشان دادند. برخی از کاربران نوشته‌اند که بهتر بود به جای انتخابات، کمسیون مستقل انتخابات نمایندگان تاجران و سرمایه داران را بدون مصارف هنگفت و سرگردانی‌ها مردم، به پارلمان می‌فرستاد.

    تعدادی از نامزدانی که نام شان در لیست ابتدایی برندگان قرار ندارد، کمسیون انتخابات را به فساد و اخذ رشوه متهم می‌کنند. زمرک پادخوابی، یک تن از نامزدانی که در انتخابات پیروز نشده است گفت: «از ۱۰ دالر گرفته تا ۲۵۰ دالر یک رأِی خریداری و استفاده شده است.» اما کمسیون انتخابات گفته است که نتایج ابتدایی بازتاب دهنده آرأِی مردم است.

    میرویس سلام، نامزد معترض از حوزه کوچی‌ها نیز می‌گوید که آرأِی واقعی مردم تعیین کننده نبوده است:‌«شواهدی نزد من موجود است که کسی دو و نیم تا سه هزار رأِی داشته، ولی حالا در سیستم کمسیون انتخابات به بیش از شش هزار رأِی افزایش یافته است. این جای شرم است.»

    برخی‌ها در شبکه‌های مجازی از «نیمه پر لیوان» سخن گفته و تأکید کرده‌اند که نتایج انتخابات نشان می‌دهد که مردم به جای پسران رهبران سیاسی به زنانی که در رسانه‌ها توانایی‌های شان را ثابت کرده‌، رأِی داده اند.

    «ناکامی بانک‌های رأِی یا تیکه داران قومی»

    براساس نتایج ابتدایی، به استثنای پسر عبدالرب رسول سیاف، هیچ یک از فرزندان رهبران سیاسی و جهادی که به بانک رأِی شهرت دارند، به پارلمان راه نیافته‌اند. در انتخابات پارلمانی، فرزندان گلبدین حکمتیار، کریم خلیلی و محمد محقق و شماری دیگر از چهره‌های مطرح سیاسی در حوزه کابل نامزد بودند؛ اما هیچ یک از آن‌ها رأِی کافی به دست نیاورده‌و در فهرست ابتدایی نیستند.

    حفیظ الله ذکی می‌گوید مردم این بار نشان دادند که دیگر وابسته به «تیکه داران قومی» نیستند: «یک تعداد کسانی که قبلا خود را بانک رأِی مردم تلقی می‌کردند و رأِی خود را تضمین شده می‌دانستند، این بار با آرأِی بسیار کم شکست خوردند.»

    برخی‌ها در صفحات مجازی کمپاین «رأِی من کجاست» را به راه انداخته و تأکید کرده اند که رأِی مردم در انتخابات پارلمانی تعیین کننده نبوده است؛ در حالی که این کمپاین منتقدان خود را نیز دارد. چنانچه شماری از فعالان شبکه‌های مجازی گفته اند که بیشتر مردم در انتخابات پارلمانی رأِی خود را به «پول و پلو» فروختند و به همین نتیجه انتخابات همان است که پیش بینی می‌شد.

    پیش از اعلام نتایج ابتدایی کابل، مقامات حکومتی از کمسیون انتخابات به شدت انتقاد کردند. داکتر عبدالله عبدالله رئیس اجرأِییه حکومت گفته است که اگر نفوس افغانستان به اندازه چین می‌بود، نتایج انتخابات تا روز قیامت هم اعلام نمی‌شد. سرور دانش معاون دوم رئیس جمهور غنی گفته است که ضعف و ناکارامدی رهبری کمسیون سبب «سرافکندگی» مردم افغانستان شده است.

    حزب اقتدار ملی در اعلامیه ای نتایج ابتدایی انتخابات پارلمانی در کابل را نماش مضحک و سناریوی از پیش تعیین شده خوانده است که ربطی به ارادۀ مردم ندارد.

    محمد عارف حیدری یکی از کاندیداهای مطرح گفته است 2000 رأی من گم شده است!

    کبری مصطفوی یکی از کاندیداهای معترض پارلمان گفته است که آرای اعلام شده با آرای  ریخته شده به صندوق بسیار متفاوت است.

    انتخابات پارلمانی 28 میزان بدترین و پرمسأله ترین انتخابات افغانستان در دودهه اخیر است که موجب شرمساری و سرافکندگی است.

    از بی نظمی ها در روز انتخابات گرفته تا اعلام نتایج و رأی در بدل پول و رأی در برابر سکس همه و همه از ویژگی‌های منفی و حاشیه ساز این انتخابات بود.

    انتظار می رود که مسئولان کمسیون انتخابات برکنار و به دادستانی معرفی شوند تا دیگر با رأی و اراده مردم بازی نشوند.

  • انتخابات پارلمانی غور، نامزدان برنده با آرای مشکوک!

    انتخابات پارلمانی غور، نامزدان برنده با آرای مشکوک!

    به گزارش رها، انتخابات پارلمانی 28 میزان سال جاری یکی از بدترین و جنجالی ترین انتخابات ها در چند سال گذشته بوده است. از ضعف ها، سردرگمی ها و بی نظمی ها در روز انتخابات گرفته تا اعلام نتایج همه و همه مشکوک و پرسش برانگیز بوده  است. در این میان روز نامه اطلاعات روز به بررسی آرای نامزدان پیروز در ولایت غور پرداخته و آن را پرسش برانگیز و مشکوک خوانده است که با شما در میان می گذاریم. اطلاعات روز نوشته است:

    نتایج اولیه‌ی انتخابات پارلمانی ولایت غور در غرب افغانستان نشان می‌دهد که در بیش از ۲۵ محل رای‌دهی در ولسوالی‌های دولت‌یار، شهرک و فیروزکوه، مرکز این ولایت بیش از ۹۰ درصد مجموع آرای محلات رای‌دهی به طرز پرسش‌برانگیزی به نفع محمد‌ابراهیم ملک‌زاده، عطا‌محمد دهقان‌پور، گل‌زمان نائب، کرام‌الدین رضازاده و عبدالظاهر تمیم استعمال شده است.

    بازشماری آرای این محلات نشان می‌دهد که کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان با آرای این محلات برخورد متناقض داشته است و صرف در مواردی شماری از اعضای این کمیسیون، نتایج چند محل محدود را باطل اعلام کرده‌اند.

    علاوه بر این، اسنادی که اطلاعات روز به آن دست یافته است نشان می‌دهد که رقم آرای استعمال شده در روز انتخابات ۲۸ میزان پس از بازشماری در مواردی به‌گونه‌ی پرسش‌برانگیزی افزایش یافته و یا محلات رای‌دهی خیالی ایجاد شده است.

    از سوی دیگر در این سه منطقه، مشارکت رای‌دهندگان به‌ویژه زنان بالاتر از ۹۵ درصد است و در مقایسه با ولسوالی‌های امن ولایت غور از جمله لعل و سرجنگل، مشارکت رای‌دهندگان نیز به‌گونه‌ی پرسش برانگیزی زیاد بوده است.

    منابعی در کمیسیون مستقل انتخابات پرسش‌برانگیز بودن نتایج آرا در مناطق دولت‌یار، شهرک و فیروزکوه را تایید کرده و می‌گوید این آرا یا خیالی است و یا هم بدون بیومتریک به طور فرمایشی در صندوق ها ریخته شده است.

    کمیسیون مستقل انتخابات در ۱۳ قوس سال جاری نتایج ابتدایی انتخابات پارلمانی ولایت غور را اعلام کرد. براساس این نتایج، محمد‌ابراهیم ملک‌زاده، عطا‌محمد دهقان‌پور، گل‌زمان نائب، کرام‌الدین رضازاده، فاطمه کوهستانی و رقیه نایل از جمله نامزدانی اند که برنده اعلام شده‌اند.

    فیروزکوه/ چغچران

    آرای محلات رای‌دهی در مراکز رای‌دهی مسجد سنمای رخنه سفید، مکتب الندر، مکتب متوسطه پلو سرخ آموکی و لیسه‌ میدان بره‌‌خانه، به‌گونه‌ی پرسش‌برانگیز به نفع کرام‌الدین رضازاده و گل‌زمان نائب استعمال شده است.

    به‌گونه‌ی مثال در مرکز رای‌دهی مسجد سنمای رخنه سفید در یک محل زنانه با شماره ۰۴، از مجموع ۴۵۲ رای معتبر، کرام‌الدین رضازاده ۴۴۰ رای گرفته است. عبدالظاهر تمیم، همایون خادم و گل‌فروز غفوری هر کدام یک رای، عزیزه افضلی دو رای و گل‌زمان نائب هفت را گرفته است. سایر نامزدان ولایت غور هیچ کدام قادر به کسب رای در این محل نشده است.

    این درحالی است که در فورمه‌ی نتایج پیش از بازشماری، نتایج آرا مشابه است صرف با این تفاوت که همایون خادم در فورمه‌ی اولی رای ندارد ولی همایون حکیمی، نامزد شماره ۲۵ توانسته یک رای به‌دست بیاورد. ۴۴۴ رای دیگر نیز به‌نام کرام‌الدین رضازاده ثبت شده است و شش رای دیگر به‌نام گل‌زمان نائب.

    در یکی از محلات رای‌دهی مرکز رای‌دهی لیسه‌ میدان بره‌خانه نیز کرام‌الدین رضازاده از مجموع ۴۴۷ رای معتبر، ۴۴۶ رای کسب کرده و یک رای باقی مانده به نام گل‌زمان نائب ثبت شده است.

    دولت‌یار

    آرای انتخابات پارلمانی شماری از محلات رای‌دهی در ولسوالی دولت‌یار ولایت غور نیز به‌گونه‌ی پرسش‌برانگیزی به نفع عطا‌محمد دهقان‌پور استعمال شده است. بررسی فورمه‌های نتایج بازشماری آرای این ولسوالی نشان می‌دهد که بیش از نود درصد آرا در مواردی به نفع وی استعمال شده است.

    به‌گونه‌ی مثال در یک محل زنانه با شماره‌ی ۰۳ در مرکز رای‌دهی لیسه اتفاق سنگ شوره در مجموع ۶۳۳ رای معتبر استفاده شده است. از این میان عطا‌محمد دهقان‌پور ۶۲۹ رای و سیما جوینده و رقیه نایل هریک دو رای گرفته‌اند.

    در همین مرکز رای‌دهی در محل زنانه با شماره ۰۴ تمام آرای معتبر که در فورمه‌ی بازشماری ۵۷۲ رای ثبت شده است، به نفع عطا‌محمد دهقان‌پور استعمال شده است.

    در محل رای‌دهی مردانه با شماره ۰۱ این مرکز نیز از مجموع ۵۸۵ رای معتبر ۵۷۷ رای به‌نام دهقان‌پور و شش رای به‌نام خدایار واقف و دو رای دیگر به‌نام حیدر‌علی اعتمادی ثبت شده است.

    در مرکز رای‌دهی مکتب متوسطه دروازه نیز آرا به‌گونه‌ی پرسش‌برانگیز به‌نام عطا‌محمد دهقان‌پور استعمال شده است. در محل رای‌دهی مردانه با شماره ۰۲ در این مرکز  از مجموع ۵۷۸ رای معتبر عطا‌محمد دهقان‌پور ۵۶۱ رای به‌دست آورده و عزیزه افضلی شش رای، عبدالقادر امامی غوری و رقیه نایل هر کدام پنج رای و گل‌فروز غفوری یک رای به‌دست آورده است.

    در محل زنانه با شماره ۰۳ نیز از مجموع ۵۹۳ رای معتبر، عطا‌محمد دهقان‌پور ۵۷۷ رای کسب کرده و رقیه نایل هفت رای، عزیزه افضلی پنج رای، جنرال خدایار قدسی سه رای و عبدالقادر امامی غوری یک رای به‌دست آورده است.

    در مرکز رای‌دهی لیسه «نرم ته» نیز اکثریت مطلق آرا به‌نام دهقان‌پور ثبت است. در محل زنانه با شماره‌ ۰۳ از مجموع ۵۲۳ رای معتبر، ۵۰۵ رای به‌نام دهقان‌پور، ۱۳ رای به‌نام گل‌فروز غفوری، سه رای به‌نام عزیزه افضلی و یک یک رای به‌نام رقیه نایل و عبدالقدیر غفوری ثبت شده است.

    در مرکز رای‌دهی مکتب لیسه «تیل بای نظر» نیز عطا‌محمد دهقان‌پور بیش از نود درصد آرای استعمال شده را کسب کرده است. در محل مردانه‌ی این مرکز با شماره ۰۱ او از مجموع ۵۹۸ رای معتبر، ۵۷۶ رای گرفته، در محل زنانه‌ی این مرکز با شماره ۰۲ نیز او از مجموع ۵۹۳ رای معتبر، ۵۵۷ رای به‌دست آورده است.

    در مسجد علی‌بازار نیز عطا‌محمد دهقان‌پور از یک محل رای‌دهی زنانه با شماره ۰۳ توانسته از مجموع ۵۹۹ رای معتبر، ۵۸۹ رای کسب کند. ده رای باقی مانده‌ی این مرکز به‌نام گل‌فروز غفوری ثبت شده است. در محل مردانه‌ی این مرکز نیز از مجموع ۵۹۹ رای معتبر، ۵۷۷ رای به‌نام دهقان‌پور، ده رای به‌نام جنرال خدایار قدسی و هفت رای به‌نام عبدالله هیواد ثبت شده است.

    نکته‌ی جالب این است که در این دو محل سایر مشخصات فرمه در بخش اوراق رای‌دهی مشابه است. مثلاً برای هر محل ۶۵۰ برگه فرستاده شده و در هر دو محل شش‌شش برگه باطل شده است. ۵۹۹ رای در هر یک از این محلات استفاده است و بایستی ۵۰ برگه‌ی دیگر استعمال ناشده باقی مانده باشد. در محل مردانه‌ی مرکز رای‌دهی علی بازار ۵۰ برگه باقی مانده اما در محل زنانه ۴۵ برگه؛ معلوم نیست پنج برگه‌ی دیگر کجا شده است درحالی که هیچ رای در این محل باطل نشده است.

    شهرک

    اطلاعات روز در جریان بررسی اسناد مربوط به نتایج بازشماری آرای ولایت غور دریافته است که در ولسوالی شهرک این ولایت نیز نتایج آرا به شکل پرسش‌برانگیزی درج سیستم شده است.

    نتایج بازشماری آرا در مرکز رای‌دهی لیسه «تنگی هلمه» نشان می‌دهد که محمد‌ابراهیم ملک‌زاده بیش از نود درصد مجموع آرا را به‌دست آورده است. در محل زنانه با شماره ۰۱ از مجموع ۴۰۵ رای معتبر محمد ابراهیم ملک‌زاده ۴۰۰ رای و رقیه نایل، مولوی دین‌محمد عظیمی، عبدالظاهر تمیم، کرام‌الدین رضازاده و عبدالقدیر غفوری هر یک، یک‌یک رای گرفته‌اند.

    در محل زنانه‌ی همین مرکز با شماره ۰۵ ابراهیم ملک‌زاده از مجموع ۵۰۳ رای معتبر ۵۰۲ رای به‌دست آورده و یک رای باقی مانده به‌نام عبدالظاهر تمیم ثبت شده است.

    محلات خیالی

    اسنادی که اطلاعات روز به آن دست یافته است، نشان می‌دهد که شماری از محلات رای‌دهی در ولایت غور وجود خارجی ندارد. علاوه بر این در شماری از محلات صندوق‌های رای یک روز پس از برگزاری انتخابات ۲۸ میزان پر شده است.

    براساس فهرستی که در دیتابیس کمیسیون انتخابات وجود دارد، مرکز رای‌دهی مسجد سنمای رخنه سفید در فیروز کوه چهار محل رای‌دهی دارد که دو محل آن مردانه و دو محل دیگر زنانه است. تعداد رای‌دهندگان این مرکز نیز یک هزار و ۵۲۹ نفر درج سیستم شده است.

    اما اسناد نشان می‌دهد که کرام‌الدین رضازاده از شش محل رای‌دهی این مرکز یک هزار ۳۲۲ رای به‌دست آورده است. برخلاف دیتابیس کمیسیون، محلات شماره ۰۵ و شماره ۰۶ نیز رای دارد.

    علاوه بر وجود محلات این چنینی، نتایج آرا پس از بازشماری به‌گونه‌ی پرسش‌برانگیزی تغییر کرده است. در مرکز رای‌دهی مسجد لوکه مزار، عبدالظاهر تمیم در محل رای‌دهی شماره ۰۳ توانسته ۵۰۰ رای کسب کند. رقم رای او در فورمه‌ی نتایج بازشماری آرا ثبت شده است. اما براساس ادعای خود وی و اسنادی که در اختیار اطلاعات روز گذاشته شده، ۵۰۰ رای او در سیستم درج نشده است.

    در یک مورد دیگر کرام‌الدین رضا‌زاده توانسته ۳۵۰ رای را در محل رای‌دهی شماره ۰۱ در مرکز رای‌دهی مسجد سنمای رخنه سفید کسب کند. در قسمت پایانی فورمه‌ی بازشماری آرای این محل آمده است: «نوت: تمام آرای این محل به تاریخ ۲۱/۱۰/۲۰۱۸ یعنی ۲۹ میزان استفاده گردیده است.»

    همین آرا در دیتابیس کمیسیون انتخابات نه تنها ثبت شده است که از ۳۵۰ رای به ۴۴۰ رای رسیده است.

    برخورد متناقض

    براساس فقره‌ی چهارم ماده‌ی ۸۷ قانون انتخابات، «اختصاص بیش از ۸۰ درصد آرا در یک صندوق به نفع یک کاندید به تنهایی دلیل ارتکاب جرم شده نمی‌تواند. مگر این‌که اعتراض با دلایل و شواهد موجه مبنی بر ارتکاب جرم موجود باشد.»

    این ماده‌ی قانون انتخابات هرچند در مورد استعمال بالاتر از هشتاد درصد آرا به نفع یک نامزد را شرح بیشتر نداده اما کمیسیون انتخابات با آرای محلاتی که بیشتر از هشتاد درصد به نفع یک نامزد استعمال شده، برخورد متناقض داشته است.

    به‌گونه‌ی مثال آرای محل زنانه با شماره ۰۴ در مرکز رای‌دهی لیسه اتفاق سنگ شوره به‌صورت کامل به نفع عطا‌‌محمد دهقان‌پور استعمال شده است. این آرا اما از سوی کمیسیون انتخابات پس از بازشماری معتبر دانسته شده و درج سیستم شده است.

    در سوی دیگر اعضای کمیسیون مستقل انتخابات نتایج آرای محل مردانه با شماره ۰۱ مرکز رای‌دهی سنمای رخنه سفید در فیروزکوه را باطل کرده‌اند. در این مرکز کرام‌الدین رضازاده ۳۹۶ رای کسب کرده که نشان‌دهنده صد در صد آرای معتبر است.

    در یک مورد دیگر نیز کمیسیون انتخابات نتایج آرای یک محل رای‌دهی با شماره ۰۲ در مرکز رای‌دهی لیسه «نرم ته» در ولسوالی دولت‌یار را باطل اعلام کرده است. در این مرکز تمام ۴۹۴ رای معتبر به‌نام عطا‌محمد دهقان‌پور استعمال شده است.

    مقایسه‌ی آراء

    مقایسه آرای رای‌دهندگان در محلات مختلف ولایت غور نتایج آرا در سه منطقه‌ی دولت‌یار، شهرک و فیروزکوه را نیز زیر سوال می‌برد. از سوی هم منابعی در کمیسیون انتخابات تایید کرده که مشارکت مردم، به‌ویژه زنان، در این مناطق ولایت غور آن‌قدر گسترده نبوده است.

    اطلاعات روز برای چگونگی میزان مشارکت مردم نتایج آرای محلات مختلف ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور را نیز بررسی کرده است. میزان مشارکت مردم، به‌ویژه زنان در این ولسوالی در مقایسه با دولت‌یار، شهرک و فیروزکوه بسیار کم است.

    علاوه بر این میزان پراکندگی آرا در ولسوالی لعل و سرجنگل نیز به وضوح دیده می‌شود. در حالی که در سه منطقه‌یی که نتایج آرا در آن پرسش‌برانگیز است، آرا نه تنها پراکنده نیست بلکه چند شخص محدود رای گرفته‌اند.

    به‌گونه‌ی مثال در مرکز رای‌دهی مکتب هیگل در ولسوالی لعل و سرجنگ در یک محل زنانه با شماره ۰۳ به تعداد ۶۰۰ برگه‌ی رای‌دهی فرستاده شده است. از مجموع این برگه‌ها ۲۸۵ نفر در این محل رای داده و ۳۴۲ برگه‌ی دیگر استعمال ناشده باقی مانده است. بالاترین رای در این محل ۹۷ رای است که فاطمه کوهستانی به‌دست آورده و در کنار او ۹ نامزد دیگر نیز در این محل رای داشته‌اند.

    دور زدن قانون

    منابعی در کمیسیون مستقل انتخابات به اطلاعات روز تایید کرده است که آرای شماری از محلات رای‌دهی در چندین مرکز رای‌دهی در ولسوالی‌های دولت‌یار، شهرک و فیروزکوه مشکوک است و یا هم براساس تقلب به نفع افراد مشخص در صندوق ریخته شده است.

    به نظر می‌رسد آرا در محلات مشکوک به‌صورت ماهرانه با در نظرداشت مواد قانونی که اختصاص بیش از هشتاد درصد آرا به یک نامزد مشخص به تنهایی دلیلی برای ابطال رای آن محل نیست، استعمال شده است.

    علی‌رضا روحانی، سخنگوی کمیسیون مستقل رسیدگی به شکایات انتخاباتی می‌گوید که کمیسیون انتخابات در مورد برخورد دوگانه با آرای این محلات خود باید پاسخ بدهد اما براساس قانون اگر آرای داخل صندوق بالاتر از رای اختصاص داده شده در محل یا بالاتر از لیست رای‌دهندگان باشد، یکی از موارد بطلان است.

    او به اطلاعات روز گفت که صرف یک‌دست بودن آرا در یک مرکز دلیلی بر بطلان آرا نیست مگر شواهد و قرایین دیگری وجود داشته داشته باشد و باید به هر موضوع به‌صورت جداگانه دیده شود.

    آقای روحانی در پاسخ به سوال اطلاعات روز مبنی بر تغییرات در رای پس از بازشماری آرا و وجود محلات خیالی گفت: «همین مواردی که اگر مستندسازی شود و دقیق باشد که فرض کن دو محل بوده و محلات خیالی در آن‌جا وضع شده باشد، برای آن اسناد و مدارک وجود داشته باشد به هیچ عنوان قابل قبول نیست.»

    از سوی هم محمد‌یوسف رشید، رییس اجرایی فیفا می‌گوید که در جریان انتخابات در ولایت غور مشکلات وجود داشته است و بعضی گزارش‌ها نشان‌دهنده‌ی «اخلال، بی‌نظمی، مداخله از سوی زورمندان و نمایندگان کاندیدان» است.

    او گفت که شماری از نامزدان انتخابات پارلمانی ولایت غور به فیفا مراجعه کرده و نسبت به نتایج ابتدایی آرا اعتراض کرده‌اند. به گفته‌ی او، این نامزدان مدعی اند که «آرا به‌طور سرسام‌آوری در بعضی ساحات برای بعضی نامزدان ترتیب شده است.»

    آقای رشید در گفت‌وگو با روزنامه اطلاعات روز گفت که نیاز است کمیسیون انتخابات با دقت بیشتر و مسوولانه با آرای محلات مشکوک در ولایت غور برخورد کند. او افزود: «وظیفه‌ی کمیسیون این است که وقتی همچون قضیه‌ها را می‌بیند که یک کاندید در یک محل آرای بیشتر از هشتاد درصد را می‌گیرد، روی آن قضیه کار کرده و علم خود را بیاورد که در آن‌جا جرمی واقع نشده باشد… اگر به شکل سطحی آن را تایید می‌کند، مسوولیت قانونی آن بر می‌گردد به خود کمیسیون که چرا با ژرف‌نگری برخورد نمی‌کند.»

    اطلاعات روز برای دریافت پاسخ به سوالات در این باره به چندین عضو و معاونان سخنگوی کمیسیون مستقل انتخابات تماس گرفت. حفیظ‌الله هاشمی، منشی این کمیسیون اطلاعات روز را به معاذالله دولتی، معاون اداری و اداری کمیسیون انتخابات ارجاع داد و گفت که چون دولتی از ولایت غور است، بهتر است سوالات از وی پرسیده شود. آقای دولتی اما گفت چون خودش از ولایت غور است و بنابر ملاحظاتی که دارد، در این مورد صحبت نمی‌کند.

    آقای دولتی شماره‌ی تماس عبدالحمید شریفی، رییس کمیسیون ولایتی انتخابات غور را با ما شریک کرد. اما پس از تلاش‌های مکرر آقای شریفی نیز به سوالات پاسخ نداد و گفت که او در برنامه‌یی در کمیسیون انتخابات است.

    عبدالعزیز ابراهیمی، معاون سخنگوی کمیسیون انتخابات به سوالات اطلاعات روز به‌صورت کوتاه چنین پاسخ داده است: «در چنین موارد اگر اسناد و مدارک باشد و شکایات وجود داشته باشد، شهروندان می‌توانند شکایت خود را در کمیسیون شکایات درج کنند و در نتیجه اگر مواردی دقیق باشد، در لیست نهایی ممکن تغییرات بیاید.»

    عبدالعزیز ابراهیمی، معاون سخنگوی کمیسیون انتخابات به سوالات اطلاعات روز به‌صورت کوتاه چنین پاسخ داده است: «در چنین موارد اگر اسناد و مدارک باشد و شکایات وجود داشته باشد، شهروندان می‌توانند شکایت خود را در کمیسیون شکایات درج کنند و در نتیجه اگر مواردی دقیق باشد، در لیست نهایی ممکن تغییرات بیاید.»

     

     

     

  • ضرورت احیای ‘حنفیت’ برای مقابله با جریان تکفیری در افغانستان

    ضرورت احیای ‘حنفیت’ برای مقابله با جریان تکفیری در افغانستان

    به گزارش رها، سالهای زیادی است که جریان تکفیری در حال ریشه دواندن و گسترش نفوذ در افغانستان است و این مسأله خطرات و پیامدهای ناگواری برای آینده افغانستان و منطقه خواهد خواهد داشت. مهران موحد از روزنامه نگاران افغانستان نگاهی انداخته به راههای مقابله با جریان تکفیری و جلو گیری از گسترش تفکر تکفیری که باهم مرور می کنیم. وی نوشته است:

    پدیده تکفیر در حال حاضر یکی از ریشه‌برانداز‌ترین آفت‌هایی است که جهان اسلام به آن مبتلا شده و باعث آشفتگی و نفاق و شقاق در میان مسلمانان گردیده و همه روزه بی‌رحمانه مصیبتی بر مسلمانان تحمیل می‌کند.

    در چند دهه اخیر، جریان‌های تکفیری در افغانستان، بیشتر از هر کشور دیگری در جهان اسلام، فرصت مناسبی برای رشد و گسترش یافته‌اند و در این مدت همواره این کشور را با چالش‌های گونه‌گون مواجه ساخته‌اند. با آن‌که نزدیک به دو دهه از سقوط رژیم طالبان می‌گذرد، اما پدیده تکفیر همچنان در افغانستان حضور کوشا دارد و هنوز هم توان این را دارد که زندگی ساکنان این آب و خاک را تباه کند و رنج‌آفرینی کند.

    می‌توان راهکارهای مختلفی در سطوح گوناگون برای مقابله با این جریان خطرناک پیشنهاد داد. این نکته نیز قابل تذکر است که رویکرد نظامی و امنیتی برای مقابله با پدیده تکفیر به هیچ صورت کار‌ساز یا کافی نیست و می‌باید با تمرکز بر کارهای فکری و فرهنگی به حل ریشه‌ای این پدیده پرداخت.

    اگر بخواهیم در سطح افغانستان به مقابله با پدیده تکفیر و افراط‌گرایی دینی بپردازیم، به نظر من یکی از راهکارها عبارت خواهد بود از احیای اسلام سنتی با بازگشت به حنفیت اصیل. به نظرم، سنت حنفی ظرفیت مهار این جریان را دارد، در پهلوی این‌که به جهت بومی بودن به آسانی می‌تواند مورد پذیرش مردم قرار بگیرد و مناقشه و حساسیتی برنینگیزد.

    نیان‌گذار مکتب حنفی کیست؟

    بنیان‌گذار مکتب حنفی ابوحنیفه نعمان بن ثابت بن مرزبان (مرگ:۱۵۰ هـ ق) است که بعدها به امام اعظم ملقب گردید. هرچند تمرکز عمده ابوحنیفه بر نظریه‌پردازی فقهی است و از او در تاریخ اسلام به عنوان نخستین پایه‌گذار مذهب فقهی یاد می‌شود و بخش اصلی میراث فکری‌ای که از او به جا مانده تئوری‌های فقیهانه استند، ولی ابوحنیفه متکلم نیز بوده و سال‌های چندی اشتغال به علم کلام داشته است. به همین دلیل، شماری از صاحب‌نظران از او به عنوان “فقیه متکلم” در تاریخ اندیشه اسلامی یاد کرده‌اند.

    هرگاه بخواهیم با دقت و تأمل، میراث فکری و فقهی امام ابوحنیفه را مورد مطالعه قرار دهیم به این نکته دست می‌یابیم که وی در کنار این‌که برخوردار از ذهنی وقاد و تیزبین بوده و جلوتر از زمانه‌اش حرکت می‌کرده، از ملامت ملامت‌گران هراسی به دل راه نمی‌داده و در فضای تنش‌آلود آن دوران، شهامت اخلاقی برملا کردن نظرات نا‌متعارفش را داشته است. به همین جهت، می‌توان گفت که ابوحنیفه شخصیتی جدل‌برانگیز در تاریخ اندیشه اسلامی است و نظریات خلاف‌آمد عادت او موافقان و مخالفان پرشماری برای او به وجود آورده است.

    صاحب‌نظران معتقدند که تئوری‌سازی‌های فقیهانه متفاوتِ امام ابوحنیفه بیشتر ناشی از پیشفرض‌های کلامی‌اش می‌شود چرا‌که این نکته محرز است که پاره‌ای از گزاره‌های کلامی در تفسیر متون دینی تأثیرگذار است و به هر اندازه که شصی معتقد به گزاره‌های کلامی جزم‌گرایانه باشد، به همان پیمانه استنباط‌های فقهی‌اش نیز سختگیرانه و متعصبانه خواهد بود.

    جریان “مرجئه” یکی از جریان‌های مهم در صدر اسلام است و روزگاری پیروان فراوانی داشته است. مسلماً ظهور و گسترش این جریان در برهه‌ای از تاریخ اسلام ناشی از انگیزه‌های سیاسی و ایدئولوژیک بوده است. ظاهراً گسترش این جریان در واکنش به تند‌روی‌های بی‌رویه “خوارج” صورت گرفته است. این جریان به ترویج بعضی از گزاره‌های کلامی بحث‌برانگیز دست زد از جمله این‌که ایمان از عمل جداست و می‌توان بدون عمل مؤمنانه هم مؤمن به شمار آمد و ارتکاب گناه کبیره زایل‌کننده ایمان نیست و ایمان حقیقتی است که زیادت و نقصان نمی‌پذیرد.

    خوارج در زمان ابوحنیفه در اوج فعالیت‌های‌شان قرار داشتند و با ترویج اندیشه‌های تکفیری فتنه‌ها و آشوب‌ها برپا می‌کردند و بر آتش اختلافات داخلی میان مسلمانان هیزم می‌ریختند. ابوحنیفه به عنوان پیشوای قوم ناگزیر شد که راجع به این اندیشه‌ها موضع‌گیری کند و با آن‌ها در تقابل قرار بگیرد و به بازتعریف ایمان بپردازد و خط فکری ویژه خود را روشن کرد.

    عمده مناظرات علمی ابوحنیفه با خوارج صورت گرفته و به همین دلیل، یکی از فرقه‌هایی که طعن و تشنیع فراوان در حق ابوحنیفه روا داشته فرقه خوارج است.

    پاره‌ای از صاحب‌نظران معتقدند که ابوحنیفه نه تنها مرجئی‌مذهب بوده بلکه یکی از سران پرآوازه جریان مرجئه نیز بوده است. هرچند طرفداران امام ابوحنیفه در روزگاری که مرجئی بودن مرادف به کفر و زندیقی‌گری به شمار می‌رفته سعی بلیغ ورزیده‌اند تا او را از این اتهام سنگین تبرئه کنند.

    شاید یکی از عواملی که باعث شده دیدگاه‌های کلامی ابوحنیفه در قیاس به استنباطات فقهی‌اش کمتر مورد توجه قرار بگیرد، شباهت‌هایی است که دیدگاه‌های کلامی‌اش با باورهای کلامی جریان مرجئه داشته و او را در معرض اتهام قرار می‌داده است. و گرنه تمرکز اصلی رساله‌های منسوب به ابوحنیفه همانند “الفقه الاکبر” و “العالم والمتعلم” بر مباحث کلامی است و بدین ترتیب حجم قابل توجهی از میراث مکتوب ابوحنیفه راجع به علم کلام است.

    ابوحنیفه گفته است:” کسی که به زبان تصدیق بورزد اما قلب و عقلش منکر باشد، در نزد خداوند کافر است اما در پیشگاه مردم، مسلمان شناخته می‌شود چه این‌که مردم نمی‌دانند در دل این شخص چه می‌گذرد و بر آن‌هاست که بر ظاهر چنین شخصی حکم بکنند و نکوشند به اسرار درونی وی پی ببرند.” (تقی الدین الغزی، الطبقات السّنیة فی تراجم الحنفیة، ص ۳۷).

    به نظر می‌رسد که ابوحنیفه این سخن را در پاسخ به رفتارهای عرب‌های نژاد‌پرست در دوران اموی بر زبان آورده که با تازه‌مسلمانان برخورد تبعیض‌آمیز داشتند و با آن‌که آن‌ها اظهار مسلمانی می‌کردند مسلمانی‌شان را نمی‌پذیرفتند و از آن‌ها جزیه و خراج می‌ستاندند.

    گویا ابوحنیفه وظیفه خود می‌دانست با استفاده از جایگاه علمی‌ای که به دست آورده بود به یاری هموطنان تازه‌مسلمان‌شده‌اش بشتابد و با طرح و ترویج دیدگاه‌های فقهی و کلامی‌اش از مظلومیت و محرومیت آن‌ها بکاهد.

    در همین راستا می‌توان این دیدگاهش را فهم کرد که “ایمان پدیده‌ای تجزیه‌ناپذیر است و زیادت و نقصان نمی‌پذیرد”. ابوحنیفه با طرح این دیدگاه در صدد این بود که میان مسلمانان- صرف‌نظر از نسب و نژاد‌شان- مساوات برقرار کند و تازه‌مسلمانان را با مسلمانان کهنه‌کار در یک مرتبه قرار دهد و جلو انحصار‌گرایی و امتیاز‌طلبی مسلمانان عرب را بگیرد.

    یکی از نکاتی که امام ابوحنیفه با گفتار و رفتارش بر آن تأکید می‌ورزید این نکته بود که برای ایمان‌داری کافی است که انسانی “فی‌الجمله” به آنچه پیامبر اسلام آورده تصدیق و اقرار بورزد. ولی این‌که برداشت‌های دینی هر گروه ممکن است متفاوت باشد دخلی در ایمان و کفر ندارد و نمی‌توان شخصی را به خاطر این‌که برداشتی متفاوت از ما از متون دینی دارد از دایره دینداری بیرون کشید.

    مثلاً به این روایت تاریخی توجه کنید: “ابوعثمان الآدمی نقل کرده که روزی ابوحنیفه و عمرو بن ابی‌عثمان شمزی در شهر مکّه با هم ملاقات کردند. عمرو از ابوحنیفه پرسید: نظرت را برایم بگو در مورد کسی که ادعا می‌کند که خداوند سبحانه خوردن گوشت خوک را حرام گردانیده اما دقیقاً مشخص نیست که شاید خوکی را که خدا حرام ساخته این خوک معروف نباشد (یعنی شاید خوکی که از شوی شرع حرام شده حیوان دیگری است به جز آن حیوانی که ما به عنوان خوک می‌شناسیم). ابوحنیفه گفت: چنین کسی مؤمن است. عمرو باز پرسید: هرگاه کسی اعتقاد داشته باشد که خداوند حج کعبه را فرض گردانیده ولی شاید آن کعبه کعبه‌ای نباشد که در مکّه قرار دارد (در برخی از روایات تاریخی آمده که شاید کعبه همان کعبه‌ای باشد که در خراسان است). ابوحنیفه پاسخ داد: این شخص مؤمن است. سپس عمرو پرسید:اگر شخصی بگوید که می‌دانم که پروردگار متعال، محمد را به پیامبری فرستاده اما نمی‌دانم که شاید محمد همان زنگی باشد. ابوحنیفه گفت: چنین شخصی مؤمن است.” (ابوالحسن الاشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ج ۱، ص ۲۲۱).

    ابوحنیفه در خصوص شخصی که گناه کبیره مرتکب می‌شود چنین نظری دارد:”هیچ شخصی را از امت محمد به خاطر ارتکاب گناه کبیره نمی‌توانیم کافر بگوییم.” (شرح الفقه الاکبر، ملا علی قاری، ۲۱۰). نقل قول دیگری هم در این زمینه وجود دارد که در منابع متعدد از زبان ابوحنیفه نقل شده به این صورت که، “هیچ‌یک از اهل قبله را کافر نمی‌پنداریم.” (محمد بن حسن، موطأ، ص ۳۲۵).

    ضرورت بازگشت به حنفیت تحریف‌نشده

    از همان سده‌های نخستی که اسلام وارد سرزمین‌های ما شد، مذهب فقهی-کلامی حنفی توانست به یکی از اصلی‌ترین جریان‌های فکری در این منطقه تبدیل شود. اگرچه بنیان‌گذار مذهب حنفی در عراق متولد شده بود اما به دلیل شیوه استدلال ویژه‌اش و به جهت این‌که عناصر تازه‌ای را وارد اجتهاد کرده بود تا فقه و فکر اسلامی پاسخگوی نیازمندی‌های جامعه‌های پیچیده و متمدن بیرون از سرزمین حجاز نیز باشد، به سرعت قادر شد در مناطقی از جهان اسلام رشد و گسترش پیدا کند که غیر عرب بودند و زندگی پیچیده‌تر و تکامل‌یافته‌تر داشتند و به پرسش‌ها و مشکلاتی مواجه بودند که در فضای بدوی مکه و مدینه خبری از آن‌ها نبود.

    اگرچه پیروان و همفکران ابوحنیفه پس از مرگش توجه بیشتر به کوشش‌های فقهی ابوحنیفه و یارانش مبذول کردند، ولی در دوران سامانیان در منطقه ماوراء‌النهر یکی از شاگردان با واسطه ابوحنیفه به نام ابومنصور ماتریدی (م ۳۳۳ هـ ق) نظرات کلامی و عقایدی ابوحنیفه را پی گرفت و تدوین کرد و بسط و گسترش داد و بر آن چیزهایی افزود. آرای کلامی ابو‌منصور ماتریدی در اصول و کلیات از ابوحنیفه سرچشمه می‌گرفت، هر‌چند در جزئیات و نحوه استدلال ویژگی‌های خودش را داشت.

    گسترش حنفیت در دوران حکمرانی سامانیان، در منطقه ما به اوج خود رسید. در این مرحله از تاریخ، مکتب حنفی یادگارهای خوبی از خود به به جا گذاشت و ظرفیت خوبی برای تعامل با تحولات و مستحدثات و ترویج کثرت‌گرایی دینی و مذهبی نشان داد و سهم خود را در شکل‌دهی و تکامل‌بخشی تمدن اسلامی به خوبی گزارد.

    تا چند سده پیش، سنت حنفی جریان غالب در منطقه ما بود که در قیاس به اشعری‌گری و رویکرد اهل حدیث، عقل‌گرا‌تر بود و با اختلاط با آموزه‌های عرفانی از سرشت رواداری و مدارای بیشتر بهره‌مند بود. اما در سده‌های اخیر، نظر به عوامل سیاسی، سنت حنفی (فقه ابوحنیفه کابلی و کلام ابومنصور سمرقندی) مراکز اصلی‌اش را از دست داد و توان همگامی با تحولات روز را از کف نهاد و همین امر باعث شد که مکتب‌های رقیب جایش را به آسانی پر کنند. اهل حدیث و اشاعره با ترویج قشری‌گری و متن‌گرایی و با تکیه بر غیریت‌سازی و دیگر‌ستیزی صدای اعتدال‌گرایان را خفه کردند و زمینه را برای واگذاری تفسیر متون دینی به بنیاد‌گرایان مذهبی و دهشت‌آفرینان جهانی فراهم کردند. حنفیت تحریف‌شده‌ای که پس از شاه ولی‌الله دهلوی در شبه قاره هند به روی صحنه آمد نیز به یاری ظاهر‌گرایان شتافت و انگاره‌های سلفی و اشعری را به نام حنفیت به خورد مردم داد.

    اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز به باز‌سازی مکتب کلامی- فقهی حنفیت در منطقه ما احساس می‌شود. اکثریت مطلق ساکنان افغانستان، حنفی‌مذهب استند و بخشی از این مردم حساسیت و تعصبی غیر‌‌معمول نسبت به حنفیت نشان می‌دهند. پس لازم است برای مهار جریان افراط‌گرایی دینی در افغانستان از ظرفیت‌های بومی بهره بگیریم و با اتکا به مرده‌ریگ فکری بازمانده از گذشتگان با تند‌روان مذهبی مقابله کنیم. این کار افزون بر این‌که راه را کوتاه‌تر می‌کند و جلو ضایع شدن وقت و نیرو را می‌گیرد، واکنش‌های منفی را نیز به حد اقل می‌رساند. با با‌زسازی سنت حنفی که ریشه‌ای کهن در این سرزمین دارد، زمینه برای پرورش اندیشه‌های میانه‌روانه دینی مهیا می‌شود و افکار خطرناک سلفی که گاهی به نام حنفیت ترویج و تبلیغ می‌شود شکست می‌خورد و از میدان بیرون می‌رود. معتقدم که در سنت نیز ظرفیت بستر‌سازی برای مفاهیم و ارزش‌های قابل دفاع مدرن وجود دارد. ما در کنار این‌که باید از دستاوردهای فکری امروزیان استفاده بهینه کنیم، سنت‌های فکری گذشتگان را نباید نادیده بگیریم و یکسره به کناری نهیم.

    البته این را هم باید گفت که برای باز‌سازی حنفیت، ما موظفیم به سرچشمه مراجعه کنیم و منابع معتبر دست اول را مورد توجه قرار دهیم. متأسفانه مکتب فقهی-کلامی حنفیت به مرور زمان دچار تحریف شده و اصالت خود را از دست داده است و اگر ما بخواهیم به منابع متأخر مراجعه کنیم راهی به دهی نخواهیم برد و به مستمسکی برای مقابله با پدیده تکفیر دست نخواهیم یافت.

     

  • رهبر زاده ها بهترین آشپزهای خاور میانه!

    رهبر زاده ها بهترین آشپزهای خاور میانه!

    به گزارش رها، عشق به غذای وطنی سه زن افغانستانی را که در کشورهای مختلف با تجربیات متفاوت بزرگ شده‌اند، گردهم آورده تا از این طریق خارجیان را با طعم‌ و مزه غذای خانگی کشورشان آشنا کنند.

    فاطمه ربانی، ایمان ناظمی و حمیرا ناصرضیا که در امارات متحده عربی زندگی می‌کنند، کمتر از یک سال پیش به عرصه رستوان‌داری پا گذاشتند، آنهم در دبی که لقب “شهر آینده” را برای خود انتخاب کرده است.

    این سه زن رستوران‌دار متعلق به خانواده‌های سرشناس سیاسی-جهادی در افغانستان هستند: فاطمه ربانی، دختر برهان‌الدین ربانی، رئیس جمهوری پیشین افغانستان و ایمان ناظمی و حمیرا ناصرضیا، نوه‌های سید احمد گیلانی، رهبر فقید حزب محاذ ملی افغانستان.

    رستوران آنها که “کشمش” نام دارد، اخیرا در میان رستوران‌های برتر خاورمیانه، جایزه بهترین رستوران غذای خانگی را از برنامه “غذای خوب بی‌بی‌سی” دریافت کرده است.

    ”همه غذاهای محبوب افغانی در یک منو”

    غذای افغانستان، کشوری که گاه “چهار راه فرهنگ‌های باستان” توصیف می‌شود، از تنوع فراوان برخوردار است و در مجموع با آشپزی ایران، آسیای میانه و پاکستان و هند اشتراک فراوانی دارد.

    فاطمه ربانی غذای افغانی را “آمیخته‌ای از طعم‌ها و عطرهای غذاهای منطقه” توصیف می‌کند.

    غذای افغانی

    او درباره تاثیر خوراک منطقه بر خوراک افغانی می‌گوید:”ادویه‌جات از جمله مصالح و فلفل (مرچ) تند از هند آمده و سبزیجاتی مانند گشنیز و نعناع از ایران. همچنین، تاثیرات مغولستان نیز به وضوع دیده می‌شود، به شکل نودل. از مجموع ترکیب این گروه‌های غذایی منطقه، غذای افغانی به میان آمده است.”

    منتو، کابلی‌پلو و آشک از معروف‌ترین غذاهای افغانی است که در فهرست خوراک رستوران کشمش گنجانده شده است.

    از ایمان ناظمی، یکی از مالکان این رستوران، که متولد لندن است، پرسیدم که چه شد به رستوران‌داری روی آورد؟ پاسخش این بود: “با توجه به این‌که آشپزی در میان مردم افغانستان بخش مهمی از نشان دادن خصلت‌هایی مانند مهمان‌نوازی و رسم آبروداری است، ما با راه‌اندازی چنین رستورانی خواستیم که هنر آشپزی این کشور را به نمایش بگذاریم.”

    او افزود: “آنچه که ما سه زن را برای انجام این ماموریت با هم نزدیک کرد، علاقه ما به آشپزی و غذای افغانی بود.”

    زنان و کسب و کار

    با وجود تعلق خانوادگی این سه زن به دو رهبر سنت‌گرای افغانستان، آنها ترجیح می‌دهند با هویت فردی خودشان شناخته شوند، یعنی زنان افغان‌تبار خارج از افغانستان که می‌خواهند از طریق رستوران‌داری تصویر مثبتی از کشور “مادری‌شان” را به جهانیان ارائه کنند.

    این سه زن رستوران‌دار این حس را که “زنان آزاد و برابر با مردان هستند” از مادران‌شان الهام گرفته‌اند. حمیرا ناصرضیا، یکی از مالکان این رستوران که ۴۰ سال پیش در تهران به دنیا آمد و سپس در لندن بزرگ شد، می‌گوید: “من از مادرم الهام گرفتم؛ او برایم آموخت که زنان می‌توانند در عرصه‌های مختلف از جمله سیاست، آموزش، کسب و کار و فعالیت‌های مدنی و بشردوستانه بدرخشند”.

    این سه زن که در خارج از افغانستان بزرگ شده‌اند، با راه‌اندازی این رستوران ظاهرا دغدغه اجتماعی هم دارند: می‌خواهند با چنین ابتکاری باور سنتی را که زنان افغانستان نمی‌توانند تجارت کنند به چالش بکشند و همچنین می‌کوشند در رستوران خود بیشتر از نیروی کاری زنان استفاده کنند.

    فاطمه می‌گوید: “زمانی که این رستوران را زدیم با واکنش‌های گسترده برخوردیم. شماری انتقاد می‌کردند زنان را چه به رستوران‌داری. اما، پاسخ ما همواره این بود که با توجه به این که نام افغانستان در خارج با جنگ، ویرانی و زنان برقع‌پوش گره خورده، ما خواستیم که با معرفی غذای افغانی تصویر متفاوتی از کشور و هویت ما به جهانیان نشان بدهیم”.

    بر اساس آمار اتاق تجارت و صنایع افغانستان، حدود چهارهزار زن در این کشور مدیر و مالک شرکت‌های تجارتی هستند.

    در “کشمش” که طراحی مدرن دارد، سعی شده تا حال و هوای افغانستان هم منعکس شود و یک زن افغانستانی در آلمان کارهای هنری این رستوران را انجام داده است.

    امارات متحده عربی از سال ۲۰۰۱ میلادی به این سو، به ویژه دبی، مکان مناسبی برای سرمایه‌گذاری بوده است.

    اهدای جایزه ‘غذای خوب’

    با وجودیکه از فعالیت کشمش هنوز یک سال نگذشته، اما این رستوان توانسته است در میان رستوران‌های برتر خاورمیانه، جایزه بهترین رستوران غذای خانگی را از آن خود کند.

    در رقابت امسال، رستوران‌هایی از  سراسر  خاورمیانه در ۶۷ بخش در یک رقابت آنلاینی نامزد شده بودند که بهترین رستوران با رای مخاطبان برگزیده شد.

    این تنها جوایزی در این منطقه است که بر پایه مهر تایید مشتریان اهدا می‌شود.

    به گفته این رستوران‌داران، اکثر مشتریان کشمش را اهالی امارات، افغان‌ها و ایرانی‌ها تشکیل می‌دهند.

    غذاهای مشهور افغانستان

    کابلی‌پلو یا قابلی پلو، یکی از انواع پلو معروف در افغانستان است که از برنج باریک، گوشت یخنی گوسفند، زردک (هویچ)، کشمش، و خلال پسته و بادام تهیه می‌شود.

    آشک، نوعی خوراک محلی است که با استفاده از خمیر گندم و گندنه (تره) تهیه می‌شود.

    منتو، یکی از خوراک‌های مشهور افغانستان که از گوشت چرخ کرده و سرخ شده و آرد در بخار آب پخته می‌شود. این خوراک غذای مورد علاقه مردم آسیای میانه نیز می‌باشد.

  • آلودگی کابل تقصیر مردم یا شهرداری؟

    آلودگی کابل تقصیر مردم یا شهرداری؟

    به گزارش “رها”«سید میرزا حسین احسانی» از فعالان فرهنگی طی یادداشتی اختصاصی به علل و عوامل آلودگی در کابل پرداخته است.

    در این یادداشت آمده است: یکی از معضلات مخاطره آمیزی که شهروندان کابلی با آن دست به گریبان اند مشکل آلودگی هوا و انباشت زباله‌های است که در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر کابل تصاویر زشتی را به وجود آورده و بوی بد آن مشام رهگذران را سخت آزار می‌دهد.

    در ابتدا این سوال را مطرح می‌شود که آیا آلودگی کابل تقصیر مردم است یا شهرداری؟ و هریک از این 2 نهاد چه وظایفی را در قبال تمیز و پاک نگه‌داشتن شهر بر عهده دارند؟

    قبل از پرداختن به این سوال به بررسی عوامل آلودگی کابل و مضرات آن اشاره می‌شود.

    عوامل آلودگی

    عوامل بسیاری در آلودگی هوای کابل نقش دارد که در ذیل به آن می‌پردازیم

    الف: زباله‌ها

    زباله‌های تولید شده در خانه‌ها بخش زیادی از آلودگی کابل را تشکیل می‌دهد. مردم زباله‌های خود را داخل کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌گذارند و شهرداری هم متأسفانه یا به دلیل کمبود پرسنل، یا به دلیل کمبود امکانات و یا به دلیل کمکاری و عدم احساس مسئولیت به موقع به جمع آوری زباله ها اقدام نمی‌کند.

    به همین دلیل زباله‌های بسیاری در کوچه‌ها و خیابان‌های کابل انباشته می‌شوند و مناظر چندش آوری را تشکیل می‌دهند و بوی بد و متعفن آن مشام هر رهگذری را می‌آزارد.

    ب: دود ماشین‌ها

    دود ماشین‌ها یکی از مهم ترین عوامل آلودگی هوای کابل به شمار می‌رود. تردد انواع وسائل نقلیه دود زا در سطح شهر به آلایندگی هوا می‌افزاید.

    بیشتر اتومبیل‌هایی که در شهرهای افغانستان تردد می‌کنند از سوخت گازوئیل استفاده می‌نمایند و معاینه فنی هم متأسفانه در کار نیست به همین دلیل دود زیادی تولید می‌کنند.

    برای رفع این مشکل می‌توان با افزایش وسائل حمل و نقل عمومی مانند اتوبوس(بس)های داخل شهری، گاز سوز کردن ماشین‌ها، و معاینه فنی خودروها و جلوگیری از تردد وسائل نقلیه دود زا از آلودگی بیشتر هوای کابل جلوگیری کرد.

    ج: دود بخاری‌های زغالی

    متأسفانه با وجود گاز طبیعی فراوان هنوز شهرهای افغانستان حتی کابل پایتخت از نعمت گاز بی‌بهره بوده و در زمستان برای گرم کردن خانه‌ها از چوب، زغال و بخاری‌های زغالی استفاده می‌شود و نانوایی‌ها نیز از چوب به عنوان سوخت استفاده می‌کنند که دود حاصل از اینها در آلودگی هوای کابل نقش به سزایی دارد.

    تمهیدات دولت برای گازکشی شهرها به ویژه کابل اهمیت زیادی در کاهش آلودگی هوای شهرها خواهد داشت.

    د: گردو غبار

    جاده‌های خاکی و مخروبه، پیاده‌روهای خاکی و بدون آسفالت و سنگ فرش، توده‌های بزرگ زباله یکی دیگر از عوامل آلودگی کابل است.

    با عبور ماشین‌ها و وزش بادها گرد و غباری زیادی به هوا بلند می‌شود و آلودگی را پخش می‌کند.

    شهرداری در قدم اول خیابان‌ها، کوچه‌ها و پیاده‌روهای شهر را آسفالت نماید و برای سنگ فرش یا موزائیک نمودن پیاده‌روها از صاحبان املاک پول گرفته و پیاده‌رو‌ها را سنگ و یا موزاییک نماید تا جلو گرد و غبار گرفته شود.

    مضرات آلودگی

    متخصصان علوم مختلف پزشکی می‌گویند: آلاینده‌های موجود در هوا آثار زیانبار متعددی بر جسم و روح افراد بر جای می‌گذارد، به گونه‌ای که این‌ عوارض حتی سال‌ها افراد را درگیر خود می‌کند.

    به گفته پزشکان، متخصصان و دست اندرکاران بهداشت و سلامت جامعه، پدیده آلودگی هوا بر دستگاه‌های داخلی بدن همچون دستگاه قلبی و عروقی و تنفسی و همچنین اندام‌های خارجی مانند چشم و پوست که به طور مستقیم در معرض آلودگی هوا قرار می‌گیرند، اثرات مخربی دارد.

    براساس اظهار نظر برخی از متخصصان علوم مختلف پزشکی بروز بیماری‌های مزمنی همچون آسم و آلرژی‌های پوستی و بعضا بیماری‌های صعب‌العلاج و لاعلاجی مانند سرطان از جمله تاثیرهای مخرب و غیر قابل جبران آلودگی هوا بر سلامت افراد جامعه است.

    وظایف دولت

    دولت افغانستان بویژه شهرداری‌ها وظیفه دارند که اولا سطل‌های بزرگ برای زباله‌ها در خیابان‌ها بگذارند تا مردم زباله‌هایشان را داخل سطل‌ها بگذارند و همچنین هرشب باید زباله‌ها را از کوچه‌ها و خیابان‌های کابل جمع آوری کرده و به بیرون شهر انتقال دهند.

    ثانیا با احداث فضای سبز، تشویق شهروندان به کاشت درخت، همچنین افزایش وسایل حمل و نقل عمومی، گاز سوز کردن خودروها و جلوگیری از تردد ماشین‌های دودزا به کاهش آلودگی شهر و هوای کابل کمک نمایند.

    وظایف شهروندان

    شهروندان نیز در قبال آلودگی شهر و هوای کابل وظایف و مسئولیت خود را دارند که باید به آنها عمل نمایند.

    وظایف شهروندان هم این است که زباله‌های خویش را در کوچه ها و خیابان‌ها نیندازند و آنها را در جاهای معین و سطل‌های مخصوص زباله بیاندازند و حتی‌المقدور جلو خانه‌های خویش را اسفالت و یا سنگ و موزاییک نماید.

    کسانی که چند صد هزار دلار برای ساخت خانه خرج می‌کنند چرا چند هزار افغانی برای موزاییک کردن پیاده رو جلوی خانه‌های خود هزینه نمی‌کنند؟!

    وظیفه رسانه‌ها

    رسانه می‌توانند در کاهش آلودگی کابل نقش به سزایی داشته باشند. رسانه‌ها به خصوص رسانه‌های تصویری با فرهنگ سازی و آگاهی مردم به اهمیت نظافت و مضرات آلودگی می‌تواند کمک مؤثری در این زمینه بنماید و رسالت اجتماعی خویش را به انجام برساند.

    وظیفه آموزش و پرورش(معارف)

    آموزش و پرورش بویژه معلمان می‌توانند نقش مهم و تأثیر گزاری در نظافت و کاهش آلودگی شهر و هوای کابل ایفا نمایند.

    معلمان با آموزش کودکان از کودکی و خرد سالی به رعایت نظافت و اهمیت بهداشت و مسائل بهداشتی و مضرات عدم رعایت بهداشت و آلودگی آگاه ساخته و نقش خویش را ایفا نموده و دین خویش را ادا نمایند.

    جمع‌بندی

    تنها دولت و شهرداری در آلوده کردن شهر و هوای کابل مقصر نیست.

    شهروندان کابل و رسانه‌ها نیز در این زمینه کوتاهی کرده‌اند و مقصرند، شهر‌وندان نیز باید شهر را خانه خویش دانسته در حفظ و مراقبت و نظافت آن بکوشند و برای داشتن شهر پاک و هوای صاف و تمیز همه دست به دست هم دهیم و خانه ای خویش را کنیم آباد!

  • افغانستان را به شاهراه ترانزیتی منطقه تبدیل نماییم.

    افغانستان را به شاهراه ترانزیتی منطقه تبدیل نماییم.

    روز پنجشنبه 22 قوس شاهد افتتاح یکی از پروژه‌های زیربنایی و مهم اقتصادی برای افغانستان بودیم. راه لاجورد بعد از فراز و فرودهای فراوان بالاخره توسط رئیس جمهور اشرف غنی افتتاح شد و به بهره‌برداری رسید. راهی که افغانستان را به بازارهای اروپا متصل می‌کند و مانند بندر چابهار گامی در جهت گسترش راه‌های بدیل ترانزیتی و تجاری برای افغانستان به شمار می‌رود. «مسافر قوقندی» سخنگوی وزارت صنعت و تجارت در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری “رها” در مورد مراحل اجرای این پروژه و اهمیت این راه توصیحاتی بیشتری داده است که در ادامه می‌خوانید.
    در آواخر 2012 و اوایل 2013 وزارت صنعت و تجارت یک سلسله بررسی‌ها را روی دست گرفت تا وابستگی افغانستان را به یک یا دو راه ترانزیتی کاهش دهد؛ زیرا بر بنیاد برنامه‌های درازمدت حکومت باید راه‌های بیشتر ترانزیتی داشته باشیم و افغانستان را به شاهراه ترانزیتی منطقه تبدیل نماییم. پروژه راه لاجورد با اشتراک پنچ کشور که در نخست میان سه کشور افغانستان و ترکمنستان و آذربایجان بود و همچنین بندر چابهار و راه ترانزیتی ایران، افغانستان-پاکستان و بندر واگه توری هند و بنگلادیش بررسی‌هایی انجام شد.
    یکی از راه‌‌های که موثریت زیاد داشت همین مسیر راه لاجورد بود، البته این به معنای قطع ارتباط با دیگر مسیرها نیست اما منافع افغانستان در ایجاد راه های بیشتر است از همین روی گفتگوهای رسمی در سال 1393 توسط وزارت خارجه آغاز شد. در نخست این گفتگوها میان سه کشور مذکور بود و در مراحل بعدی آن کشورهای گرجستان و ترکیه به گونه رسمی درخواست پیوستن به این مسیر را دادند و مذاکرات پنج جانبه آغاز شد. پس از گفتگوها بر سر تقسیم منافع کشورها در 12 نوامبر 2017 و در حاشیه نشست ریکا7، این پروژه توسط وزرای خارجه چهار کشور و رئیس خط آهن یکی از کشورهای شامل پروژه به امضاء رسید. مبداء این مسیر افغانستان است که شامل بندر آقینه ولایت فاریاب و تورغندی ولایت هرات می‌باشد که پس از گذشتن از بندر ترکمن باشی و عبور از دریای خزر، به آذربایجان و از آنجا به بندر تفلیسی گورجستان و از آنجا به ترکیه می‌رسد.
    پس از عقد تفاهم نامه پنج جانبه در یک سال گذشته و در سطوح مختلف نشست های فنی برگزار شد برای تسهیلات در گمرکات، ایسوکودا سازی در گمرکات، چگونگی عبور و مرور، مسایل ویزا، رودپاس، چگونگی صادرات افغانستان، تجارت میان این کشورهاو… گفتگوها انجام شد و نخستین محموله کالاهای ما سه روز قبل از این مسیر عبور کرده و فعلا در خاک ترکمنستان است و به زودی با عبور از دریای خزر وارد آذربایجان خواهد شد.

    مزایایی اقتصادی، امنیتی و سیاسی راه لاجورد: 
    مزایای این راه برای پنچ کشور است که موجب همگرایی اقتصادی میان این کشورها و افزایش ترانزیت می‌شود. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد که تا 5 الی 10 سال آینده صدها هزار تن کالاهای تجاری از این مسیر تردد نماید. اهمیت این پروژه برای افغانستان از این لحاظ است که مسیر افغانستان تا استانبول ترکیه که حدود 2500 الی 3000 کیلومتر است هم از زیرساخت‌های خوبی برخوردار است و هم از امنیت لازم بهره‌مند است. زیرا هم مسیر کشتی‌رانی دارد، هم خط آهن دارد و هم جاده‌های معیاری در اختیار ما قرار دارد تا ما بتوانیم کالاهای خود را به اروپا انتقال دهیم. البته ما فعلا هم صادرات خوب داریم ولی این مسیر زنجیره ارزشی صادرات ما را افزایش می‌دهد.
    مسئله دیگر این است که افغانستان از این طریق، تبدیل به دهلیز مواصلاتی کشورهای آسیایی جنوبی مانند پاکستان، هند، بنگلادیش، نیپال و بوتان با کشورهای آسیایی میانه، قفقاز، روسیه و اروپا می‌شود. این راه برای باثبات شدن منطقه، با اعتبار شدن آن و رشد اقتصادی منطقه بسیار ارزنده است. در این پروژه منافع تمام کشورهای منطقه شریک است و این سبب می‌شود تا همه این کشورها در این پروژه شریک شود.
    مسئله دیگر این است که در کوتاه‌ترین و امن‌ترین مسیر کالاهای ما به اروپا می‌رسد و از نگاه زمان کاهش به وجود می‌آید و ازنگاه هزینه برای هر کانتینر بین یک تا دو هزار دالر کاهش می‌یابد و در بخش واردات نیز کالای با کیفیت با قیمت پایینتر به دست مصرف کننده ما می‌رسد.
    تا فعلا هیچ گونه مشکلی در این پروژه وجود ندارد که مانع تطبیق آن شود و اگر کدام مشکل فنی به وجود بیاید قابل حل است و جای نگرانی نیست.

  • پروژه راه لاجورد، زمینه ساز حضور قدرتمندانه افغانستان در تعاملات منطقه‌ای و جهانی

    پروژه راه لاجورد، زمینه ساز حضور قدرتمندانه افغانستان در تعاملات منطقه‌ای و جهانی

    دهلیز ترانزیتی و تجاری راه لاجورد، هفته گذشته با ارسال اولین محموله صادراتی افغانستان به ترکیه به طور رسمی توسط رئیس جمهور غنی افتتاح شد. ایجاد این مسیر ترانزیتی-تجاری از ابتکارات دولت افغانستان به شمار می‌رود که بعد از مذاکرات متعدد سرانجام در هفتمین اجلاس پروسه استانبول قلب آسیا به امضای مقامات کشورهای عضو رسید.

    براساس اذعان  کارشناسان امر افتتاح راه لاجورد، مزایای اقتصادی و سیاسی زیادی برای افغانستان دارد: «کاهش زمان و هزینه تجاری، رفع موانع گمرکی و ترانزیتی، بازارهای بیشتر برای محصولات افغانی، تهیه مواد ارزان برای صادرات، افزایش عواید ترانزیتی و تعدد شرکای ترانزیتی و تجاری افغانستان» از جمله امتیازات مثبت اقتصادی راه لاجورد برای افغانستان می‌باشد.

    از سویی دیگر آگاهان امور تأکید می‌کنند، استفاده از راه لاجورد علاوه بر مزایای اقتصادی، می‌تواند برخی امتیازات سیاسی نیز برای کشور به دنبال داشته باشد.

    به باور کارشناسان بهره‌برداری از راه لاجورد به افغانستان کمک کند تا در تعاملات منطقه‌یی و بین‌المللی از نقطه قوت وارد شود و برای تنظیم امور داخلی و ایجاد ثبات ملی گام‌های بیشتری بردارد.

    کارشناسان می گویند به هر میزان که راه جدید ترانزیتی – تجارتی بین‌المللی بیشتر برای افغانستان فراهم می‌گردد، به همان اندازه افغانستان قدرت بیشتری برای عرضه خدمات و ثبات ملی به دست می‌آورد، وابستگی‌اش به مسیرهای نیمه‌سیاسی کاهش پیدا می‌کند و مسیر ترقی و رشد اقتصادی را طی خواهد نمود.

    طرح راه لاجورد به عنوان بخشی از سیاست‌ھای اقتصادی حکومت وحدت ملی بسیج کشورهای همسایه به ویژه کشورھای حوزه قفقاز و بالکان برای ایجاد یک همگرایی اقتصادی منطقه‌یی را به دنبال دارد و اکنون که عملیاتی شده پیام مهمی برای منطقه و جهان دارد.

    باید گفت اکنون که راه جورد افتتاح شده، سکتور خصوصی افغانستان باید روی فراهم کردن شرایط سازمان تیر(TIR) مخصوصا آموزش قوانین و مقررات کشورهای مختلف مقصد و در مسیر راه را برای رانندگان را فراهم کند و در قسمت بسته بندی، پروسس(پردازش) و سایر استانداردهای مورد نیاز بازار جهانی تلاش جدی به خرج بدهند.

    با بهره برداری موفقانه از این پروژه احتمال زیاد وجود دارد تا کشورهایی مانند تاجیکستان، قرغیزستان و دیگر کشورهای آسیای مرکزی به زودی درخواست عضویت دهند.

  • در رد «شصت درصدی» و حمایت از امید ملی

    در رد «شصت درصدی» و حمایت از امید ملی

    به گزارش رها، چندی پیش نهاد “گال اپ” نتیجه یک نظر سنجی ای را به نشر رساندند که حکایت از بدبینی و  نا امیدی 60 در صد افغانستانیها به آینده کشور خود داشتند. سید قاسم اخضراتی روزنامه نگار و فعال فرهنگی دریک یاد داشت اختصاصی آن را به نقد گرفته است. اخضراتی می نو یسد:

    امید در سطح فردی، ریشه روانشناختی دارد و از جنس «احتمال» است ولی میزان احتمالش مهم نیست. یعنی فرد یک احساس روانشناختی مطلوب دارد که به او القاء می‌کند که در آینده یک «اتفاق خوب» می‌افتد.

    چند روز پیش گزارشی از یک نهاد « پروژه بگیر» را دیدم، که در قسمت ناامیدی شهروندان نسبت به آینده‌ی کشور تحقیق کرده بود. از درست بودن و نبودن این گزارش که جای تردید هم دارد – می‌گذریم. اما چرا آگاهانه و ناآگاهانه تلاش می‌ورزیم امید شهروندان را نسبت به آینده کشور تخریب بسازیم؟
    اصولا من آدم بسیار امیدواری هستم . نشانه‌اش چیست؟ این که هر کاری را شروع می‌کنم اگر به نتیجه نرسد ناامید نمی‌شوم و دست از کنشگری نمی‌کشم، بلکه می‌روم سراغ اقدام بعدی. اگر تلاش جمعی برای اصلاح سیاست‌های کشور، بی‌ثمر بود می‌روم سراغ روشنگری در فضای عمومی؛ اگر از فضای عمومی نتیجه‌ای نگرفتم، می‌روم سراغ گفتگو با روشنفکران و نخبگان. و اگر در این مورد هم هیچ تغییری شکل نگرفت – می‌روم سراغ خودم، که چشم‌‌هایم را بشویم و دوباره کتاب بخوانم و دوباره بیندیشم و دنیا را قسم دیگری ببینم.
    من در این عالم هیچ خطایی را بزرگتر از نا امیدی نمی‌دانم. انسان، جامعه و هستی، زنده و پویاست و بن بست ندارد. اگرهم مثلا کسی مثل من فلسفه یا یک جامعه‌شناسی خوانده باشد مدعی شود که ما به بن‌بست رسیده‌ایم یا در بحران قرار داریم، این نگاه از دریچه دانش محدود تخصصی ماست که البته به عنوان یک جوان وظیفه داریم به سیاست گذاران هشدار بدهیم و گاهی هم برای این که هشدارمان اثر کند سعی می‌کنیم طوری حرف بزنیم که آنها را بترسانیم. بنابراین نه تنها در مواجهه با جامعه و انسان و هستی، ناامیدی خطاست که در فرهنگ دینی هم ناامیدی از رحمت الهی بزرگترین گناه است؛ و رحمت الهی وقتی به زبان سیستمی ترجمه

    شود همان قواعد کلان و بالاسری حاکم بر نظام خلقت است. پس اگر ناامیدی از رحمت‌الهی گناه است، نا امیدی از اصلاح پذیری جامعه به عنوان عالی‌ترین سیستم زنده مخلوق الهی، نیز محکوم است.
    امید، ایمان و عشق، ستون‌های اصلی وجود روانی آدمی را تشکیل می‌دهند. هر سه این‌ها افعال یا رفتار یا اوصافی غیرارادی هستند. شما می‌توانید بگویید از فردا صبح دیگر دروغ نمی‌گویم ولی نمی‌توانید بگویید از فردا صبح امیدوار خواهم شد یا ایمان خواهم آورد یا عاشق خواهم شد. امید و ایمان و عشق خودشان می‌آیند، ناگهان ظاهر می‌شوند و بدون آن که بدانی یک باره به دام شان می‌‌افتی. ولی البته برای آن که به دام شان بیفتی باید تا نزدیک دام گاه آنان بروی، باید خود را در معرض‌شان قرار دهی یا باید از آنچه زمینه‌های حضور و وقوع آنان را از بین می‌برد دوری گزینی.
    یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید
    شاید که نگاهی کند آگاه نباشید
    یعنی وقتی سربه هوایی، تیر نگاهِ کدام محبوب می‌تواند دل تو را نشانه برود؟
    اما ایمان و عشق نیز خود متکی بر امیدند. آن‌که ایمان می‌آورد و آن‌که عاشق می‌شود پیشاپیش باید سرشار از امید باشد. آن که ناامید است نه ایمانی و نه عشقی دل او را نمی‌رباید. پس امید، اصلی‌ترین ستون ساختار روانی آدمی است.

    در سطح اجتماعی نیز چنین است. اگر ارکان هر جامعه‌ای با شش سرمایه اقتصادی، انسانی، اجتماعی، سیاسی نظامی – فرهنگی و نمادین قوام می‌گیرد و می‌بالد، بدون امید اجتماعی، همه آن سرمایه‌ها از کار می‌افتند. درواقع امید، نه «سر-‌ مایه» که «مادر- مایه» است. اگر امید نباشد بقیه سرمایه‌ها هم گویا نیستند. یک فرد ثروتمند وقتی سرمایه‌ اقتصادی خود را به کسب‌وکار می‌زند که امیدوار باشد. یک مهندس متخصص وقتی سرمایه انسانی خود را در مسیر کارآفرینی به کار می‌گیرد که امیدوار باشد. وقتی افراد با هم برای راه اندازی یک نهاد مدنی یا حزب یا نهاد خیریه یا پویش نیکوکاری، دست به همکاری می‌زنند، یعنی دست به تولید سرمایه اجتماعی می‌زنند، که امیدوار باشند. وقتی یک سرمایه سیاسی دست به کنشگری برای اصلاح امور کشورش می‌زند که امیدوار باشد. وقتی یک شخصیت نمادین، در هر حوزه‌ای، دست به تحول می‌زند که امیدوار باشد. پس در یک کلام، کشوری که در آن امید اجتماعی پایین است، هر چه از انواع سرمایه‌ها نیز داشته باشد، به کارش نمی‌آید. آن سرمایه‌ها خاک خواهند خورد و فرسوده خواهند شد چون سوخت اجتماعی مهمی همچون «امید» موتور آن سرمایه‌ها را روشن نخواهد کرد.
    پس وقتی امید تخریب می‌شود همه چیز تخریب می‌شود و همه سرمایه‌ها از کار می‌افتند. خواه یک شخص امیدش را از دست بدهد خواه یک جامعه. و امید تنها سرمایه‌‌ای است که از «هیچ» هم قابل زاده شدن است. همه سرمایه‌‌ها برای انباشت شدن نیاز به سرمایه گذاری دارند ولی امید بدون سرمایه گذاری هم قابل تولید است. گاهی یک تغییر سیاست در حکومت، یک انتخابات آزاد، یک سخنرانی، یک اطلاعیه، یک دیدار، حتی یک لبخند می‌تواند موجی از امید در دل یک جامعه ایجاد کند. و البته عکس آن هم صادق است.
    در وجود هر فرد، دو سطح امید وجود دارد: سطح فردی و سطح اجتماعی. امید در سطح فردی، ریشه روانشناختی دارد و از جنس «احتمال» است ولی میزان احتمالش مهم نیست. یعنی فرد یک احساس روانشناختی مطلوب دارد که به او القاء می‌کند که در آینده یک «اتفاق خوب» می‌افتد. مثلا امید یک کشاورز به بارش باران در تابستان یک مساله روانشناختی است و بستگی دارد که شخصیت روانی آن کشاورز چگونه باشد. ممکن است با احتمال یک درصد بارش در تابستان او همچنان امید جدی به بارش داشته باشد. امید یک پدر و مادر به بازگشت فرزند سرباز مفقودشان از جنگ حتی تا سالها پس از پایان جنگ نیز از این جنس است. این امید به زندگی معنا می‌دهد و انرژی روانی برای زنده ماندن را فراهم می‌آورد. حتی وقتی هیچ‌کاری نمی‌شود کرد. یعنی در امید روانشناختی ما «احتمال» وقوع پدیده را نمی‌توانیم تغییر دهیم. البته ممکن است گاهی یک امید روانشناختی حتی با احتمال پایین هم موجب انگیزه و تحرک و اقدامی از سوی ما بشود (مثل دعا کردن کشاورز برای باران یا نذر کردن پدرومادر سرباز مفقود.)
    اما امید اجتماعی، از جنس «امکان» است. یعنی وقتی امید اجتماعی ایجاد می‌شود، یک امکان، یک فرصت و یک حرکت سازنده و رو به جلو از دل آن برای جامعه خلق می‌شود؛ و هرچه این نوع امید بیشتر باشد این «امکان» و «فرصت» جدی‌تر می‌شود تا جایی که عملا به وقوع می‌پیوندد. تشکیل نهادهای مدنی، شکل‌گیری احزاب، شکل‌گیری مشارکت‌ها و همکاری‌های بزرگ اقتصادی، شکل گیری سازمانهای مردم نهاد برای حل و فصل مشکلات مختلف اجتماعی و زیست محیطی، مشارکت مردم در گردهمایی‌های عمومی محلی، شهری و ملی که برای حل معضلات تشکیل می‌شود، شرکت درفراخوان‌های اجتماعی برای نقد و اعتراض‌های عقلانی و اخلاقی به برخی عمکردها و … همه و همه از جنس امید اجتماعی است.
    خیلی ساده، امید روانشناختی یک «حس» است ولی امید اجتماعی یک «کنش» است.
    امید روانشناختی یک دستاورد فردی است ولی امید اجتماعی یک دستاورد اجتماعی است که وقتی شکل می‌گیرد که میل به تغییر در جهت بهبود و پیشرفت در درون بخش بزرگی از جامعه شکل گرفته باشد. و البته هیچ کس تا امید روانشناختی نداشته باشد نمی‌تواند امید اجتماعی را هم در خودش ایجاد کند. و برای آن که امید روانشناختی فردی به امید اجتماعی تبدیل شود فرد باید از این مراحل عبور کند: نخست گرفتار آرزومندی خویش باشد. کسی که در درونش «آرزومندی» شعله نمی‌کشد هیچ کنش موثری نخواهد داشت. سپس این آرزومندی ذهنی باید تبدیل به اشتیاق و «میل عملی به تغییر» شود. این میل عملی به تغییر باید به «هدف‌گذاری» بینجامد. یعنی آن میل به یک هدف معین ترجمه شود. آنگاه آن «هدف» به یک «برنامه» برای تغییر بینجامد. پس از برنامه ریزی، باید «تلاشگری» رخ بدهد و البته هر تلاشگری، مستلزم «مسئولیت پذیری»‌ است.
    این فرایندی است که باید طی شود تا در درون هر فرد، امید روانشناختی فردی به امید اجتماعی تبدیل شود؛ و خیلی شرایط باید مهیا باشد تا این زنجیره به طور کامل در فرد شکل بگیرد. هر عاملی که این زنجیره را بگسلد، مانع شکل گیری امید اجتماعی می‌شود. ممکن است عاملی مانع شکل گیری آرزومندی در افراد شود،‌ یا عامل دیگری مانع شکل‌گیری میل عملی به تغییر در فرد شود، یا عاملی مانع برنامه‌ریزی فرد شود، یا عاملی مانع تلاشگری او شود. همه این‌ها تبدیل امید روانشناختی به امید اجتماعی را به شکست می‌کشانند. آن مانع ممکن است در درون روان فرد، یا در درون افکار او، یا در خانواده، یا در جامعه، یا در فرهنگ، و یا در سیاست باشد. فرقی نمی‌کند از هر جایی می‌شود مانع شکل گیری امید اجتماعی شد.
    ممکن است معلمی امید اجتماعی شاگردانش را تخریب کند یا پدری امید اجتماعی فرزندش را یا سیاست‌مداری امید اجتماعی شهروندانش را. مثلا وقتی یک امام جمعه بر علیه احزاب یا نهادهای مدنی و حکومت سخن می‌گوید و تخریب می‌کند یا وقتی روشنفکران و ناقدان اوضاع را چنان تیره و تار و بحرانی نشان می‌دهند که گویا دیگر هیچ راهی برای عبور از این بحران ها در پیش نیست، همه آنها امید اجتماعی را نشانه رفته اند و همه آنها در پروژه تخریب امید اجتماعی مشارکت دارند.
    در سالهای اخیر فضای مجازی هم به عاملی برای تخریب امید اجتماعی تبدیل شده است. فضای مجازی گرچه سرمایه بزرگی برای انسجام اجتماعی و گسترش آگاهی‌ها و بلوغ اجتماعی است اما متاسفانه وقتی به دست بی خردان و مسئولیت ناشناسانی می‌افتد که فقط برای شهرت یا قدرت، هر خبر و تحلیلی را در آن منتشر می‌کنند بدون آن که دقت کنند که چه آسیبی به امید اجتماعی می‌زنند، می‌تواند ضد امید و ضد توسعه عمل کند. بسترهای فضای مجازی مانند فیسبوک توئیتر، اینستاگرام و تلگرام، امروز می‌توانند به عنوان بزرگترین بسترهای ارتباط اجتماعی، عامل مهم انسجام بخش اجتماعی باشند؛ اما متاسفانه نابخردی خیلی از ماها این بستر را به سوی کارکردی دوگانه برده است که در عین حال که آگاهی بخش است اما ضد امید و گاه ضد سرمایه اجتماعی عمل می‌کند.
    اطلاعات فقط وقتی ارزشمند است که فرد برای استفاده از آنها به یک تئوری یا دستگاه تحلیلی مجهز باشد. اگر چنین نباشد، داده‌ها و اطلاعات اضافی، برای فرد سرگردانی و پریشانی و ناتوانی در تصمیم به بار می‌آورد. دقیقا مانند معده ای که اگر هر روز از انواع غذا در آن بریزیم به هم می‌ریزد، ذهن ما نیز وقتی در معرض هجوم داده‌های متضاد قرار می‌گیرد ما را گرفتار پریشانی و سرگردانی و بی اعتمادی می‌کند. فقط در جوامعی که گروههای مرجع اجتماعی حضور جدی دارند و اطلاعات سره از ناسره را بازشناسی می‌کنند و به مردم آگاهی می‌دهند، انبوه اطلاعات می‌تواند به رشد آگاهی اجتماعی کمک کند. در غیر این‌صورت انبوه اطلاعات منجر به پریشانی می‌شود و همین پریشانی هاست که به بداخلاقی‌هایی نیز منجر می‌شود.
    متاسفانه ما هر روز با هجوم خرد کننده اطلاعات و اخبار نگرانی‌آور درست و نادرست روبه‌رو هستیم، نه تنها امید اجتماعی‌مان ذره ذره آب می‌شود بلکه فرصتی برای آن که دانش‌ خود و توانایی تحلیلی خود برای شناخت دقیق‌تر اوضاع را بالا ببریم پیدا نمی‌کنیم. به همین خاطر است که فضای مجازی ما انباشته از دعوا و تخاصم است. چون کسی تحلیل ندارد، همه اخبار و اطلاعات دارند و می‌خواهند با زور همان اخبار، طرف مقابل را مجاب یا محکوم کنند.
    متاسفانه جدای از این که بسیاری از افراد یا گروهها، خبرهای وحشت‌زا و نگرانی آور از فساد و بی نظمی را به راحتی در فضای مجازی منتشر می‌کنند، خیلی از روشنفکران و نخبگان نیز بدون توجه به این ضعف فضای مجازی، انواع تحلیل‌های بدبینانه خود را نیز به سادگی در فضای مجازی منتشر می‌کنند. و باز متاسفانه از آن‌جا که ضدیت با حکومت یا دولت و نقد ساختار سیاسی، هویت آفرین شده است، بسیاری از روشنفکران و نویسندگان ما برای کسب آن هویت، چنان در ضدیت و نقد پیش می‌روند و چنان سیاه نمایی می‌کنند که نتیجه طبیعی آن تخریب امید اجتماعی خواهد بود. هر خبرنادرست یا نامناسب یا هر تحلیل ناامیدی آور، هر بار که در فضای مجازی رد و بدل می‌شود می‌تواند به سان یک تیر زهرآلود، آگاهی و امید اجتماعی را نشانه رود و تخریب کند.
    به گمان من جامعه ما تقریبا همه آنچه را باید از مشکلات نظام کنونی بداند، می‌داند و همه آنچه نویسندگان و روشنفکران و صاحب نظران باید بگویند گفته شده است. گفتن بیش از این، تنها به فرسودگی ما می‌انجامد. اکنون زمان عمل است باید منتظر بمانیم و به نظام فرصت بدهیم تا خودش را باز یابد شاید تصمیم بگیرد خود را اصلاح یا متحول کند. ما با نقد زیاد و فشار زیاد و هجوم اخبار، حکومتیان را به آتش نشانانی تبدیل کرده ایم که هر روز باید آتش یک جایی را خاموش کنند. اندکی به آنها فرصت بدهیم شاید به خود آمدند و تصمیم به اصلاح گرفتند. می‌دانم که عزیزانی خواهند گفت تا فشار اجتماعی نباشد حکومت اصلاح نمی‌شود اما این جنس از فشار اجتماعی که ما در فضای مجازی داریم، ظرفیت اصلاحش بر روی حکومت بیش از این نیست، اما ظرفیت تخریبش برای امید اجتماعی خیلی زیاد است و یادمان نرود که وقتی ذخیره امید اجتماعی کاملا پایان یافت فقط یک انتخاب می‌ماند: نابود کردن و درهم‌ریزی همه چیز. و البته این «همه چیز» فقط شامل چیزهای بد نمی‌شود بلکه خوبی‌ها و داشته‌ها و سرمایه‌ها هم در این درهم‌ریزی و تخریب، نابود می‌شوند.
    خلاصه‌ی سخنم این است که برای این که «امید ملی» بازسازی شود نیازمند آنیم خود زنی ها را کنار بگذاریم. همدلی و همبستگی مان را در حساس ترین شرایط کشور حفظ و از نفرت اندوزی و تخریب امید ملی دست برداریم.
    به امید افغانستان آباد و متحد.
    سیدقاسم اخضراتی – روزنامه نگار و مشاور رسانه‌ای وزارت مبارزه علیه مواد مخدر

     

  • سفیر بایسکل سوار آگاهی

    سفیر بایسکل سوار آگاهی

    سید صابر حسینی حکمت از جوانان فرهنگی و فعال افغانستان است که عمق و ریشه مشکلات کشو را به خوبی درک کرده است. او به روشنی دریافته است که ریشه همه مشکلات کشور ما در جهل ونادانی است. به همین دلیل او سوار بر بایسکل داروی این درد را بر پشت دوچرخه خویش حمل کرده و رکاب زنان قریه به قریه به دنبال واکسینه کردن کودکان و نسل آینده در برابر این بیماری خطرناک است.
    او علیرغم، مشکلات، بی مهری ها و تهدیدات شجاعانه و مصمم به راه خویش ادامه می دهد و همه مشکلات را به جان می خرد تا سفیر آگاهی باشد.
    دارو و هدیه‌ای ارزشمند او برای نسل آینده کتاب است و آگاهی تا با آن درد جهل را درمان نماید و دیو جهالت را به زانو در آورد.
    قدر این جوان را بدانیم و تنهایش نگذاریم. خدا یار و پشت و پناهت صابر عزیز!

  • خوشبینی ها به رشد چشمگیر بانوان در هفده سال گذشته در بامیان

    خوشبینی ها به رشد چشمگیر بانوان در هفده سال گذشته در بامیان

    به گزارش رها، شماری از بانوان در مرکز بامیان می گویند که با وجود پیشرفت هایی که طی بیشتر از هفده سال گذشته داشته اند، هنوز هم برای گسترش مشارکت َشان در فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی روبرواند. آنان در عین حال از دولت و نهادهای مدافع حقوق بشر و حامی بانوان می خواهند تا بانوان را در فایق آمدن بر این مشکلات، یاری رسانند.
    حواگل رضایی، مدیر عمومی خدمات اجتماعی و فرهنگی اداره امور بانوان بامیان گفت که بانوان این ولایت از لحاظ اجتماعی در تناسب با سایر مناطق کشور، در وضعیت بهتری بسر می برند: “پیشرفت بانوان باید تسریع گردد و موانعی که فراروی اشتراک آنان در هر نوع فعالیت در جامعه که جزئی از حقوق شان محسوب می گردد، از میان برداشته شوند.”
    بامیان در مرکز کشور از ولایت هایی است که از همان ابتدای فروپاشی و شکست حکومت طالبان و استقرار نظام جدید در افغانستان، حضور و فعالیت بانوان در عرصه های گوناگون را شاهد بود. به مرور، این حضور گسترده تر گردید و امروز آنان در بسیاری از مناطق این ولایت می توانند، آزادانه و بدون هیچ ممانعتی به فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بپردازند.
    فریضه، یکی از بانوان ساکن در مرکز بامیان می گوید که آنان در نتیجه افزایش سطح آگاهی مردم از طریق برنامه های آگاهی دهی موسسات و نهادهای داخلی و خارجی، از زندگی بهتری برخوردار شده اند. بانو فریضه تاکید دارد که اکنون ساکنان بامیان به این فهم رسیده اند که نخستین پایه های ایجاد جامعه ای سالم و مترقی، فراهم سازی زمینه های برابر آموزش برای دختران و پسران شان است.
    کار در ادارات دولتی و غیر دولتی
    به میزان افزایش تعداد بانوان تحصیلکرده در بامیان، شمار بانوانی که در کنار مردان در ادارات دولتی و موسسات و نهادهای فعال در این ولایت شاغل هستند نیز ازدیاد یافته است. در حال حاضر کمتر اداره دولتی و نهاد خصوصی در بامیان را می توان یافت که یک تا دو تن از بانوان را در تشکیلات اداری خود نداشته باشد.
    مونس، از دیگر بانوان بامیان نیز وضعیت بانوان از این لحاظ در این ولایت را خوب توصیف می کند: بانوان در عرصه فعالیت های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی رشد چشمگیری داشته اند، آنان در حال حاضر حضور گسترده ای در مکاتب و دانشگاه ها دارند، در بیشتر ادارات کار می کنند، در فعالیت های مدنی اشتراک دارند و حتا در بازار، به دکانداری و فروش انواعی از محصولات بخصوص صنایع دستی، مصروفند.”
    بانو مونس، ارتقای سطح آگاهی مردم بخصوص بانوان، تاثیرپذیری خانواده ها از آموزش و تحصیل و برنامه های حمایتی موسسات را از دلایل عمده بروز این تغییر مثبت در زندگی بانوان بامیان برمی شمارد.
    در همین حال، یلدار نادری دختر جوانی که در اکثر فعالیت های مدنی در بامیان حضور می یابد و به نحوی برای اثبات جایگاه بانوان در جامعه تلاش می کند، پیشرفت آنان طی بیشتر از هفده سال گذشته را با توجه به شرایط حاکم در کشور و نیز این ولایت، رضایت بخش عنوان می کند.
    تاثیرگذاری حمایت موسسات
    زمینه مساعد برای فعالیت بانوان از نگاه امنیتی، از دیگر عوامل پیشرفت های آنان خوانده شده است. فضای امن بامیان در کنار انعطاف پذیری مردم بامیان در برابر قوانین تازه وضع شده و پذیرش اصول و ارزش های نوین انسانی از سوی آنان، این فرصت را فراهم کرده است تا دولت و موسسات بتوانند به آسانی برنامه های گوناگونی را به حمایت از بانوان، طرح و اجرا کنند.
    هرچند برخی از این برنامه ها، تاثیرگذاری چندانی بر زندگی بانوان نداشته است، با آن هم تعدادی از نهادها و موسسات فعال در بامیان، اقداماتی انجام داده اند که تغییرات بنیادینی را در زندگی بانوان این ولایت، رونما ساخته است. ایجاد بورد مشورتی توان افزایی بانوان از سوی دفتر منطقه ای بنیاد آقاخان در بامیان، از جمله اقداماتی است که زندگی بخشی از بانوان این ولایت را متحول کرده است. این بورد، با تلاش برای دفاع از حقوق بانوان و اعاده آن، شاغل سازی بانوان از طریق برگزاری کارگاه های آموزش حرفه و نیز برگزاری صنف های سوادآموزی و کمپاین های آگاهی دهی، نقش مهمی را در بهبود وضعیت آنان در بامیان بازی کرده است.
    شیرآقا رحیمی، عضو این بورد، بدین باور است که حضور بانوان در بامیان در تمامی عرصه ها گسترش یافته و آنان دوشادوش مردان در جامعه فعالیت دارند: “بسیاری از بانوان که تا کنون از بیشترین حقوق خود محروم بوده اند، امروزه از اکثر آن ها برخوردار شده اند، این نتیجه فعالیت هایی است که تا کنون در حمایت از آنان صورت یافته است.”
    آقای رحیمی این را نیز می پذیرد که برغم تلاش های انجام یافته، در برخی از مناطق این ولایت هنوز هم حاکمیت رسوم و باورهای سنتی و زن ستیز، حضور آنان در اجتماع را سد می شود.
    از طرف دیگر نصرالله بلاغی، عالم دین و از دیگر اعضای این بورد در مرکز بامیان، با تاکید براینکه عالمان دینی نیز همواره در منابر و مساجد به تبلیغ حقوق بانوان پرداخته و از آنان حمایت کرده اند، وضعیت بانوان در بامیان را رو به بهبود می خواند. بربنیاد گفته های آقای بلاغی، هم اکنون مشارکت اجتماعی بانوان در بامیان به شکل قابل ملاحظه ای گسترش یافته و از موانع فرهنگی فراراه فعالیت های آنان، رو به کاهش نهاده است.
    با این حال، اکنون این امیدواری در میان بانوان بامیان خلق شده است که در آینده، زمینه ها و فرصت های مساعدتری برای گسترش فعالیت های آنان فراهم گردد. این بانوان که خود نیز با پذیرش مشقات و دشواری های بسیار، در پیشرفت های صورت گرفته نقش انکارناپذیری داشته اند، سعی دارند تا اهداف بلندتری را برای خود ترسیم کنند و برای دستیابی به آن ها تلاش ورزند.

  • قتل رازق، کار آمریکا یا برائت طالبان و پاکستان؟

    قتل رازق، کار آمریکا یا برائت طالبان و پاکستان؟

    محمد مرادی از فعالان فرهنگی و شببکه های مجازی در یاد داشتی به بررسی ترور جنرال رازق فرمانده پلیس قندهار پرداخته است. این یاد داشت را به شما خوانندگان تقدیم می کنیم.
    ترور جنرال عبدالرازق فرمانده سابق پلیس قندهار در ۲۶ میزان، باعث بگومگوهای زیادی در شبکه‌های اجتماعی شد. طالبان در بیانیه‌های جداگانه، مسئولیت قتل فرمانده پلیس قندهار را به عهده گرفتند و درعین‌حال، ویدئوی مهاجم را نیز منتشر کردند. هم‌زمان با این، گمانه‌ای نیز شکل گرفت که گویا در لحظات پایانی نشستی که با حضور «زلمی ویسا» والی قندهار، جنرال «میلر» فرمانده نیروهای آمریکایی و جنرال رازق در دفتر والی قندهار برگزار شده بود، بین میلر و رازق مشاجره لفظی رخ داده و سپس درگیری فیزیکی اتفاق افتاده است. طبق این دیدگاه، میلر به نیروهای تحت امرش دستور داد که عبدالرازق را به گلوله ببندند و این‌گونه فرمانده پلیس قندهار کشته شد. طرفداران این گمانه، استدلال می‌کردند و یا می‌کنند که این نشست چنان محافظت شده بود که حتی یک سرباز افغان اجازه نداشت که با اسلحه وارد محدوده امنیتی شود؛ پس چگونه نفوذی طالبان توانست که به‌سوی عبدالرازق تیراندازی کند؟
    یادداشت حاضر به این دو سؤال پاسخ می‌دهد. نخست این‌که تاکنون هیچ سندی دال بر درگیری بین میلر و رازق به دست نیامده است. این‌که به نقل از یک «منبع معتبر» از این درگیری، خبر داده شده، صرفاً جریان‌سازی رسانه‌ای است که بسیاری‌ها فریب آن را خورده‌اند. هرکسی می‌تواند در فضای مجازی با انگیزه‌های مختلف، به نقل از «منبع معتبر خیالی»، به‌منظور اهدافی که دارد، جریان‌سازی کند. تصویری نیز که جریان‌سازان برای ادعای خود منتشر کرده‌اند، کات و برش شده از فیلمی است که میهمانان جلسه از جمله رازق و میلر را در حال جابجا شدن و نشستن در دقایق اولیه جلسه نشان می‌دهد. این فیلم را اگر کامل ببینید، هیچ‌گونه تنش و درگیری در آن به ملاحظه نمی‌رسد.
    به هرحال، تصویر زیر، مقامات افغان و فرمانده نیروهای آمریکایی را نشان می‌دهد که در حال خروج از محوطه دفتر والی قندهار هستند. در تصویر، هیچ‌گونه علائم درگیری و تنش بین رازق و میلر دیده نمی‌شود بلکه آنان به حرکت عادی خود ادامه می‌دهند. از این لحظه به بعد، حداقل تا همین لحظه نمی‌دانیم که مهاجم چگونه به‌سوی همین جمعیت که زلمی ویسا هم در بین آنان دیده می‌شود، شلیک کرده است. این‌که گفته می‌شود آمریکایی‌ها به نیروهای افغان اجازه نداده بودند که با اسلحه به محدوده نشست نزدیک شوند، درست نیست. شما در تصویر، یکی از نیروهای مسلح افغان را مشاهده می‌کنید که در محل حضور داشته‌ است. از طرف دیگر، تا دیروز گفته می‌شد که در این حمله مسلحانه، به نیروهای آمریکایی آسیب نرسیده است اما دیروز عصر وزارت دفاع آمریکا از زخمی شدن یک ژنرال آمریکایی به اسم «جفری سمایلی» خبر داد و این موضوعی نیست که دروغ باشد. عکس این ژنرال را در کامنت می‌گذارم. این احتمال وجود دارد که مأموران سیا نیز در این حادثه زخمی و یا حتی کشته شده باشند اما آمریکا صلاح را بر آن دیده که سکوت کند.
    اکنون سؤال این است که نفوذی طالبان چگونه به حساس‌ترین نقطه امنیتی راه یافته بود که باعث آبروریزی دولت افغانستان و آمریکا شده است؟
    پاسخ به این سؤال، عرق شرمندگی و خجلت را برجبین مقامات دولتی از جمله اشرف غنی، رئیس امنیت ملی و وزرای دفاع و داخله می‌نشاند. اگر دولت افغانستان با مردم خود صادق باشد، قطعاً اسم معرّف نفوذی طالبان را برملا خواهد کرد و تصاویر دوربین‌های مداربسته و سایر اسناد را هم در اختیار رسانه‌ها قرار خواهد داد. نفوذی طالبان به‌احتمال زیاد توسط یک مقام عالی‌رتبه دولتی به این سمت گماشته شده بود. این مقام شاید یک وزیر یا یک والی باشد ولی نکته‌ای که نباید فراموش کرد، نفوذی طالبان در روند عادی استخدام و جلب و جذب، به امن‌ترین مکان ولایت قندهار راه نیافته بود. بارها نگارنده تأکید کرده است که ستون پنجم یا نفوذی‌های دشمن، در تمام سطوح دولت افغانستان حضور دارند. به‌عنوان‌مثال: در سال‌هایی که شبه‌نظامیان حزب اسلامی به رهبری حکمتیار، حملات انتحاری در کابل انجام می‌دادند و روزانه مردم عادی، نیروهای پلیس و ارتش را به قتل می‌رساندند، کسی تصور نمی‌کرد که ده‌ها تن از مقامات دولتی از جمله «فاروق وردک» وزیر سابق معارف و «جمعه خان همدرد» والی سابق چند ولایت، از کادرهای اصلی حزب اسلامی و از افراد مورد حمایت گلبدین حکمتیار باشند اما بعداً مشخص شد که چنین بوده است. در حال حاضر نیز همین‌گونه است. طالبان و همچنین مأموران سازمان اطلاعات پاکستان یا آی.اس.آی و سایر سازمان‌های اطلاعاتی کشورهای ذی‌دخل در قضیه افغانستان، در تمام ارگان‌های امنیتی، ادارات ملکی، پارلمان و سنای افغانستان نفوذ و حضور گسترده دارند. به نظر شما آیا «سید مصطفی کاظمی» وزیر اقتصاد، ژنرال «سیدخیلی» فرمانده پلیس قندوز، ژنرال «داوود داوود» فرمانده پلیس حوزه شمال، «برهان‌الدین ربانی» رئیس شورای عالی صلح، «عبدالمطلب بیگ» عضو مجلس، «احمدخان سمنگانی» عضو مجلس، «عبدالله لغمانی» معاون اداره امنیت ملی، «خان‌محمد مجاهد» فرمانده پلیس قندهار، ژنرال «مطیع‌الله خان» فرمانده پلیس ارزگان، «غلام حیدر» شهردار قندهار، «احمدولی کرزی» از افراد با نفوذ در قندهار، «فضل‌الرحمن چمکنی» عضو پارلمان، «شاه جهان نوری» فرمانده پلیس تخار، «عزیزالله کاروان» از فرماندهان ارتش افغانستان و سرانجام «عبدالجبار قهرمان» و عبدالرازق، در یک عملیات ساده توسط طالبان به قتل رسیدند؟ پاسخ منفی است، همه آنان در عملیات‌های پیچیده به قتل رسیدند که اگر همکاران و حامیان دولتی طالبان با این گروه همکاری نمی‌کردند، هرگز طالبان موفق نمی‌شدند که آنان را از بین ببرند. در اخیر تأکید می‌کنم که این یادداشت برای برائت آمریکایی‌ها از توطئه علیه مسلمانان و به خصوص افغانستانی‌ها تحریر نیافته زیرا کیست نداند که آمریکا دوست ما نیست اما مبارزه با آمریکا هم از خود راهی دارد که نباید در جنگ رسانه‌ای با این کشور، با شعور خوانندگان و مخاطبان بازی کرد و درعین‌حال، طالبان و پاکستان را از قتل عبدالرازق برائت داد.
    مرادی دوشنبه 97/7/30

  • هر رأی برای وکیل ثروتمند بلخ 10370 افغانی تمام شد!

    هر رأی برای وکیل ثروتمند بلخ 10370 افغانی تمام شد!

    مرغزار روستای کوچکی است با مردمان پر توقع و زرنگ که در ولسوالی زاری ولایت بلخ قرار دارد
    روز ۲۸ میزان ۹۷ ‌یعنی روز برگزاری انتخابات پارلمانی ارزش یک رأی در این روستای کوچک به ۱۰۳۷۰ افغانی رسید
    بر اساس گزارشهای مردمی که به خبرگزاری رها رسیده عباس ابراهیم زاده نامزد وکیل پارلمان از حوزه بلخ در این روستای کوچک ۲۸ لک افغانی پول نقد مصرف کرد.
    و وعده سپرد که از این روستای کوچک ۳۰۰ جوان فارغ تحصیل را به کار بگمارد و یکتن از اهالی این روستا را به حیث ولسوال شهرستان زاری معرفی نماید.
    او اول به هر خانوار ۴۵۰۰ افغانی پول نقد توضیع کرد و امروز در جریان رأی دادن به هر نفر ۱۰۰۰ افغانی توسط مسؤلین کمپاین ابراهیم زاده به رأی دهندگان داده میشد. طبق بررسی که ستاد انتخاباتی ابراهیم زاده در این روستا کرده مجموع پول مصرف شده ۲۸ لک افغانی بوده و در ختم پروسه رأی دهی تعداد آرأی آقای ابراهیم زاده از این روستا ۲۷۰ رأی بود. یعنی هر رأی در مقابل ۱۰۳۷۰ افغانی!

  • سرنوشت مشترک سه فرمانده

    سرنوشت مشترک سه فرمانده

    دوشنبه هشتم سرطان سال ۱۳۸۸ بود. ده‌ها تن از محافظان افغان نیروهای آمریکایی، دادگاه مرافعه شهر قندهار را محاصره کردند تا یک زندانی را به زور آزاد کنند. «مطیع‌الله قاطع» فرمانده پلیس قندهار، به محل رویداد شتافت اما ناگهان محافظان افغان نیروهای آمریکایی به سوی او و همراهانش تیراندازی کردند. در این حادثه، مطیع‌الله و «عبدالخالق همدرد» مدیر مبارزه با جرایم جنایی قندهار و همچنین دو پلیس کشته شدند. قضیه برای حامد کرزی رئیس جمهور سابق افغانستان بسیار مهم بود و جنبه حیثیتی داشت؛ لذا دستور داد که عاملان تیراندازی به سوی فرمانده پلیس قندهار، دستگیر و محاکمه شوند. ۴۱ نفر در ارتباط با این حادثه بازداشت و به کابل منتقل شدند. دادگاه عالی افغانستان در سال ۱۳۹۰ اعلام کرد که تعدادی از این افراد، به حبس محکوم شده‌اند. پس از کشته شدن مطیع‌الله قاطع، «سردارمحمد ځاځي=زازی» به عنوان فرمانده پلیس قندهار منصوب گردید اما او پس از ۱۴ ماه حضور در این ولایت، به خاطر اوضاع بد امنیتی، ناگزیز شد که کنار برود. سپس وزارت داخله دوره حامد کرزی، «خان‌محمد مجاهد» را به حیث فرمانده پلیس قندهار تعیین نمود. خان‌محمد از فرماندهان سابق «ملا نقیب‌الله» از حزب «جمعیت اسلامی افغانستان» در قندهار بود که کمتر از یکسال پس از حضور در قومندانی امنیه قندهار، زندگی کرد. او روز جمعه ۲۶ حمل سال ۱۳۹۰، بر اثر حمله انتحاری در مقر فرماندهی پلیس قندهار، کشته شد. عامل انتحاری، از منسوبین و نیروهای فرماندهی پلیس قندهار بود. پس از کشته شدن خان‌محمد، کار جنرال «عبدالرازق» از فرماندهان پلیس مرزی در منطقه «اسپین بولدک» ولایت قندهار، بالا گرفت تا سرانجام او به طور رسمی در تاریخ هشتم جوزای ۱۳۹۰ به عنوان فرمانده پلیس قندهار به کارش آغاز کرد. عبدالرازق، هفت سال در این پُست باقی ماند تا سرانجام او نیز پنجشنبه ۲۶ میزان ۱۳۹۷ به سرنوشت دو فرمانده سابق پلیس قندهار دچار شد و در یک تیراندازی در ساختمان دفتر والی قندهار جانش را از دست داد.
    مرادی جمعه ۹۷/۷/۲۷

  • آیا نهضت امام حسین اصلاح طلبانه بود یا قدرت طلبانه؟

    آیا نهضت امام حسین اصلاح طلبانه بود یا قدرت طلبانه؟

    در این نوشتار می خواهم به دو پرسش در مورد نهضت عاشورا پاسخ بگویم
    1. آیا امام حسین(ع) ناگزیز به قیام شد و راهی دیگر برای امام باقی نمانده بود؟ یعنی اگر یزید کار به کاری امام حسین(ع) نمی داشت و او را میان انتخاب شهادت و بیعت مجبور نمی‌کرد ایشان دست به قیام نمی زد؟
    2. آیا امام حسین(ع) نظری به حکومت و به دست گرفتن قدرت داشت؟
    از بررسی وتحلیل مؤلفه‌های مؤثر در نهضت عاشورا در می‌یابیم که سه عنصرمهم نقش کلیدی در شکل گیری این نهضت داشته است.
    الف: دعوت مردم کوفه
    ب: بیعت خواستن یزید
    ج: اصلاح جامعه و مبارزه با انحرافات و کژی‌ها.
    شاید برخی چنین پندارند که نهضت امام حسین(ع) نه یک نهضت آگاهانه، اصلاح طلبانه و هدفمند بلکه یک قیام جبری و انفعالی بود و واکنشی بود در مقابل بیعت خواستن یزید. بدین معنا که اگر بیعت خواستن و اجبار امام به انتخاب بیعت(ذلت) و شهادت نبود امام حسین(ع) دست به قیام نمی‌زد و در مقابل حکومت سکوت اختیار می‌کرد.

    اما وقتی سخنان امام حسین(ع) در آغاز حرکت اورا بررسی می کنیم به این نتیجه می‌رسیم که این نهضت، هدفمند، آگاهانه و اصلاح طلبانه و اعتراضی بود به انحرافات و کژی هایی که بعد از وفات پیامبر گرامی اسلام رخ داده و جامعۀ اسلامی گرفتار آن شده بود. امام حسین(ع) در بدو حرکتش هدف خویش را به صراحت بیان داشته و می‌فرماید: . إنِّی‌ لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلاَبَطِرًا وَلاَمُفْسِدًا وَلاَظَالِمًا وَإنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْءصْلاَحِ فِی‌ أُمَّه جَدِّی‌ مُحَمَّدٍ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ؛ أُرِیدُ أَنْ ءَامُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَی‌ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَأَسِیرَ بِسِیرَه جَدِّی‌ وَسِیرَه أَبِی‌ عَلِیِّ بْنِ أَبِی‌ طَالِبٍ علیه‌السلام. من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم قیام کردم. می‌خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل نمایم.

    این سخن صریح امام حسین(ع) جای هیچ گونه تردیدی در آگاهانه و اصلاحی بودن نهضت وی باقی نمی‌گذارد به این معنا که بیعت خواستن و دعوت مردم کوفه تأثیری در اصل قیام نداشتند و فقط روند قیام را سرعت بخشید؛ حتی اگر مسأله بیعت خواستن و دعوت مردم کوفه هم نبود به دلیل اصلاح انحرافاتی که در جامعه اسلامی حکم فرما بود وقوع این قیام حتمی بود اما شاید در زمان و مکان دیگر. به این دلیل که امام حسین(ع) یزید را شایسته حکمرانی بر امت اسلام نمی دانستند چنانکه می‌فرمایند: علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید. وقتی که حاکم مثل یزید بر سر نوشت امت اسلامی مسلط می‌شود باید فاتحه اسلام را خواند. همچنین ایشان می‌فرمایند: ألا ترون أنّ الحقّ لایُعملُ به والباطلُ لا یتناهی عنه. مگر نمی بینید که به حق عمل و از باطل جلوگیری نمی‌شود؟ این سخنان بیانگر آگاهانه بودن و اصلاحی بودن نهضت عاشواراست و انفعالی بودن قیام عاشورا را رد می‌کند.

    در پاسخ سوال دوم می‌توان گفت: هرچند که هدف نهضت عاشورا اصلاح طلبانه است و برای اقامه معروف و نهی از منکر صورت گرفته است و در بدو نظر چنین پنداشته می‌شود که امام نظری به حکومت نداشته است. اما با نگاه ژرف و دقیق و بررسی اقدامات امام قبل از حرکت به سوی کوفه می‌توان چنین نتیجه گرفت که امام حسین(ع) نظری به حکومت داشته است و به دست گرفتن قدرت و حکومت با هدف اصلی وی یعنی اصلاح جامعه و مبارزه با کژی ها و انحرافات منافاتی ندارد بلکه ابزار مهمی برای تحقق بخشیدن اهداف قیام است زیرا اگر حکومت به دست صالحان بیفتد اقامه معروف و نهی از منکر بهتر صورت می‌گیرد و اصلاح جامعه به مراتب آسان تر و کم هزینه تر خواهد بود.
    معروف و منکر چیست؟
    مشکل جوامع اسلامی این است که امر به معروف و نهی از منکر را در سطح تذکرات خیابانی و گیر دادن به مو و یا لباس مردم تنزل داده است در حالیکه این چیزها نازل ترین درجه امر به معروف و نهی از منکر است.

    امر به معروف و نهی از منکر از چنان جایگاه و اهمیتی برخوردار است که آن را از فروعات دین قرار داده است و قوام جامعه اسلامی تا حد زیادی وابسته به این فرع مهم دینی است و می‌توان گفت: مهم ترین و زیبا ترین معروف حکومت صالحان و زشت ترین منکر حکومت فاسقان و ستمگران بر روی زمین است و منظور امام حسین(ع) از امر به معروف و نهی از منکر این نوع از امر به معروف و نهی از منکر بود.

    دلیل ما بر این ادعا اقدامات امام برای فرستادن سفیر به شهرهای کوفه و بصره بیعت گرفتن از مردم کوفه است و بیعت گرفتن برای حکومت است نه صرفا قیام شهادت طلبانه؛

    برخی از نویسندگان و تحلیل گران قیام عاشورا به دلیل شرایط حاکم بر جامعه آنروز و قدرت حکومت، معتقداند که امام حسین(ع) نظری به حکومت نداشته است زیرا به دست گرفتن حکومت را امری ناممکن می‌دانسته است. اما نظر بنده بر خلاف نظر آنهاست و معتقدم که امام نظری به حکومت داشت و بیعت گرفتن از مردم کوفه به همین دلیل صورت گرفته بود و اگر کوفیان به عهد خود پایبند می‌ماندند و امام را یاری می‌کردند پیروزی دور از دسترس نبود.

    شهر کوفه در آن روزگار از موقعیت استراتیژیک نظامی و سیاسی بهره مند بود و تسخیر کوفه به معنای تسخیر کل عراق و حجاز بود و تسلط برکوفه تسلط بر گسترۀ وسیعی از سرزمین‌های اسلامی را درپی داشت چنانکه قیام مختار آن را ثابت ساخت با اینکه مختار ثقفی موقعیت سیاسی و اجتماعی امام حسین(ع) را نداشت. با توجه به موقعیت و جایگاه امام حسین(ع) در میان امت اسلامی، اگر کوفیان به عهد خویش پایبند می‌ماندند و امام را یاری می‌کردند احتمال پیروزی و به ثمر نشستن نهضت وجود داشت.
    سید میرزاحسین احسانی

  • سیاست قومی غنی تهدیدی برای امنیت ملی امریکا!

    سیاست قومی غنی تهدیدی برای امنیت ملی امریکا!

    اشرف غنی و زلمی خلیل‌زاد پر نفوذترین امریکایی‌های افغان‌تبار هستند که طی چندین دهه روی روابط امریکا-افغانستان تأثیرگذار بوده‌اند. تحصیلات و تجربه‌ی زندگی آن‌ها در واشنگتن باعث شده است که از قدرت لفاظی خوبی برخوردار شده و شبکه‌ی وسیع و تأثیر‌گذاری از دوستان خویش را در آن‌جا داشته باشند، اما «دیدگاه» قوم‌گرایانه‌ی آن‌ها باعث شده است که امریکا هزاران قربانی و تریلیون‌ها دالر هزینه بپردازد. جنگ پیچیده‌ی افغانستان تصویر ایالات متحده به عنوان قدرتمند‌ترین ارتش دنیا را نیز به گونه‌ی جدی خدشه‌دار کرده است.

    هنگامی که رژیم کمونیستی تحت حمایت شوروی در سال ۱۹۹۲ سقوط کرد، ایالات متحده افغانستان را تنها گذاشت. در آن زمان، امپراطوری آزادی به راحتی می‌توانست کمک کند که دموکراسی و حکومتی مبتنی بر قانون اساسی به رهبری پروفیسور برهان‌الدین ربانی در افغانستان استقرار یابد، اما او باید تنها گذاشته می‌شد؛ احتمالاً چنین کاری به توصیه‌ی خلیل‌زاد صورت می‌گرفت؛ چون ربانی یک غیرپشتون بود.

    یک دهه بعد، تصمیم مبنی بر تنها گذاشتن افغانستان در آن زمان باعث شد که ایالات متحده شکار حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر شود. این حملات وحشیانه همه را غافل‌گیر کرد، از جمله خلیل‌زاد را که برای به رسمیت شناخته شدن طالبان در ایالات متحده لابی می‌کرد. در آن زمان، علی‌رغم اینکه گروه طالبان با القاعده ارتباط داشت، خلیل‌زاد از شرکت نفتی آمریکایی یونوکال معاش دریافت می‌کرد

    بر اساس گفته‌ی فلاهرتی و همکاران: «زلمی خلیل‌زاد، مشاور پشین وزارت امور خارجه‌ی ریگان در امور افغانستان که خود متولد افغانستان ]پشتون[ است، به عنوان مشاور گروهی از بوستون که از سوی یونوکال استخدام شده بود، وارد بازی شد. ]…[ هرچند یونوکال به گونه‌ی رسمی از طرف واقع شدن در منازعه‌ی افغانستان خودداری کرد، طرفداری آن‌ها از طالبان برای رقبا سگنال روشنی فرستاد.»

    با این وجود، ایالات متحده مجبور شد به دولت ربانی رجوع کند تا بتواند طالبان را در سال ۲۰۰۱ شکست دهد. این امر رویداد غم‌انگیز و ضربه‌ی بزرگی برای خلیل‌زاد و غنی بود که سال‌ها روی ساختن روایت قوم‌گرایانه در واشنگتن وقت صرف کرده بودند. در واقع، آن‌ها از چشم حامیان امریکایی‌شان افتادند و در صورتی که از قوم‌گرایی دست برمی‌داشتند، می‌توانستند از اشتباه تاریخی افغانی جلوگیری کنند.

    این زمانی بود که غنی با کمک دوستان «متخصص» نظیر لخضر براهیمی، سفیر پیشین الجزایر و بارنت روبین سیاست‌پژوه، وارد معرکه شد. آن‌ها با هم نقشه‌راه قبیله‌گرایانه‌ای را برای افغانستان طرح کردند تا نیروهای ضد طالب را از قدرت کنار بزنند و ایالات متحده را درگیر یک مأموریت پیچیده‌ی «بازسازی» کنند که برای تحقق آن مردم امریکا از «خون و خزانه»ی‌شان به امید «شکست» تروریسم هزینه می‌کردند. با این حال، پس از تقریباً دو دهه، واشنگتن گزینه‌ی ندارد، مگر این‌که به «مذاکره با تروریست‌ها» گردن نهد. به این معنا که دست از افغانستان بردارد و این کشور را ترک کند.

    طرح پنج مرحله‌ای غنی: «موافقت‌نامه‌ی بن»

    هنگامی که نیروهای دولتی تحت امر رییس جمهور ربانی با کمک نیروی هوایی ایالات متحده در کوه‌های افغانستان مصروف نبرد با طالبان و القاعده بودند، غنی و دوستانش در یک حومه‌ی لوکس واشنتگن دی‌سی، شب‌ها و روزها نقشه طرح می‌کردند تا چطور ربانی را در جبهه‌ی سیاسی شکست دهند.

    در آن روزهای خوب قدیمی، شکست طالبان حتمی بود؛ زیرا رییس جمهور جورج بوش پسر شخصاً پرویز مشرف را تهدید کرد که «اگر او از حمایت طالبان افغانستان طرفدار القاعده دست برندارد، کشورش را به عصر حجر برمی‌گرداند.» در واقع، چنین رویکرد قاطع نتیجه داد. طوری که طالبان طی فقط چند روز پس از حملات ۱۱ سپتامبر عملاً شکست خوردند.

    آن‌ها فقط زمانی دوباره ظهور کردند که به نیروهای بین‌المللی تحت رهبری ایالات متحده مشوره‌ی غلط داده شد و در تغییر پارادوکسیکال‌شان به جای ادامه‌ی حذف عناصر تروریسم به ‌طور کلی، خلع سلاح نیروهای ضد طالب را در اولویت قرار دادند. در عین حال، یک کمپاین قبیله‌ای تحت عنوان بد نام کردن «جنگ‌سالاران» بلاک‌های قدرت ضد طالب را به حاشیه راند. بنابراین، طالبان پس از یکبار سرنگونی کامل، دوباره جان گرفتند و در دوران حکومت مردان قبیله‌ی‌شان -حامد کرزی و اشرف غنی- قدرت نظامی و سیاسی به دست آورند.

    با این حال، هنگامی که طالبان در سال ۲۰۰۱ شکست خوردند، امریکا «کنفرانس بن» را که غنی طراحی کرده بود، از طریق خلیل‌زاد به کرسی نشاند. بنابراین، غنی و دوستان فرصت یافتند در کنفرانس بن خودشان را به عنوان نمایندگان «احزاب متخاصم» مختلف جا بزنند تا دولت ربانی را مرعوب کرده و نمایندگان دولت را فریب دهند تا نقشه‌راه قبیله‌ای غنی را امضا کنند.

    این نقشه‌راه با عنوان «توافق برای ترتیبات موقت در افغانستان تا تأسیس مجدد نهادهای حکومتی» شناخته شده است. زمانی که «موافقت‌نامه» امضا شد، براهیمی، رییس هیأت نماینده‌ی سازمان ملل متحد در مورد افغانستان، خلیل‌زاد به عنوان فرستاده‌ی ایالات متحده، روبین «متخصص» و غنی «مشاور ارشد سازمان ملل» بودند.

    آن‌ها واقعاً می‌خواستند چه چیزی را «دوباره تأسیس» کنند؟ آیا آن‌ها در صدد بازگرداندن چیزی بود که احدی از آن به عنوان تسلط نهادینه‌شده‌ی پشتون‌ها یاد می‌کند که در سال ۱۹۹۲ در افغانستان پایان رفت؟ به ‌نظر می‌رسد غنی ظاهراً قصد داشت که «قهرمانی‌های» پدر بزرگ خود در سال ۱۹۲۹ را تکرار کند.

    به گفته‌ی جورج پکر: «غنی از یک خانواده‌ی نام‌دار پشتون است. پدر بزرگ پدری او که یک فرمانده نظامی بود در به قدرت رسیدن نادرخان که مدت کوتاهی پس از سقوط امان‌الله خان در سال ۱۹۲۹ بر تخت نشست، کمک کرد.

    پکر از شاه حبیب‌الله کلکانی نام نمی‌برد، حاکم تاجیکی که امان‌الله پشتون را از قدرت عزل کرد. وی در اکتوبر سال ۱۹۲۹ برای یک جلسه «مذاکره» با رهبر قبلیه‌ای نادرخان و احتمالاً پدر بزرگ غنی رفت. این نقشه‌ای بود که منجر به عزل و اعدام وی شد.

    پکر اظهار می‌کند: «در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، غنی پشت میز خود در واشنگتن بود و بلافاصله متوجه شد که همه‌چیز در افغانستان در شرف تغییر است. او یک طرح پنج مرحله‌ای را برای انتقال قدرت سیاسی ]و[ بازسازی کشور ترتیب کرد.»

    «در جریان جنگی به رهبری امریکا علیه طالبان، گروهی کوچکی از کارشناسان -از جمله لاکهارت، دانشمند افغانستان‌شناس، بارنت روبین و دیپلمات الجزایری لخضر براهیمی سپس به عنوان فرستاده‌ی ویژه‌ی سازمان ملل برای افغانستان- در خانه‌ی غنی در بیرون از واشنگتن دیدار کردند. در ماه دسامبر همان سال، کنفرانس بن تحت تأثیر کار همین گروه دایر شد. در حالی که تناقض میان دیدگاه‌های غنی در مورد دولت مدرن و دلالان قدرت در منطقه حل ناشده باقی ماند.»

    «دیدگاه غنی از یک دولت مدرن»

    از زمان «تسخیر» ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۴، ثابت شده است که دیدگاه غنی از دولت مدرن یک «ملت- دولت» پشتونی است؛ توهم قدیمی‌ای که از سوی عبدالرحمن‌خان، پادشاه دست‌نشانده‌ی هند بریتانوی، مشهور به «امیر آهنین» (۱۸۸۰-۱۹۰۱) دنبال می‌شد. عبدالرحمن‌خان نه تنها که یک نظام حامی-پیرو بلکه یک توهم برای وارثان قبیله‌ای‌اش نیز به میراث گذاشت که قرن‌ها است در تحقق آن شکست خورده‌اند.

    غنی در یک «مقاله‌ی علمی» نتوانسته است تحسینش از سیاست تحکیم قدرت عبدالرحمن‌خان برای «شکل‌دهی مجدد» به اشرافیت‌های قومی و مذهبی به ‌منظور ایجاد یک دولت مقتدر را پنهان کند. جنایات و سرکوب مذهبی عبدالرحمن‌خان در راستای «جا زدن یک اکثریت قومی به مثابه‌ی یک ملت» با حمایت هند بریتانوی حالا به عنوان پاک‌سازی قومی شناخته شده است. بنابراین، غنی به منظور «تسلط» و مهار قدرت دیگران در افغانستان افراد منتخب قبیله‌اش را تقویت کرده و قدرتش را تحکیم کرده است.

    یک «ملت- دولت» «کشتی‌ای برای رسیدن به آرمان‌های قومی است.» به گفته‌ی د.ل. شیث: «مردم باید قومیت خود را معادل یک ملت بیابند. اگر چنین معادلی ممکن نیست چون در داخل یک قلمرو ]چندین قومیت[ زندگی می‌کنند، یک قوم باید اکثریت قومی را بسازد که بتواند از تمام یک ملت نمایندگی کند.»

    در عین حال، «ملت-دولت» یک مفهوم اروپایی قرن شانزدهمی است که در هیچ جای دیگر کاربرد نداشته است. حتا در اروپا، آلمان، ایتالیا و اسپانیا از این پارادوکس مالکیت- محور با فاشیسم و نازیسم در دوران هتلر، موسولینی و فرانکو رنج کشیده‌اند.

    در حال حاضر، «ملت-دولت» متعارف جایش را به «دولت-ملت» می‌دهد تا بستری برای چندفرهنگی‌گرایی به وجود آمده و نبود تسلط را ترویج کند. چرا ما هنوز یک «ملت-دولت» کاذب را بر افغانستان تحمیل می‌کنیم؟ آیا این «یک دیدگاه مدرن» است؟

    در پوشش دموکراسی، غنی آرمان‌های «امیر آهنین» را در قرن ۲۱ با حمایت امریکایی‌ها در سر دارد. پس از تحکیم قدرت، او می‌خواهد روابط استخباراتی و نظامی مستحکم‌تری را با دولت‌های توتالیتر/ تمامیت‌خواه عربستان سعودی، امارات متحده‌ی عربی و قطر به وجود آورد. با استفاده از مدل حاکمیت الهی و نفوذ طالبان، غنی با تطمیع آن‌ها به مثابه‌ی جنجگویان بی‌رحم قبیله‌ای تحت فرمان خودش در صدد است اشرافیت‌های مذهبی و قومی را «احیا» کند؛ مشابه آنچه عبدالرحمن‌خان در دهه‌ی ۱۸۰۰ انجام داد.

    وضعیت غیرعادی غنی به عنوان یک فرد خشن؛ خودکامگی او در استفاده از خشونت علیه نیروهای اوزبیک ضد طالب در ولایت فاریاب که به مفقود شدن، کشتار و شکنجه منجر شد؛ استفاده‌ی ابزاری از «علمای دینی» برای تقویت سیاست‌هایش و «ناکامی» دولت او برای حفاظت از ولایت هزاره‌نشین غزنی که طالبان آن را تخریب کرد، همه و همه ترفندهای قدیمی قبیله‌ای- استبدادی در عصر مدرن است.

    با توجه به تمام این رویدادها، غنی تا هنوز به گونه‌ی جدی با اپوزیسیون مواجه نشده است. این امر او را معتقد ساخته است که او انحصار خشونت در افغانستان را به دست آورده است و بنابراین او کارزار تاکتیکی‌ای را از طریق دوستان -روبین و فرید ذکریا- در رسانه‌های ایالات متحده مدیریت می‌کند تا افکار امریکایی‌ها را برای خروج کامل ایالات متحده از افغانستان شکل دهد؛ احتمالاً یک «معامله‌ی صلح» با طالبان که غنی به عنوان «امیر آهنین» افغانستان و طالبان به عنوان جنگجویان بی‌رحم قبیله‌ای‌اش شناخته شود، دقیق مثل دهه‌ی ۱۸۰۰.

    نیروهای نظامی افغانستان همیشه قتل عام شده، شهرها به آتش کشیده شده و غارت می‌شود؛ غیرنظامیان کشته و بی‌جا می‌شوند و مهمات تسلیحات مدرن از سوی «جنگجویان قبیله‌ای» احتمالی غنی متوقف می‌شود. بنابراین، او با اعتماد به نفس آمادگی می‌گیرد تا «آتش‌بس عیدی» دیگری را اعلان کند. با وجود آن که طالبان در ولایات فاریاب و غزنی به قساوت و غارت‌شان ادامه می‌دهند.

    موقع حساس برای منافع امنیت ملی ایالات متحده

    شبیه لابی‌گری خلیل‌زاد برای طالبان در امریکا قبل از حملات یازدهم سپتامبر، غنی مصروف ساختن یک روایت کاذب گفت‌وگو با طالبان بوده است. او موفق شده است تا امریکایی‌ها را فریب بدهد تا با گروهی وارد گفت‌وگوهای مستقیم شوند که رفتار تروریستی‌شان هیچ بعد انسانی نداشته تا زمینه‌ی مشترکی برای تفاهم به میان بیاید.

    من با صلح مخالفتی ندارم، اما خطر سیاسی شدن صلح و بنیان‌های دروغین آن را در سیاست‌های خشونت‌گرای قومی گوش‌زد می‌کنم.

    به نظر می‌رسد که امریکایی‌ها با تقویت آجندای قوم‌گرایان «افغان» که می‌تواند امنیت ملی ایالات متحده را با تهدید مواجه می‌سازد، بار دیگر مرتکب اشتباه می‌شوند. طوری که در سپتامبر ۲۰۰۱ امنیت ملی امریکا را به خطر مواجه کرد. طالبان بنا بر طینت آدم‌کشی خود بر طبل تروریسم می‌کوبند. در صورتی که آن‌ها یک‌شبه تغییر نخواهند کرد، آن‌ها تروریست‌های جهانی ضد امریکایی را جذب کرده و خطر جدی‌ای را متوجه امنیت ملی امریکا می‌کند. افراط‌گرایان همیشه ایالات متحده را به عنوان یک امپراطوری کافر پنداشته که «امارت اسلامی» دو فاکتوی طالبان را در سال ۲۰۰۱ سرنگون کرد.

    بنابراین، طالبان باید دقیقاً شبیه روزهای پس از حملات یازدهم سپتامبر با حمایت نیروهای ضد طالب متشکل از تمام گروهای قومی شکست داده شوند، ممکن است برخی از رهبران این گروه‌های قومی به قافله‌ی دزدسالاران پیوسته باشند، اما پایگاه‌های اجتماعی همچنان به حالت خود باقی است. سپس، می‌توان طالبان را از موضع قدرت به میز مذاکره کشاند.

    نخبه‌های حاکم قبیله‌ای با شبکه‌ای از حمایت‌های تأثیرگذار برای تقویت آجندای قومی پنهان‌شان در عوام‌فریبی استاد هستند، حتا اگر این کار امنیت ملی ایالات متحده را نیز به ‌خطر بیندازد. بنابراین، باید آن‌ها را ترک کرد نه افغانستان را. در غیر این صورت، با یک امیر قوم‌گرای بالقوه و طالبان به عنوان جنگجویان او، افغانستان باری دیگر به پناهگاه تروریسم جهانی تبدیل شده و تاریخ تکرار خواهد شد. تنها این بار، طالبان که با حمایت ایالات متحده شکست خورده‌اند، انتقام خواهند گرفت.

    8am

  • “در افغانستان پیروز نمی شویم، زیرا نمی دانیم برای چه در آنجا هستیم”

    “در افغانستان پیروز نمی شویم، زیرا نمی دانیم برای چه در آنجا هستیم”

     

    دولت ترامپ تازه ترین بازبینی خود را از جنگ افغانستان در ماه اگست سال گذشته میلادی داشت. مشاوران ترامپ مانند پیشینیان خود عوامل دوام جنگ در افغانستان را بررسی کردند: تریاک، فساد، نفاق قومی و مهم تر از همه حمایت و وجود لانه های امن طالبان در پاکستان که از طریق سازمان استخباراتی قدرتمند این کشور یعنی آی اس آی صورت می گیرد.

    چرا این مشکل این قدر سخت است؟ چرا آمریکا پس از حملات یازده سپتامبر نتوانسته پاکستان را که به نحوی متحدش محسوب می شود، از یاری رساندن به طالبان با قیمت جان های سربازان آمریکایی و بدبختی افغان ها مانع شود.

    یکی از اصلی ترین دلایل این است که اهداف جنگ آمریکا در افغانستان دارای تناقضات و توهمات فراوانی بوده و همچنان است که به راحتی توسط سازمان های استخباراتی مورد استثمار قرار می گیرد.

    هر سه روسای جمهور دخیل در جنگ افغانستان پاسخی پیچیده، ناقص و غیرقابل قبول به سوالات اساسی مان در این خصوص داده اند؟ چرا ما در افغانستان هستیم؟ چه منافعی قربانی های ما را توجیه می کند؟ این جنگ چگونه پایان خواهد یافت؟

    دونالد ترامپ بر خلاف همتای پیشین خود موضعی سرسختانه در قبال پاکستان گرفته است. دولت او کمک های نظامی به پاکستان که سالانه بالغ بر یک میلیارد و سه صد میلیون دالر می گردد را به حالت تعلیق در آورده است و دادن دوباره این کمک ها را مشروط به اقدام پاکستان علیه طالبان عنوان کرده است. متاسفانه اما ثابت شده که استفاده از تهدید و تحریم علیه پاکستان تا موضع این کشور تغییر کند، ناامید کننده بوده است، و از سوی دیگر، نفوذ و اهرم فشار آمریکا علیه پاکستان روز به روز کمتر می گردد.

    دونالد ترامپ اولین رئیس جمهور آمریکا نیست که در تلاش است واقعیت ها را با اهداف دولت آمریکا منطبق سازد. در سال 2009، و زمانی که باراک اوباما تعداد سربازان را افزایش داده بود، مشاوران او تنها دو منفعت را برای این افزایش سربازان عنوان کرده بودند.

    یکی امنیت زرادخانه های هسته ای پاکستان بود، و دیگری مهار تهدیدهای گروه القاعده و گروه های وابسته به این سازمان بود؛ که هیچ کدام از این مشکلات در افغانستان نبودند. در واقع تروریستان در آنسوی مرزها در پاکستان اقامت گزیدند. پس از سال 2002، بسیاری از عاملان مرگبار گروه القاعده به پاکستان فرار کردند. استراتژیست های آقای اوباما این طور تحلیل کردند که اگر افغانستان بار دیگر دچار هرج و مرج گردد، زمینه برای بازگشت القاعده به افغانستان فراهم می شود؛ این تحلیل ترسی بجا بود، اما دلیلی غیرمستقیم و تنها از روی گمانه زنی بود.

    باراک اوباما و مشاوران او همچنین همواره بحث بر این داشتند که آیا طالبان هم مانند گروه القاعده می تواند تهدیدی برای آنها باشد یا خیر. آقای اوباما اینطور فکر نمی کرد. او بیشتر تمرکزی کانونی روی القاعده می خواست. در همین حال برخی فرماندهان پنتاگون خواهان جنگ علیه طالبان نیز بودند. اما تیم امنیت ملی اوباما به شمول رابرت گیتس وزیر دفاع وقت آمریکا بدین نظر بودند که جنگ به رهبری آمریکا علیه طالبان هیچ گاه پیروز نخواهد شد، و یا سرعت کافی برای پیروزی نخواهد داشت و یا هزینه های جنگ توجیه پذیر نیست.

    رابرت گیتس معتقد بود که طالبان بخشی از تکه سیاسی افغانستان می باشد.

    استراتژیست های آقای اوباما در نهایت تصمیم گرفتند تا قدرت طالبان را کم کرده و در عوض نیروهای امنیتی افغانستان را قدرتمند ساخته تا مسئولیت تامین امنیت را به عهده بگیرند. در واقع این ایده فقط برای خرید زمان بود تا به دولت افغانستان فرصت داده شود.

    رهبران سازمان استخباراتی پاکستان به این درک رسیده بودند که می توانند منتظر واشنگتن بمانند تا از افغانستان خارج شوند. باراک اوباما هم به آنها کمک کرد و در سال 2009 اعلام کرد که نیروهای خارجی کم کم شروع به خروج می کنند و مسئولیت تامین امنیت به دوش افغان ها خواهد بود. جنرال های پاکستانی به شمول جنرال «پرویز کیانی» رئیس وقت ارتش پاکستان که خود پیش از آن رئیس سازمان جاسوسی پاکستان نیز بوده به نظامیان آمریکا و ناتو هشدار داده بودند که در افغانستان ناکام خواهند شد.

    گفته می شود که جنرال کیانی به نظامیان ناتو و آمریکایی گفته بود: “با توجه به شمار سربازان و محدودیت زمانی، شما شکست خواهید خورد.”

    منظور جنرال کیانی این بود که تلاش های نظامی به رهبری آمریکا علیه طالبان سرنوشت ساز نیست و از سویی هم نیروهای امنیتی افغانستان انسجام کافی برای پیروزی را ندارند. بلندپروازی ایده او کمتر از آمریکایی ها بود و فقط تمرکز بر پاکسازی رادیکال ها از نواحی مرزی افغانستان و پاکستان داشت. با توجه به نقشی که سازمان استخبارات پاکستان در درگیری ها دارد، پیش بینی جنرال کیانی از احتمال شکست آمریکا بیش تر یک تهدید محسوب می شد تا یک پیش بینی محض. هدف پاکستان فقط جلوگیری از سرازیری خشونت های افغانستان به داخل خاک این کشور و همچنین جلوگیری از نفوذ هند در خاک افغانستان بود.

    بر علاوه سیاست های پیچیده آمریکا، دلایل دیگری نیز وجود دارد که با وجود تهدیدهای هر از گاه آمریکا به پاکستان، رویکرد سازمان جاسوسی پاکستان موفق بوده است. دور نگه داشتن تسلیحات هسته ای پاکستان از افتادن به دست نا اهل آن همواره یکی از اولویت های آمریکا و اتحادیه اروپا بوده است، بدین ترتیب، ثبات کامل پاکستان بسیار حیاتی است. با این حال، هر چه پس از سال 2001 و با ورود آمریکا به افغانستان خشونت در افغانستان بیشتر گردید، به همان اندازه نیز ثبات در پاکستان رو به افول رفت.

    پس از آنکه القاعده به پاکستان گریخت، این گروه با رادیکال های محلی پاکستان سر همکاری را شروع کرد، که سرانجام در سال 2007 فعالیت هایشان را شروع کرده و سال های تلخی را برای دولت پاکستان رقم زدند. عاملان انتحاری و موترهای بمب گذاری شده شهرهای بزرگ این کشور را هدف قرار داد و هزاران هزاران شهروند ملکی و نظامی پاکستانی را به کام مرگ فرستاد. پروراندن گروه هایی مانند طالبان و مانند آن از سوی سازمان استخباراتی پاکستان سبب شد تا این کشور بهای بسیار سنگینی بپردازد.

    این کشور تنها از سال 2016 به بعد اقدام جدی به تامین امنیت داخلی خود کرده است. سال گذشته مرگبارترین سال از سال 2005 تاکنون برای آن کشور بوده است که در آن دست کم 500 شهروند ملکی پاکستان قربانی حملات تروریستی گردیدند.

    پنداشت آمریکا و اتحادیه اروپا گرچه کمتر در عموم گفته شده اما تقریبا یکسان بوده است؛ و آن این است که پاکستان ثبات داشته باشد و سلاح های هسته ای اش تحت کنترل آنها باشد.

    باراک اوباما به مامورین سیا صلاحیت انجام حمله توسط هواپیماهای بی سرنشین را در مناطق قبایلی نشین پاکستان و هم مرز با افغانستان داد. همچنین او به یک تیم ویژه بدون کسب اجازه از پاکستان این صلاحیت را داد تا وارد عمل شده و اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده را در خاک آن کشور بکشند. اما گروه های تروریستی دیگری مانند رهبری طالبان افغانستان و بسیاری از گروه های دیگر در خاک پاکستان شکوفا و پرورانده شدند و دامنه فعالیت هایشان از لاهور گرفته تا کراچی و کویته و منطقه تحت کنترل کشمیر امتداد یافت.

    در واقع آمریکا که همواره ترس از آشفتگی خشونت ها در پاکستان داشته است، دخالت های آشکار سازمان استخباراتی این کشور در افغانستان را تحمل کرده و نادیده گرفته است.

    قابل درک است که رهبران افغانستان و جنرال های آمریکایی همواره از بازی دو گانه سازمان جاسوسی پاکستان در دامن زدن به خشونت های افغانستان اظهار خشم کرده اند.

    دفتر سازمان ملل متحد در افغانستان آمار تلفات 9 ماهه اول سال گذشته میلادی را 2،640 تن به شمول 700 کودک اعلام کرد. عامل بسیاری از این تلفات گروه طالبان و دیگر گروه های مسلح عنوان شدند.

    گزینه های دیگری بجز قبول وضعیت فعلی وجود دارد. اگر تحریم های شدید علیه سازمان استخباراتی پاکستان و یا نظامیان این کشور همزمان با شروع دیپلماسی های جدی که قدرت های منطقه ای به شمول چین و دیگر کشورها را شامل می شود شروع گردد، راهی برای پیشرفت و توسعه دیده می شود.

    چین، پاکستان، روسیه و ایران همانند ایالات متحده آمریکا به یک اندازه از جلوگیری از گسترش نفوذ داعش در افغانستان نفع می برند. چین سال هاست که از پاکستان در مقابل فشارهای بیرونی در ارتباط با تروریسم و مسایل هسته ای محافظت می کند، اما این کشور بیشتر نیاز به یک منطقه ای امن با حضور نظامی آمریکای کمتر می باشد.

    سال هاست که هر کدام از جنرال های عالی رتبه آمریکایی که به جنگ افغانستان اعزام می گردند، به این نتیجه می رسند که تنها راه حل بحران افغانستان یافتن راه حلی سیاسی است که توسط قدرت های منطقه نیز مورد حمایت قرار بگیرد و در واقع هیچ گزینه نظامی در افغانستان کارساز نخواهد بود. با این وجود، آمریکا همچنان گزینه نظامی را بر دیپلوماسی ترجیح داده است.

    دولت اوباما با درک نسبی این موضوع تلاش کرد تا گفتگوهایی مخفیانه را با طالبان راه اندازی کند و حتی پیشرفت هایی هم در این خصوص داشت، اما این پیشرفت ها با استراتژی متناقض خودش و دست سازمان استخباراتی پاکستان که همواره می خواهد در هر معامله ای دستی داشته باشد، و با وجود این که طالبان نیز می خواهد مستقل از دخالت های پاکستان باشد، خراب گردید. بسیاری از مقامات دولت افغانستان و طالبان تلاش کرده اند تا راه خود را برای گفتگوهای صلح بیابند، اما همواره برخی از آنها توسط تندرو ها حذف و ترور شده اند.

    گزینه دیگر آمریکا بجای پیگیری مذاکرات نامعلوم و سخت این است که دست برداشته و افغانستان را ترک کند؛ اما از سویی خروج یک طرفه نظامی هم می تواند راه را برای نفوذ بیشتر طالبان و گروه داعش افزایش دهد.

    تنها راهی که بهتر از همه عقلانی دیده می شود، همانی است که دونالد ترامپ به نظر در آن بسیار ضعیف دیده می شود، و آن همکاری نزدیک با متحدین، اولویت دادن به دیپلماسی های عالی، هوشیار بودن در افزایش فشارها بر سازمان استخباراتی پاکستان و بکار گیری خشوع در دیپلماسی بین المللی برای افغانستان است.

    استیو کول/ نیویورک تایمز

  • اسرائیل و هند: ازدواجی که در بهشت صورت گرفت؟

    اسرائیل و هند: ازدواجی که در بهشت صورت گرفت؟

    او که در تهران پایتخت ایران سخن می زد، هشدار داد: “محور تازه شکل گرفته میان آمریکا، اسرائیل و هند تهدید بزرگی برای دنیای اسلام است.”

    اما اگر آقای ربانی کمی بیشتر صریح سخن می زد، او عربستان سعودی را نیز در این اتحاد شامل می کرد. عربستان سعودی با گفتار و کردارش نشان می دهد در حالی که از ایده تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی طرفداری می کند، در عین حال به آرامی در حال حمایت از اسرائیل نیز است.

    اما پس از اینکه این کشور فشارهای خود را بر محمود عباس رئیس جمهور فلسطین مبنی بر قبول انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به اورشلیم آورد، محمد بن سلمان ولیعهد عربستان به وضوح به ما نشان داد که حس همذات پنداری او در کجا و برای چه کسی خوابیده است.

    هند کشوری است که سال ها با اسرائیل روابط تجاری و مناسبات دیپلوماتیک دارد. هزاران توریست اسرائیلی سالانه برای تفریح وارد هند می گردند.

    همچنین، اسرائیل در حال حاضر سومین بزگترین تامین کننده سلاح هند پس از آمریکا و روسیه است. این در حالیست که دولت های پیشین هند با در نظر داشت احساسات طرفدار فلسطینی در این کشور همواره سعی داشت که این مناسبات را محدود نگاه کند.

    اما با توجه به استقبال گرم از نتانیاهو و کمتر دیده شدن تظاهرات ضد اسرائیلی در این کشور، به نظر می رسد که افکار عمومی هند تغییر عمده ای کرده است.

    البته ناگفته نماند دو کشور یکپارچگی متقارنی در منافع نسبت به هم دارند. اسرائیل تولید کننده و صادرکننده بزرگی در عرصه سیستم های نظامی پیشرفته است. صادرات سال گذشته این کشور به مرز 6.5 میلیارد دالر رسید.

    نتانیاهو در سفر اخیرش به هند موفق شد تا قرارداد فروش موشک های ضد تانک به ارزش تقریبی 500 میلیون دالر را با هند احیا کند. این قرارداد تا پیش از سفر نتانیاهو به این کشور در حالت تعلیق قرار داشت، زیرا هند به فکر توسعه و ساخت موشکی بومی خود بود. همچنین تجربه و دانش اسرائیل در توسعه صنعت زراعت در مناطق خشک بسیار با شرایط هند سازگار است. اسرائیل همچنین به هند پیشنهاد داده است تا نیروهای امنیتی این کشور را در عملیات ضد تروریستی آموزش بدهد.

    در حالیکه دلایل هند برای پیوستن به محوری که رضا ربانی از آن یاد کرده کاملا آشکار است، به نظر می رسد که عربستان سعودی هم با اظهار لطف به تل آویو در تلاش برای کسب رضایت واشنگتن می باشد.

    زمانی که باراک اوباما رئیس جمهوری پیشین آمریکا موضعی همسان برای خود در قبال ایران گرفته بود، به شدت خشم خانواده سعودی را برانگیخته بود. دونالد ترامپ رئیس جمهوری فعلی آمریکا اما که در تلاش برای خنثی سازی سیاست های اوباما است، موضعی افراطی اتخاذ کرده تا توافقنامه هسته ای که میان شش قدرت جهانی و ایران پس از مشقت های بسیار به امضا رسیده را ملغی اعلام کند. این تلاش ترامپ موسیقی دل نشینی برای گوش های اسرائیل و عربستان سعودی بوده که همواره در تلاشند واشنگتن را علیه تهران بشورانند.

    آن دسته از پاکستانی ها هم که در زمان توییت های ضد پاکستانی ترامپ خود را دل داری می دادند که روابط ما با چین و عربستان سعودی محافظ ما هستند، بهتر است که از سرهایشان را از زیر برف بیرون آورند.

    سیاست های آشکارانه عربستان سعودی در طرفداری از اسرائیل و آمریکا، این کشور را به هند بیشتر نزدیک می کند. هر پیروزی برای هند در میدان نبرد در واقع یک باخت برای پاکستان است؛ البته و برعکس.

    از سوی دیگر گرچه چین به دنبال خنثی سازی هند است و از پاکستان حمایت می کند، اما این بدان معنی نیست که به پاکستان چک سفید می دهد. چین خود را درگیری منازعات پاکستان و هند نمی کند.

    یکی از عملکردهای دیپلماسی این است که از اتحاد قدرت های متخاصم جلوگیری بعمل آید و در عین حال برای تقویت امنیت خود وارد یک اتحاد دفاعی گردید. با این توصیف، می توان گفت که پاکستان در این زمینه ناکام بوده است.

    یک دلیل برای این ناکامی می تواند این باشد که کشور هند هم اکنون سوای از اینکه نقش کلانی در اقتصاد جهانی ایفا می کند، بلکه تمام دنیا به این کشور به دیده یک قدرت نوظهور می نگرد. در مقابل پاکستان است که به طور فزاینده ای به عنوان یکی از کشورهای صادر کننده تروریست و افراط گرایی در حال شهرت است. برای مثال، آزادی حافظ سعید که گفته می شود معمار اصلی حمله تروریستی به بمبئی هند در سال 2008 است، نشان از نقش دو گانه پاکستان می دهد.

    چین هم به دلیل ناتوانی و عدم اراده پاکستان برای تامین امنیت مهندسان و کارگران چینی که در پروژه های اقتصادی این کشور در پاکستان کار می کنند، بسیار ناراحت است. پکن بارها به مقامات پاکستانی توصیه کرده است تا ثبات سیاسی خود را باز یابند، عدم ثباتی که می تواند منجر به لغو پروژه کلان «دهلیز اقتصادی چین و پاکستان» گردد.

    به وضوح دیده می شود که دوستی برای تمام فصول پاکستان بخاطر عدم عملکرد سیاسی شریکش در حالت هشدار بسر می برد.

    عرفان حسین/پاکستان

  • پیشنهاد مجله دیپلومات برای حل جنجال های اخیر در مورد فارسی و دری

    پیشنهاد مجله دیپلومات برای حل جنجال های اخیر در مورد فارسی و دری

    افغانستان دو زبان رسمی به شمول دری و پشتو دارد. بسیاری از دری زبانان افغانستان اما این زبان را شاخه ای از زبان فارسی و یا پارسی می دانند.

    چند روز پیش، بخش فارسی بی بی سی صفحه فیس بوک متعلق به افغانستان خود را به «بی بی سی دری» تغییر نام داد که این کار سبب جنجال های دوباره در این خصوص در میان فارسی زبانان افغانستان گردید.

    جای تعجب است که با وجود اینکه فارسی در سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان به عنوان زبان رسمی محسوب می شود و در بسیاری از کشورهای دیگر به شمول ازبکستان، عراق، آذربایجان، بحرین و پاکستان نیز صحبت می شود، و با وجود اشکال مختلف این زبان برای همگان قابل فهم است و پیشینه ادبی و خواستگاه یک سانی دارد، هنوز مفهومی از اتحاد بین صحبت کنندگان این زبان وجود ندارد. برای مثال، پارسی در ایران با نام فارسی، در افغانستان دری، و در تاجیکستان با نام تاجیکی یاد می شود.

    این عدم اتحاد سبب شده تا بسیاری ها بر این باور باشند که این زبان ها از یکدیگر متفاوت هستند. در واقع نگارنده این مطلب نیز همواره دچار سردرگمی شده، وقتی می بیند که در وبسایت های دولت آمریکا و دیگر اسناد رسمی فارسی و دری را جدا از یکدیگر نوشته اند. جداسازی فارسی و دری مانند این می ماند که انگلیسی انگیس و آمریکا را از هم جدا کنیم.

    این در حالیست که در دنیای عرب و با وجود اینکه 28 کشور عربی در آفریقا و خاورمیانه که زبان هایشان گاه با یکدیگر متفاوت هستند و مردمان برخی از این کشورها در فهم زبان عربی دیگر کشور عربی دچار مشکل هستند، اما همه آنها با افتخار همواره می گویند که به یک زبان عربی صحبت می کنند.

    به باور نگارنده این مطلب، برخلاف زبان و هویت عربی که تقریبا تمامی آنها متاثر از جنبش های پان عربیسم بوده اند، ملت های فارسی زبان هر یک به دلیل مسایل سیاسی مسیر جداگانه ای را طی نمودند. برای مثال، سلسله پهلوی در ایران تاکید بر هویت ایرانی قبل از ظهور اسلام و ارتباط با پارس باستان داشته است. از آنسو، مقامات شوروی در تاجیکستان همواره به دنبال این بوده اند تا فارسی زبانان آسیای مرکزی را از فارسی باستان اجداد آنها جدا سازد و زبان نگارشی تاجیک ها از فارسی-عربی به سبک نگارش سیریلیک تغییر دهند.

    اما در افغانستان که تقریبا بیش از نیمی از مردمان آن به زبان دری صحبت می کنند، با جداسازی های قومی مانند تاجیک، هزاره، ایماق و …. از یکدیگر جدا شده اند. تنها گروه قومی بزرگ در افغانستان که با یک زبان صحبت می کنند، پشتو زبان های افغانستان می باشند که با نام محلی افغان یاد می گردند.

    همانطور که از نام افغانستان بر می آید، پشتون ها تقریبا قوم مسلط بر کشور بوده اند که پادشاهانی طی سال های 1709 الی 1747 پایه گذار آن بوده اند. در عصر حاضر نیز، پشتون ها بیشترین نفوذ را در ارگان های سیاسی افغانستان دارند.

    نگارنده این متن می افزاید از آنجایی که کشور همواره در تسلط پشتون ها بوده، همواره نیز تلاش هایی صورت گرفته تا هویت افغانستان از هویت ایران جدا شود.

    فارسی زبانان افغانستان می گویند که پشتون ها بخاطر دور کردن آنان از ارتباط های فرهنگی، زبانی و تاریخی شان با دنیای پارسی، واژه «دری» را به آنها تحمیل کرده اند.

    به باور آنها، حتی تلاش هایی نیز در زمینه گنجایش برخی کلمات پشتون در زبان فارسی آنان شده است. برای مثال، همواره تلاش هایی صورت گرفته تا واژه «پوهنتون» که یک کلمه پشتون و به معنی «دانشگاه» است بجای خود کلمه دانشگاه در دری افغانستان مورد استفاده قرار بگیرد.

    زبان فارسی در سال 1964 به طور رسمی در قانون اساسی افغانستان به «دری» تغییر نام پیدا کرد که تاکنون نیز رسمیت دارد. «دری» کلمه ای قرون وسطایی در زبان فارسی و به معنای «زبان درباریان» است.

    به گفته ی یک نویسنده قانون اساسی افغانستان در سال 1964، “سران پشتون در تلاش بودند تا زبان پشتو را به عنوان تنها زبان رسمی افغانستان عنوان کنند، زیرا آنها مدعی بودند که فارسی متعلق به ایران است. از این رو، بخاطر اینکه حداقل تمایزی سطح صورت بگیرد و مساوات میان فارسی و پشتو باشد، نام فارسی به دری تغییر کرد.”

    این مسئله همچنان تضاد عمیقی را میان پشتو زبان ها و فارسی زبان ها بوجود آورده است. بهترین راه کار برای حل این مسئله اینست که در قانون اساسی افغانستان نامی برای این زبان در نظر گرفته شود که انعکاس دهنده هویت متکلمین آن است. با این تغییر نام از دری به فارسی هیچ خطری حاکمیت و هویت افغانستان را تهدید نمی کند. همچنین، بسیاری از فارسی زبانان افغانستان از اهل سنت هستند و هویت عمیق و قوی با محلیت خود دارند. از سوی دیگر، رویکردهای جیوپولیتیک شان نیز (بجز ولایت هرات در غرب افغانستان) بیشتر به آسیای میانه و آسیای جنوبی به نسبت ایران تمرکز دارد.

  • آمریکا 19 کودک افغان را در هلمند کشت

    آمریکا 19 کودک افغان را در هلمند کشت

    حمید گل تنها به دنبال این بود که اعضای خانواده اش در امن باشند.

    حمید گل 18 ساله و دکان دار در شهر لشکرگاه ولایت هلمند زندگی می کرد؛ ولایتی که همواره محل ناامنی و درگیری ها بوده است. در سال 2013 و زمانی که پدر حمید گل در یک انفجار کشته شد، او و برادر بزرگترش میرویس تصمیم گرفتند تا از مادر و برادر و خواهران کوچکترشان حمایت و حفاظت کنند.

    شهر لشکرگاه که همواره تحت تمرکز طالبان بود، پس از انتقال تامین امنیت به نیروهای امنیتی افغانستان در پایان سال 2014، شاهد خشونت های بیشتری نیز گردید. کمی بعد، ولسوالی های شمالی ولایت هلمند یکی پس از دیگری به تصرف طالبان در می آمد و شهر لشکرگاه بیش از پیش وضعیت خطرناکی را تجربه می کرد.

    در سال 2016، حمید مادر و دیگر اعضای خانواده اش را به ولسوالی سنگین انتقال داد. شورشیان اوایل همان سال بیش تر مناطق ولسوالی را تحت تصرف خود در آورده بودند، و این بدان معنا بود که خانواده حمید در میان تیراندازی های نیروهای دولتی و شورشیان قرار نمی گرفت. حمید خود در شهر لشکرگاه ماند تا بتواند برای خانواده اش کسب در آمد کند، و میرویس نیز به ادامه تحصیلش در دانشگاه شهر پرداخت.

    با شروع سال 2017، شورشیان طالبان فشارهای خود را برای تصرف مرکز ولسوالی سنگین افزایش دادند، جایی که مقامات دولتی و امنیتی محلی حضور داشتند و با محل زندگی خانواده حمید گل تنها چند کیلومتر فاصله داشت. ساختمان مرکز ولسوالی تنها مکانی بود که شورشیان طالبان نتوانسته بودند ادعا کنند که کل ولسوالی سنگین را تحت تصرف خود دارند.

    از طرفی دیگر، نیروهای آمریکایی که دست کم 70 تن از سربازان شان را طی سال های متمادی برای حفظ این ولسوالی از دست داده بودند، در پاسخ به فشار طالبان برای تصرف مرکز ولسوالی، شروع به حملات هوایی کردند.

    از طرفی هم حمید گل خوشحال از این بود که خانواده اش هم اکنون در وضعیت امنیتی بهتری نسبت به شهر لشکرگاه قرار دارد. اما در صبح 10 فبروری سال 2017، (2 حوت 1395) او تماس تلفنی غیرمنتظره ای از یکی از همسایگان خانواده اش در ولسوالی سنگین دریافت کرد. “خانه با خاک یکسان شده است.”

    در آن شب، حمید گل، «بی بی بختاور» مادر 50 ساله اش، شش برادر و یک خواهرش را از دست داد. تمامی این هفت خواهر و برادر زیر 16 سال سن داشتند. «بی بی رحمانیه» دختر خواهرش نیز در این واقعه کشته شد. او فقط دو سال سن داشت.

    حمید گل تنها کسی نبود که آن روز خبر ناگواری به گوشش می رسید. در همان شب که خانه خانواده حمید گل مورد حمله هوایی قرار گرفت، چند کیلومتر آن طرف تر نیز یک خانه غیرنظامیان هدف قرار گرفت. شب بعد خانه غیرنظامی دیگری نیز هدف قرار گرفت.

    تا به امروز هیچ اجماع نظری وجود ندارد که واقعا در طول آن شب ها چه اتفاقی بر سر آن خانه ها افتاد و چرا این اتفاق افتاد. تنها چیزی که واضح است این است که در پایان آن سه روز، 5 زن و 19 کودک و 4 مرد جان خود را از دست دادند.

    مقامات محلی در گفتگو با یک اداره تحقیقاتی در این خصوص گفتند که حملات هوایی آمریکا تمامی آن خانه ها را تخریب و ساکنان آن را کشتند. سازمان ملل متحد نیز در گزارش نیم سالانه خود از آمار تلفات غیرنظامیان در افغانستان آمار مشابهی نشان داد. این سازمان همچنین گفت که ظاهرا در منطقه ای که این خانواده ها کشته شدند، هیچ درگیری نبوده است، و این بدین معناست که حمله هوایی به آن خانه ها از پیش برنامه ریزی شده بوده است.

    سخنگوی ماموریت حمایت قاطع ناتو در افغانستان نیز در این خصوص گفت که پس از چهار مرتبه تحقیقات در این باره، این اداره همچنان نمی تواند مسئولیت کشته شدن غیرنظامیان را تایید و یا رد کند، اما وی با گزارش سازمان ملل متحد مبنی بر نبود درگیری در آن منطقه و در آن زمان به شدت مخالفت کرد. در نهایت ماموریت حمایت قاطع پرونده این موضوع را با عنوان «دارای مناقشه» مختومه کرد. سخنگوی حمایت قاطع گفت که از آنجایی که ماموریت حمایت قاطع نمی تواند تایید کند که شورشیان نیروهای امنیتی افغانستان در این ماجرا دست داشته اند و یا خیر، این عنوان را بر مختومه ساختن دوسیه آن در نظر گرفته است.

    واقعیت این امر که هیچ کس تاکنون مسئولیت این رویداد را بر عهده نگرفته است، عدم مسئولیت پذیری و عدم حسابرسی طولانی ترین جنگ آمریکا را نشان می دهد.

     

    سیاست در حال تغییر آمریکا

    دیلی بیست می نویسد که حضور سربازان آمریکایی در اوج حضور این سربازان در سال 2011 به یک صد هزار تن می رسید، که در سال 2015 این رقم تقریبا به یک دهم کاهش یافت و تنها حدود 6 هزار سرباز ناتو به همراه این سربازان در افغانستان حضورشان را حفظ کرده اند. هم اکنون، آمریکا و متحدانش مبارزه علیه طالبان را توقف داده اند. نیروهای امنیتی افغانستان مسئولیت تامین امنیت را به عهده گرفته اند و ماموریت حمایت قاطع ناتو نیز تنها مسئولیت آموزش و مشاوره به این نیروها را بر عهده دارد.

    نیروهای آمریکایی هم مجاز به مبارزه مستقیم با طالبان نیستند، و تنها می توانند در موقعیت دفاعی و زمانی که از سوی شورشیان مورد تهدید واقع شوند، حملات هوایی راه اندازی کنند. آنها همچنین تنها می توانند تنها در موارد جدی که ممکن است موقعیت نیروهای امنیتی توسط شورشیان به تصرف در آید، حمایت هوایی به این نیروها بدهند.

    در ماه جون سال 2016 و زمانی که نیروهای امنیتی افغانستان مصروف عقب نگه داشتن شورشیان طالبان بودند، کاخ سفید به نیروهایش در افغانستان صلاحیت داد تا گستره حملات هوایی شان را افزایش دهند؛ در حالیکه کمی بعد اعلام کرد که نیروهایش را تا 8400 تن در سال 2017 کاهش خواهد داد. صلاحیت بیشتری که کاخ سفید به نیروهایش در افغانستان داد شامل انجام حملات هوایی برای حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان برای تصرف و یا نگه داشتن مناطق می شد.

     

    تحلیل اطلاعاتی در افغانستان همچنان یک ضعف محسوب می شود

    این صلاحیت تازه کاخ سفید، شمار حملات هوایی را در افغانستان به شدت افزایش داد. برای مثال در شش ماه اول سال جاری میلادی، شمار حملات هوایی انجام شده به مراتب بسیار بیشتر از کل حملات هوایی انجام شده در طول سال های 2015 و 2016 بود. اما از آنجایی که شمار سربازان بر روی زمین کم است، تحلیل داده ها نیز کمتر صورت می گیرد.

    براساس یک گزارش از پنتاگون، نیروهای امنیتی افغانستان بیشتر جنگ را بر روی زمین پیش می برند، اما تحلیل اطلاعاتی در افغانستان همچنان یک ضعف محسوب می گردد.

    تقریبا یک ماه و نیم پیش بود که دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا راهبرد جدید کشورش را برای افغانستان اعلام کرد، که در این راهبرد افزایش شمار سربازان این کشور در افغانستان تا رقم 4 هزار تن نیز شامل می شد. افزایش سرباز به احتمال زیاد شمار حملات هوایی را نیز افزایش خواهد داد، زیرا سربازان آمریکایی بیشتری بر روی زمین خواهد بود تا برای حمایت از شرکای افغان شان درخواست کمک هوایی کنند.

    گفتنی است که حملات هوایی نیروهای آمریکایی به همراه شماری از نیروهای ویژه این کشور که تعدادشان نیز مشخص نیست، مواضع گروه تروریستی داعش را نیز طی دو سال اخیر هدف قرار داده اند.

    در همین حال، شورشیان طالبان همواره حملاتی را در ولسوالی های مختلف در سراسر کشور راه اندازی کرده اند. گیر ماندن غیرنظامیان در جریان درگیری های نیروهای امنیتی و شورشیان طالبان با یکدیگر دومین علت اصلی تلفات غیرنظامیان طی سال جاری بود. گرچه شورشیان مسئولیت بیشتری در تلفات غیرنظامیان دارند، اما وضعیت در میدان های جنگ سر در گم است و مسئولیت تلفات غیرنظامیان نیز مبهم است. برای مثال در ماه جولای سال جاری میلادی، دفتر سازمان ملل در افغانستان 10 فیصد تلفات غیرنظامیان را به طور مشترک به نیروهای امنیتی دولتی و هم به شورشیان طالبان اختصاص داد، زیرا این نهاد نتوانست دقیقا مشخص کند که این غیرنظامیان توسط کدام طرف هدف قرار گرفته اند.

     

    آسیب های جانبی

    گرچه برای حمید گل و دیگر ساکنان ولسوالی سنگین منبع مواد انفجاری که خانه هایشان را با خاک یکسان کرد مشخص نیست، اما تاثیرات این مواد انفجاری کاملا برای شان واضح است.

    «فدا محمد» که او نیز یک دکان دار است در قریه ای با فاصله چند کیلومتر از خانه حمید گل زندگی می کرد. قریه او در دومین حمله هوایی، هدف قرار گرفت.

    حبیب رحمان فرزند 21 ساله فدا محمد به اداره تحقیقاتی گفت که روز نهم فبروری (11 روز قبل از حمله هوایی) روزی کاملا عادی برای همه بود. اعضای خانواده نان شب را در کنار یکدیگر خورده و سپس به خواب رفتند. رحمان و و دو تن از برادرانش در یک طرف خانه زندگی می کردند، و فدا محمد با همسران و فرزندان دیگرش در طرف دیگر خانه زندگی می کردند.

    انفجار اول حوالی ساعت یک شب صورت گرفت، و رحمان و دیگر اعضای خانواده اش در یک طرف خانه را از خواب بیدار کرد. آنها به بیرون دویده و دیدند که طرف خانه پدرشان با خاک یکسان شده است. آنها شروع به گشتن داخل مخروبه ها کردند، و هر باری که یک تن از اعضای خانواده شان را از زیر خاک ها بیرون می کشیدند به امید نشانه هایی از زندگی بودند. اما، آن شب آنها 13 عضو خانواده شان به شمول مادر حبیب رحمان و مادر ناتنی اش و چهار خواهرش هر یک آمنه 17 ساله، حبیبه 15 ساله، نجیبه 8 ساله و در نهایت فاطمه 4 ساله را از دست دادند. رحمان همچنین یک دختر خواهر یک ساله اش به نام نوریه را از دست داد.

    شب بعد در قریه ای دیگر در همان منطقه، «حاجی ملا غفار» در قریه «شکرشیله» صبح زود برای ادای نماز صبح از خانه اش بیرون می شود. او در مسجد در حال ادای نماز بود که خانه اش با خاک یکسان می شود.

    بی بی سارا همسر 55 ساله به همراه ضیا پسر 9 ساله و فرشته دختر 8 ساله اش در آن شب کشت می شوند. روح الله 9 ساله نواسه اش نیز در آن شب کشته می شود.

     

    تحقیقات در خصوص حمله

    نیروهای آمریکایی مردم را در منطقه می بیند، اما نمی تواند تشخیص دهد که آنها غیرنظامی هستند و یا خیر.

    در تمامی این حملات دقیقا مشخص نیست که هدف چه بوده است. سازمان ملل می گوید که 9 عضو گروه طالبان در همسایگی خانه حمید گل هدف قرار گرفته اند، اما حمید گل می گوید که هیچ جنگجوی طالبی در قریه شان نبوده است.

    رحمان نیز می گوید که هیچ جنگجوی طالبی در قریه شان نبوده، و اصرار دارد که نزدیکترین جنگجویان طالب تقریبا 15 دقیقه با آنها فاصله داشته اند.

    حیات الله حیات والی هلمند اما به اداره تحقیقات گفت که خانه کناری فدا محمد متعلق به طالبان بوده که از آن برای حمله به مناطق مرکزی ولسوالی سنگین استفاده می کرده اند. سردار محمد یک سرباز پولیس نیز می گوید که اعضای طالبان در همان نزدیکی ها بوده اند. به گفته ی وی، حمله هوایی پنج عضو طالبان را که پس از حمله هوایی اول به خانه فدا محمد پناه آورده بودند کشته است.

    غفار نیز می گوید که هیچ عضو طالبان در نزدیکی خانه اش نبوده است. اما سردار آغا ابراهیم خیل یک افسر اردوی ملی می گوید که شورشیان طالبان قصد داشتند یک تونل را از زیر یک پوسته اردوی ملی ایجاد کنند که در نزدیکی خانه غفار بوده است. تاکنون شمار زیادی از سربازان اردوی ملی بخاطر همین تونل ها در زیر پوسته های امنیتی در ولسوالی سنگین جانشان را از دست داده اند.

    ابراهیم خیل معتقد است که نیروهای آمریکایی اشتباها خانه غفار را هدف قرار دادند، زیرا آنها تلاش داشتند تا از پیشروی طالبان جلوگیری کنند. او می گوید “مشکل اینجاست که نیروهای آمریکایی مردمان را در منطق می بینند، اما نمی توانند که تشخیص دهند آنها شورشی هستند و یا غیرنظامیان.”

    افغانستان کتابچه ای از مثال های گوناگون است که می گوید چگونه سیاست گذاری های ارشد می تواند بر آمار تلفات غیرنظامیان در میدان های جنگ تاثیر مستقیم بگذارد. برای مثال در سال 2008، تقریبا یک چهارم تلفات غیرنظامیان توسط نیروهای دولتی و یا حملات هوایی نیروهای ناتو صورت گرفت. شش ماه بعد که گزارش سازمان ملل در این خصوص منتشر شد، جنرال استنلی مک کریستان فرمانده وقت ناتو در افغانستان وعده سپرد که این رویه را تغییر دهد و تمامی حملات هوایی را در مناطق غیرنظامی نشین بجز موقعیت های بسیار حساس ممنوع کرد.

    جنرال دیوید پترئوس جانشین او نیز بر همین روند تاکید کرد. او نیز به فرماندهان نظامی در میدان های جنگ دستور داد تا پیش از دستور حمله بجز در دو موقعیت که بعدها قرار بود منتشر شود، کاملا مطمئن شوند که هیچ غیرنظامی در منطقه حضور ندارد.

    سیاست های این گونه تاثیر مستقیمی بر نرخ تلفات غیرنظامیان گذاشت. برای مثال در سال 2009 به طور میانگین از هر شش حمله هوایی یک غیرنظامی کشته شد. در سال 2010 این رقم به هر 15 حمله هوایی رسید.

    اگر مدارک مستدل و موثقی مبنی بر این که نیروهای آمریکایی این حملات را در ولسوالی سنگین راه اندازی کردند وجود می داشت، قطعا محدودیت های جدی تر و بیشتری وضع می گردید. و اگر این حمله توسط نیروهای امنیتی افغانستان صورت گرفته است، تیم تحقیقات افغانستان می توانست با استفاده از این سیاست های بهتری برای کاهش بیشتر تلفات نظامیان در نظر بگیرد.

    یک مقام ارشد نظامی آمریکا گفت “مشکل اصلی این است که تحقیق درباره تلفات غیرنظامیان حملات هوایی با تعداد نیروی محدود و دسترسی صفر به منطقه مورد حمله بسیار سخت است.”

    او افزود: “به عنوان نظامی، نه تنها ما به مناطق دسترسی نداریم، بلکه آژانس های کمک رسان نیز دسترسی کافی ندارند. از این رو تحقیقات در خصوص تلفات غیرنظامیان بسیار دشوار می شود.”

    وی همچنین گفت “سربازان آمریکایی نمی توانند به صحنه رفته و از نزدیک صحنه را بررسی و از مردم پرس و جو کنند. از این رو تصمیم در خصوص اینکه واقعا چه اتفاقی افتاده بسیار دشوار است.”

    ماموریت حمایت قاطع در خصوص حمله هوایی به ولسوالی سنگین گفت که این نهاد به طور دقیق طول و عرض جغرافیایی حمله را بررسی کرده و نتوانسته هیچ ارتباطی بین مکان دقیق وقوع حمله هوایی و گزارش های تلفات غیرنظامیان در آن منطقه پیدا کند.

    اما این گفته ماموریت حمایت قاطع نمی تواند به عنوان «رد» مستقیم محسوب گردد.

    والی هلمند چند ماه پیش گفت که یک هیات حقیقت یاب افغان همچنان در حال بررسی این واقعه است. “امیدواریم بفهمیم که این حمله توسط ماموریت حمایت قاطع و یا توسط راکت های دشمن صورت گرفته است.”

    در همین حال، حمید گل، رحمان و غفار همچنان در حال جمع آوری تکه های باقیمانده هستند. والی هلمند از بودجه ولایتش مبلغی جزئی به آنها برای کمک داده است.

    آقای حیات اظهار امیدواری کرد که این افراد بتوانند از دولت مرکزی غرامت بیشتری دریافت کنند.

    تمامی نهادهای امنیتی منطقه به این توافق رسیده اند که خانواده های آنها قربانی جنگ شده اند و باید از سوی دولت مرکزی به آنها غرامت پرداخت شود.

  • آمریکا افغانستان را ترک نخواهد کرد

    آمریکا افغانستان را ترک نخواهد کرد

    زمانی که باراک اوباما رئیس جمهوری پیشین آمریکا از طرح خروج سربازان آمریکایی از افغانستان سخن گفت، تصمیم بر این بود تا تعداد کمی از این سربازان اما سربازان ویژه در افغانستان بمانند تا از منافع آمریکا در افغانستان محافظت نمایند؛ که البته اولین و مهمترین دلیل برای ماندن در افغانستان در آن موقع حفظ قدرت نفوذ آمریکا بود، زیرا اگر دوباره درگیری ها در افغانستان شروع گردد، این منافع قطعا به خطر می افتاد.

    دلیل دوم اهمیت افغانستان برای آمریکا، موقعیت جغرافیایی-سیاسی افغانستان است، به ویژه اینکه افغانستان تنها پایگاه نظامی پنتاگون در آسیای مرکزی محسوب می شود.

    دلیل سوم این است که آمریکا از این طریق می تواند ایران، پاکستان، چین و بسیاری از جمهوری های سابق شوروی و حتی روسیه را تحت نظارت خود داشته باشد.

    و دلیل آخر ولی بسیار مهم، این است که آمریکا می تواند از معادن بکر و دست نخورده افغانستان استفاده کند. در حاشیه نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، دونالد ترامپ و محمد اشرف غنی با یکدیگر دیدار داشتند که در این دیدار طرفین به توافق رسیدند که آمریکا در استخراج و توسعه معادن افغانستان به افغانستان کمک کند.

    طرفین در این دیدار بر اهمیت ذخایر معدنی افغانستان که کاملا دست نخورده می باشند تاکید کردند.

    کاخ سفید در بیانیه ای گفت: “طرفین به این توافق رسیدند که این گونه ابتکارات در قسمت معادن افغانستان، شرکت های آمریکایی را قادر به ساخت و توسعه مواد حیاتی برای امنیت ملی آمریکا می کند و از طرفی دیگر به رشد اقتصاد افغانستان کمک می کند و فرصت های شغلی زیادی برای دو کشور ایجاد می کند. از این رو از آنجایی که افغانستان بیشتر متکی به خود می شود، بخشی از هزینه های آمریکا برای حمایت افغانستان کاسته و تسویه می گردد.”

    براساس یک ارزیابی که آمریکا از معادن افغانستان انجام داده، ارزش تقریبی معادن افغانستان به شمول معادن طلا و سنگ های قیمتی و دیگر مواد فلزی حیاتی برای ساخت تکنالوجی های مدرن مانند لیتیوم به یک تریلیون دالر می رسد. براساس گزارشی از رویترز، استخراج معادن افغانستان بسیار دشوار است و فرایندی پر هزینه دارد، و از آنجایی که بسیاری از این معادن غنی در ولایت هلمند که بیشتر تحت حاکمیت طالبان است، معدن کاران را مجبور ساخته که به دنبال استخراج دیگر معادن افغانستان بروند.

    آمریکا هم که طی جنگ 16 ساله اش در افغانستان نزدیک به 116 میلیارد دالر هزینه کرده، به دنبال استثمار این معادن برای جبران مصارف خودش می باشد.

    در همین حال مقامات افغانستان و غرب بسیار به معادن افغانستان به دیده مثبت می نگرند و امیدوارند که این معادن بتواند استقلال اقتصادی برای افغانستان به ارمغان بیاورد. اما عدم وجود زیر ساخت های لازم و لوجستیکی مانند جاده و راه های ارتباط ریلی مانعی برای استفاده از این معادن و ایجاد فرصت های اقتصادی شده است. افزایش فعالیت های شورشیان، فساد در سطح رهبری و بروکراسی از دلایل عمده برای دولت کابل است که نتوانسته حاکمیت خود را فراتر از کابل برساند.

    یک سند دولتی که سال گذشته در کنفرانس بروکسل ارائه شد، آمده است: “در حال حاضر ظرفیت کمی برای رشد و تقویت خود کفایی دولت افغانستان در توسعه وجود دارد.” پروژه های بزرگ مانند معدن مس عینک که توسط کنسرسیوم چین در حال توسعه بوده، همچنان متوقف مانده است.

    «لی فوگلمن» رئیس بانک بازرگانی هانام و شرکا در لندن می گوید: “در حال حاضر کار استخراج معدن در افغانستان صفر است و کاوش بسیار اندکی نیز در این زمینه می شود.”

    گرچه در حال حاضر استخراج معدن در سطح کوچک و یا متوسط در حال انجام است، اما بسیاری از این معادن تحت کنترل کامل دولت نیست و زورمندان محلی از آنها بهره می جویند.

    اوایل سال جاری مقامات افغانستان در گفتگو با مقامات آمریکایی برای افزایش عواید افغانستان، ایده کسب درآمد از معادن سرشار و غنی افغانستان که به یک تریلیون دالر می رسد را مطرح کردند.

    اگر بخواهیم اهداف آمریکا از تسلط بر دنیا و استثمار معادن توسط این کشور را سر در بیاوریم، نیازی نیست که سراغ مقاله های طولانی و بلند برویم، فقط کافی است که سری به چند خط از کتاب ریچارد نیکسون رئیس جمهوری اسبق آمریکا بزنیم تا نیت و انگیزه واقعی آمریکا را بدانیم.

    ریچارد نیکسون در کتابش تحت عنوان «جنگ واقعی» می نویسد: “ساده لوحانه خواهد بود اگر فکر کنیم که جنگ جهانی دیگر بخاطر دفاع از دنیای آزاد است، در حالیکه این جنگ هم اکنون نیز جاری است. اگر آمریکا متحدان خود و یا مناطق استراتژیک نظامی اش در سراسر دنیا و یا مناطقی که سرشار از معادن هستند را ترک کند و یا کنترل راه های دریایی و جریان های نفتی را از دست بدهد، می توانیم بگوییم که دنیای آزاد نه تنها در جنگ شکست خورده است، بلکه حتی وجود دنیای آزاد نیز در خطر می باشد.”

    مناطق بسیاری در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سرشار از منابع غنی هستند و دارای ذخایر اقتصادی وانسانی بسیاری می باشند، در حالیکه تمامی این کشورها فقیر هستند، زیرا تمامی آنها از لحاظ اقتصادی و یا سیاسی کنترل می شوند. لیست کشورهایی که آمریکا در آنها دخالت کرده و یا دولت آنها را سقوط داده بیش از اندازه ای است که بتوان آنها را یادداشت کرد.

    رهبران آمریکایی هرگز نتوانسته اند انگیزه شان از کنترل دنیا و کنترل ذخایر معدنی جهان را پنهان نگه دارند.

    محمدجمیل-لاهور